می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد.
از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما
همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها
دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از
پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در
قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا اینکه مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او
اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید" اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر صورت جلال الدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و
بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که
مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی
یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را
آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام
شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی
متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است. زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند.
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند. آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالیکه خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

(کتاب ملاصدرا. تألیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری)
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:31 | لینک  | 

سلامي نو

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:51 | لینک  | 

روزنامه جهان صنعت درشماره پنجم بهمن ماه خود گفتگویی انجام داده است با سعید لیلاز از تحلیلگران اقتصادی ایران. آقای لیلاز با لحنی صریح به مسائل و مشکلات اقتصادی و شیوه رفتار دولتهای پیشین پرداخته است:
جهان صنعت در مقدمه مصاحبه نوشته است: «سعید لیلاز صریح و واضح سخن می‌گوید مثل همه سال‌های دور و نزدیکی که یک پایش در رسانه‌ها و پای دیگرش در اقتصاد بوده است. اگر بخواهید او را تعریف کنید، می‌توانید از میان تحلیلگر سیاسی، سردبیر یک روزنامه اقتصادی توقیف شده، یا فعال سیاسی زندان‌رفته یکی را انتخاب کنید. لیلاز از معدود افرادی است که به دلیل روزنامه‌نگار بودن می‌تواند موضوعات مختلف را علت کند. دولت حسن روحانی مهم‌ترین اولویتش را اقتصاد و دیپلماسی قرار داده است. او به زعم لیلاز ویرانه‌ای را تحویل گرفته که باید آن را بسازد. غارت سازمان‌یافته عبارتی است که او برای توصیف سال‌ها دولت احمدی‌نژاد به کار می‌برد. او معتقد است روحانی باید ابتدا روند غارت را متوقف و سپس سرمایه‌های به یغما رفته را حتی در قالب مالکیت جدید به کشور بازگرداند.

سوال: شما در خصوص تخلفات مالی دولت نهم و دهم از لفظ غارت سازمان‌یافته استفاده کردید. برای این ادعایتان چه گواهی دارید؟
ما تبدیل به فاسدترین کشور به لحاظ مالی در تاریخ خاورمیانه شدیم. چنین موجی از فساد و غارت را در هیچ کشوری به خاطر ندارم.

فکر می‌کنید این دم خروسی که بیرون زده ادامه پیدا می‌کند؟
کار از دم گذشته است. تاج خروس هم بیرون زده است.

آیا این افشاگری‌ها استمرار می‌یابد؟
بستگی به کشمکش‌های سیاسی دارد. آن چیزی که ما از فساد می‌بینیم مثل کوه یخ است. مهم این است که آقای روحانی سعی کند سرعت این فساد را کم کند، آن را متوقف کرده و اموال دزدیده شده را نه به صورت بازگرداندن به بیت المال بلکه حتی به شکل سرمایه آنهایی که از کشور خارج کرده‌اند به داخل بازگرداند. این نهایت مطلوب ممکن برای ما خواهد بود.

فساد‌های مالی هنوز ادامه دارد؟
بله اما در حال کاهش است. هم به دلیل اینکه منابع کمتر شده و هم به دلیل اینکه قوانین در حال اصلاح است. وقتی شما مثلا خوراک پتروشیمی‌ها را با نفت بشکه‌ای ۱۸ دلار به جای یکصد دلار محاسبه می‌کنید یک غارت سازمان‌یافته و یک دزدی بزرگ را کلید زده‌اید. اگر آقای روحانی جلوی این را بگیرد کار درستی کرده است.

آیا اراده‌ای برای برخورد با این غارتگران وجود دارد؟
من خواستار برخورد با آنها نیستم. الان ما موقعیت ایجاد تلاطم جدید را نداریم.

بالاخره کسی که غارت کرده باید مجازات شود.
نه الزاما. مهم توقف غارت است. به این معنا که وقتی مخابرات را به دوستان واگذار کردید یا انحصارش را بشکنید یا قیمت خدمات و محصولاتش را تعیین کنید. مانند کاری که الان با خودروسازان انجام می‌شود. یک‌صدم آن نظارتی که بر خوردروسازان وجود دارد بر مخابرات نبوده است. مشخص است که یک رانت وحشتناک در سهام مخابرات وجود دارد و سهام مخابرات بازار را به هم می‌ریزد. در مورد سیمان هم این اتفاق می‌افتد. شرکت‌های فلزگداز هم از این آسیب دور نیستند. مقابله با فساد یک میلیون بار مهم‌تر از مقابله با فاسد است. 


شما گفتید در نهایت این سرمایه‌های به غارت‌رفته باید به کشور بازگردد. آیا اطلاعی از خروج آنها دارید؟
بله. غالب سرمایه به دست آمده از این دزدی‌ها به خارج از کشور منتقل شده است. برای من مالکیت آن اهمیتی ندارد. مهم این است که این پول‌ها در اقتصاد ایران به کار گرفته شود.

اگر می‌خواستید تصمیم بگیرید که از کجا شروع کنید چه می‌کردید؟
اصلاح مقررات و مقررات زدایی از اقتصاد ایران بسیار مهم است. قیمت خوراک پتروشیمی‌ها، قیمت سهام مخابرات، خودرو، بلیت هواپیما و همه جاهای دیگری که دولت دخالت می‌کند باید برچیده شود. بهره مالکانه‌ای که دولت از معادن می‌گیرد حتی کسری از آنچه در واقع باید اخذ کند هم نیست.
معلوم است هر صاحب معدنی یک شبه میلیاردر می‌شود. اینها رانتی بود که دولت به گروه‌های خاص می‌داد. از سوی دیگر تصمیمات یک شبه و خلق الساعه در زمینه تعرفه‌های گمرکی و واردات میلیاردها دلار پول جابجا کرد. کافیست به تغییر ناگهانی تعرفه گوشت، میوه، موبایل و... در سال‌های دولت احمدی نژاد دقت کنید.
الان فقط دولت آقای روحانی باید در حوزه تعرفه‌ها پیش‌بینی‌پذیر عمل کند. نرخ دلار بدون تردید ده‌ها میلیارد دلار پول به خارج از کشور منتقل کرد. پایین نگه داشتن بهره بانکی، نسبت به تورم یکی از منابع عظیم انتقال رانت از دولت به گیرندگان وام بوده است.
ما امیدواریم چون بهره بانکی ثابت مانده نرخ تورم به شدت کاهش یابد و این دو به هم نزدیک شوند. برآورد من این است که در سال‌های گذشته سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار از شکاف بهره بانکی و نرخ تورم به خارج از کشور منتقل شده است که بدترین آن سال‌های ۹۱ و ۹۲ بوده است. این همان غارت سازمان یافته است.


خشک کردن این چشمه‌های رانت مقاومت صاحبان قدرت سیاسی و سرمایه را در پی خواهد داشت. اگر اقداماتی که نهادهای حکومتی انجام می‌دهند منجر به تهدید شاکله نظام شود آنها رفتارشان را تغییر می‌دهند. مثلا احمدی‌نژاد صحبت از برادران قاچاقچی می‌کرد اما موفق نشد. حالا به نیت خوانی او کاری نداریم. چه تضمینی وجود دارد دولت روحانی بتواند؟
الان کاری که آقای آخوندی در بندر شهید رجایی کرده و اپراتوری بندر را از تایدواتر گرفته است یکی از همان خشک کردن چشمه‌های رانت است. این همان مقررات زدایی است که عرض کردم. اگر آقای روحانی ارتباطش را با رهبری حفظ کند و اصلاح‌طلبان اتحاد خود با دولت را حفظ کنند حتما کشور از این دام بیرون می‌رود. برای من این موضوعیت ندارد که آیا سپاه مالیات می‌دهد یا نه. موضوع این است که آیا سپاه بهره‌وری در اقتصاد دارد؟ رفتارهای هشت سال گذشته کل نظام را به خطر انداخته است. ویروس‌های سرطانی ماموریتشان این است که تمام بدن را هر چه سریع‌تر بگیرند. اما نکته اینجاست که پیروزی تام و تمام سلول‌های سرطانی مساوی با مرگ آنهاست چون کل سیستم دچار مرگ می‌شود. ما اگر بتوانیم این را به برخی توضیح دهیم تا بفهمند که ماندگاری نظام از سودآوری آنها بهتر است موفق می‌شویم. تجربه هشت سال گذشته نشان داد اگر منابع بین وفاداران توزیع شود و حاکمیت، طبقه اجتماعی جدیدی به عنوان وفاداران خود تاسیس کند مشکلات حل نمی‌شود دیدیم که این اتفاق نیفتاد.

آزادسازی اقتصادی چگونه باید انجام شود؟
چون با این کار فساد زدایی از فضای کسب‌وکار انجام می‌شود قاعدتا همه باید راضی باشند. مجلس هم قطعا در این راه کمک خواهد کرد. برای رسیدن به این هدف در حال رسیدن به یک انسجام و اتحاد ملی هستیم. یکی از نقاطی که در اقتصاد باید روی آن کار شود این است که ما الان در اقتصاد انسجام خوبی داریم.

برای عبور از این وضعیت چقدر زمان احتیاج داریم؟
نباید بیش از یک سال و نیم به طول بینجامد. 

یعنی می‌توانیم تصور کنیم ظرف یک سال و نیم آینده تمام چشمه‌های رانت دولتی در اقتصاد خشک شود؟
قطعا.

در این سال‌ها تحریم‌ها یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اقتصادی ایران عنوان می‌شد. در حالی که ...

من هیچ‌گاه برای تحریم اصالت و تاثیرگذاری تعیین‌کننده‌ای قائل نبوده‌ام. 

وقتی شما نمی‌توانید پول صادرات نفت را به کشور منتقل کنید باز هم تحریم موثر نیست؟

این ثابت نشده است. آقای زنگنه مصاحبه کردند و گفتند ۳۴ میلیارد دلار در ۹ ماه اخیر نفت فروخته شده که ۳۲ میلیارد دلار آن وصول شده است. در همین مدت اخیر اگر مثلا ۱۶ میلیارد دلار فرآورده نفتی داشته باشیم حدود ۵۰ میلیارد دلار صادرات نفتی و مشتقات نفتی داشته‌ایم. این میزان بسیار بیش از نیاز ماست. ما با ۵۰ میلیارد دلار صادرات در سال هم مشکلاتمان مرتفع می‌شود.

پس این داستان‌هایی که هندوستان و چین و سایرین بر سر ما در می‌آورند غیرواقعی است؟
اینها واقعی است اما راه برای وصول مطالبات بسته نیست هر چند قبول دارم سخت است. اینها چالش‌هایی است که دولت قبلی پدید آورده است. همین الان اگر ۲۰ درصد تولیدات داخلی فرآورده‌های نفتی ایران به افغانستان و ترکیه صادر شود هیچ تحریمی به آن اعمال نخواهد شد. لب مرز می‌خرند و پول نقد هم می‌دهند، مساله مدیریت داخلی است. همین الان روزانه ۱۰۰ میلیون لیتر گازوییل در کشور مصرف می‌شود. به شما قول می‌دهم روزی ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتر آن هیچ نقشی در تولید ناخالص داخلی کشور ندارد و قاچاق شده یا هدر می‌رود.

در سال‌های گذشته عطش عجیبی در بازارهایی نظیر طلا و ارز پدید آمد و در مقاطعی موضوع اصلی زندگی مردم شد. ثبات این بازارها چگونه رخ می‌دهد؟
گرچه حرف آقای سیف، رییس کل بانک مرکزی مبنی بر رسیدن دلار به کف قیمتی خود روی نرخ حدود ۳ هزار تومان صدای خیلی‌ها را در آورد که همه عوام نبودند و برخی نیز به دلیل به خطر افتادن منافعشان فریاد زدند اما حرف ایشان کاملا درست و علمی بود، این سیاست عاقلانه ادامه خواهد یافت. 

نرخ واقعی دلار چقدر است؟
۲۶۰۰ تا ۳ هزار تومان. از نظر فنی دلار همین الان هم تک نرخی شده است چون فاصله دلار دولتی و آزاد کمتر از ۱۰ درصد است.

شکاف رانت خیز پر شده است؟
بله. برای خیلی‌ها خرید دلار آزاد صرف می‌کند و دیگر دلار وسیله‌ای برای حفظ ارزش دارایی و ثروتمند شدن یکشبه نیست. 

با این حساب شما معتقدید بازار به ثبات رسیده است؟
بله. ما در بازار ارز و طلا دیگر نوسان شدید نخواهیم داشت. 

پیش‌بینی شما از آینده بازار سرمایه چیست؟
از اسفندماه بازار مسکن با سرعت کمی رو به بهبود حرکت می‌کند.

منظورتان از بهبود چیست؟
رونق خرید و فروش، ساخت‌وساز.

یعنی افزایش قیمت؟
افزایش قیمت الزاما بد نیست. اگر حباب بازار خالی شود و افزایش قیمت متناسب با نرخ تورم پیش برود اتفاق بدی رخ نمی‌دهد.

آیا این حباب در حال حاضر خالی شده است؟
در حال خالی شدن است. مهم این است که تولید مسکن در ایران از سالانه 100 میلیون متر مربع کمتر نشود. اگر کاهش قیمت منجر به کاهش ساخت‌وساز شود دوباره به تلاطم شدید مسکن می‌رسد.

ادامه این رکود تورمی چه خواهد بود؟
سونامی وحشتناک. این حالت غلط است که بین ثبات و توفان در رفت‌وآمد باشیم.

برای بورس چه پیش‌بینی دارید؟ 
من فکر می‌کنم شاخص تا ۱۰۰ یا حتی ۱۱۰ هزار واحد جای رشد دارد اما ساختار درونی‌اش نامتعادل است. دولت سیاست حکیمانه‌ای در پیش گرفته و برای جلوگیری از رشد حبابی بورس سهام جدید به بازار تزریق می‌کند که این کار بسیار درستی است.

میزان فعلی شاخص را محصول حباب نمی‌دانید؟
خیر. حباب در درون صنایعی نظیر پتروشیمی وجود دارد. دولت در فرآیندی که عرض کردم اگر این رانت‌ها را کم کند بازار سرمایه هم سامان می‌گیرد.

بهبود رابطه ما با غرب به لحاظ ورود سرمایه خارجی چقدر روی رشد شاخص‌های اقتصادیمان تاثیر دارد؟
سرمایه‌گذاری خارجی جز در صنعت نفت برای ما سود دیگری ندارد.

حتی خودروسازی؟
بله. پژو و رنو که سرمایه‌گذاری نمی‌کنند در ایران. در کوتاه‌مدت آنها سرمایه‌گذاری مشترک نمی‌کنند. آنچه من انتظار دارم این است که سرمایه ایرانیان خارج از کشور به داخل بازگردد. چه دزدی‌ها و چه پول‌هایی که قانونی خارج از کشور وجود دارد و متعلق به ایرانیان است. امکان ندارد وقتی سرمایه داخلی فرار می‌کند خارجی بیاید.

آیا این روند شکل می‌گیرد؟
چند سالی زمان می‌برد.
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 2:25 | لینک  | 

1.سلام

2.نمرات دانشجویان را در سامانه سجاد قرار داده ام و هر کس میتواند نتیجه یک ترم گذشته خود را ببیند .

3.بعضی از دانشجویان را هنگام ورود نمرات به یاد آوردم . برایم جالب بود که چه بی سرو صدا 20 یا نمره ای نزدیک به 20 گرفتند !

4. اسامی پر تکراری که این روزها میشنوم متاسفانه اسامی کسانیست که یا در طول ترم نبودند یا بودنشان محض ادای تکلیف بود .

5.دوستانی ذارم که نامشان اعتبار و احترام خاصی دارد.هر آنچه بخواهند و بتوانم در طبق  اخلاص تقدیم میدارم . اما یک نکته که برایم اعتبار و احترام ویژه ای دارد منصف بودن و بر مدار وجدان گردیدن است . این که تبعیض قایل نشوم . همه با یک چشم دیده شوند . اندکی لغزش در این مسیر علامت لغزش های آتی من است . هیچ دوستی اگر دوست باشد از عدم پذیرش توصیه هایی که گاه برای یک دانشجو به 30 مورد رسیده است  مکدر نخواهد شد . من کوشیدم به کسی ظلم نکنم . کوشیدم با حداکثر اغماض نسبت به نمره دادن به دانشجویان عمل کنم . هر دانشجویی تا قبل از تحویل برگه امتحانی را دانشجو دانستم و اگر پرسید راهنماییش کردم . امروز تعداد زیادی از دانشجویان با نمره ای ممتاز و انجام تکالیفی که فکر کردم در تغییر نگرش ایشان موثر است قبول شده اند و ایشان را همتراز خود در موضوعی که درس دادم میدانم ! دانشجویی که تایخ طیری را خواند از امروز مرا دانشجوی خودبداند و ....

6 . السلام علیکم و علینا و علی عبادالله الصالحین .

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 19:47 | لینک  | 


شفقنا زندگی-گزارشی از سخنرانی مصطفی ملکیان درباره آسیب شناسی فرهنگ جامعه یا علل عقب ماندگی ایرانیان در فروردین ماه 92.

به گزارش شفقنا، ملكيان‌ طی سخنرانی به‌ توصیف علل و عوامل فرهنگی عقب‌ماندگي‌ ايرانيان‌ پرداخت و در خصوص آن بیست عامل را به شرح زیر، مورد توجه قرار داد:

1. پيشداوري‌، 2. دگماتيسم‌ وجمود، 3. خرافه‌پرستي‌، 4. بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود، 5. همرنگي‌ با جماعت‌، 6. تلقين‌پذيري‌، 7. القاپذيري‌، 8. تقليد، 9. تعبد، 10. شخصيت‌پرستي‌، 11. تعصب‌، 12. اعتقاد به‌ برگزيدگي‌، 13. تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌، 14. جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌، 15. ديدگاه‌ مبتذل نسبت‌ به‌ كار، 16. قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌، 17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌، 18. زياده‌گويي‌، 19. زبان‌ پريشي‌، 20. ظاهرنگري‌.

متن کامل این سخنرانی تقدیم می گردد:

در صد سال‌ اخير بیشتر كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌ و مطالعه‌ كرده‌اند، معمولا مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ را كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌ و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ و بيچارگي‌ و بدبختي‌ جامعه‌ ما را فراهم آورده را  در سه‌ محور كندوكاو كرده‌اند.

اولين‌ محور مداخله‌ كشورهاي‌ خارجي‌، استعمار و انواع‌ و اقسام‌ سلطه‌طلبي‌ها بوده‌ است‌. دومين‌ نكته‌ سیستم های سياسي‌ حاكم‌ و مساله‌ سوم‌ تلقي‌ مردم‌ از دين‌ بوده‌ است‌.

اين‌ سه‌ عامل‌ تاكنون‌ بيشتر مورد تاكيد بوده‌ است‌ و بسته‌ به‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ بر يكي‌ از اين‌ عوامل‌ بيشتر تاكيد شده‌ است‌. اگرچه‌ معمولا كسي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ دو عامل‌ را انكار كرده‌ باشد. اما مساله‌اي‌ كه‌ مهمتر از اين‌ سه‌ عامل‌ است‌ وضع‌ فرهنگي‌ مردم‌ است‌. به‌ تعبير ديگر آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ مردم‌ ايران‌ و اينكه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ چه‌ امور نامطلوبي‌ در ذهن‌ و ضميرشان‌ راسخ‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ من‌ به‌ معناي‌ انكار سه‌ عامل‌ ديگر نيست‌. ولي‌ تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ مهم‌تر ازآن‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ ماست‌. در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ هم‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌.

من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.

گاه‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد عوض‌ شويم،‌ يعني‌ تا ما رفتار اخلاقي‌ سالمي‌ نداشته‌ باشيم‌ وضعمان‌ بهبود پيدا نمي‌كند و اين‌ نكته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سود سرانجام‌ و بالمآل همه‌ در اخلاقي‌ زيستن‌ است‌. اين‌ اخلاقي‌ زيستن‌ يكي‌ از دو بخش‌ مطلب‌ محل‌ اشاره‌ من‌ است‌. اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد و به‌ يك‌ سري‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ هم‌ بستگي‌ دارد و من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ بپردازم‌.

نگرش‌هاي‌ ذهني‌ اموري‌ هستند كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ در ما راسخ‌ شده‌اند و ما در همه‌ كنش‌ها و واكنش‌ها تحت‌تاثير اين‌ نگرش‌ها هستيم‌ كه‌ لزوما جنبه‌ اخلاقي‌ هم‌ ندارد و براي‌ تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي‌ ما تغيير كند. برعكس‌ اين‌ نگرش‌ها هستند كه‌ اخلاق‌ ما را به‌ سمت‌ ناسالمي‌ مي‌كشند.

مي‌شد اين‌ نگرش‌ها را تحت‌ عنوان‌ جامعه‌شناسي‌ قوم‌ ايراني‌ بحث‌ كرد. اما موضوع‌ بحث‌ من‌ درباره‌ جامعه‌شناسي‌ ايران‌ معاصر نيست‌. به‌ تعبير ديگر من‌ به‌ اين‌ بحث‌ نمي‌پردازم‌ كه‌ شاخه‌اي‌ از روان‌شناسي‌، روان‌شناسي‌ اقوام‌ است‌ و شاخه‌اي‌ از جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ مربوط‌ به‌ اقوام‌ است‌. بنابراين‌  این سخنان‌ را نبايد در عداد كتاب‌ روح‌ ملت‌هاي‌ زيگفريد يا نوشته‌ مرحوم‌ بازرگان‌ كه‌ گفتند زيگفريد به‌ روح‌ ملت‌ ايران‌ نپرداخته‌ و من‌ به‌ روح‌ ملت‌ ايراني‌ مي‌پردازم‌ تا نوشته‌ كامل‌تري‌ ‌شود قرار داد.

آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ ايرانيان‌ مربوط‌ مي‌شود من‌ بيست‌ عامل‌ را احصا كرده‌ام‌. استدلال‌هاي‌ من‌ هم‌ بر اين‌ مطالب‌ بيشتر درون‌نگرانه‌ است‌. يعني‌ مخاطب‌ بايد به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ كند و ببيند كه‌ در خودش‌ چنين‌ حالتي‌ وجود دارد يا اگر وجود دارد مي‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روي‌ ثواب‌ دارد.

1.  پيشداوري‌

اولين‌ خصوصيتي‌ كه‌ در ما وجود دارد، پيشداوري‌هاي‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسياري‌ از امور است‌.

اگر هر كدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ پيشداوريهاي‌ فراوان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ پيش‌داوري‌ها در كنش‌ و واكنش‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تاثيرات‌ منفي‌ زيادي‌ دارد. معمولا وقتي‌ گفته‌ مي‌شود پيشداوري‌، بيشتر پيشداوري‌ منفي‌ محل‌ نظر است‌ ولي‌آثار مخرب‌ پيشداوري‌ منحصر به‌ پيشداوري‌ منفي‌ نيست‌. پيشداوري‌هاي‌ مثبت‌ هم‌ آثار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبيني‌هاي‌ نابه‌جا كه‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ افراد و قشرها و لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ داريم‌.

2. دگماتيسم‌ و جمود

نوعي‌ دگماتيسم‌ و جمود در ما ريشه‌ كرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقيقات‌ روانشناختي‌ و تحقيقات‌ تاريخي‌ در اين‌باره‌ ندارم‌ كه‌ چرا ملت‌ ايران‌ تا اين‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.

يعني‌ واقعيت‌ آن‌ براي‌ من‌ محل‌ انكار نيست‌ اگرچه‌ تبيينش‌ براي‌ من‌ امكان‌پذير نيست‌. آنچه‌ كه‌ در ما وجود دارد كه‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبير مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ باور ما يك‌ ضميمه‌اي‌ دارد. يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ما معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است،‌ اين‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ كه‌ درست‌ نباشد. اين‌ "محال‌ است"،‌ انسان‌ را تبديل‌ به‌ انسان‌ دگمي‌ مي‌كند. و ما كمتر مي‌شود كه‌ به‌ چيزي‌ معتقد باشيم‌ و يك‌ "محال‌ است"‌ منضم‌ به‌ اين‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبير ديگر وقتي‌ ما يك‌ عقيده‌ داريم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ يك‌ عقيده‌ دوم‌ داريم‌ كه‌ گريزناپذير است‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ نباشد.

3. خرافه‌پرستي‌

ويژگي‌ ديگر ما خرافه‌پرستي‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ ديني‌ و مذهبي‌ و هم‌ در بافت‌هاي‌ غير ديني‌ و مذهبي‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبي‌ يعني‌ چيزي‌ كه‌ در دين‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.

اما مهم‌تر اين‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ سكولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستيم‌. خرافي‌ به‌ معناي‌ باور آوردن‌ به‌ عقايدي‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولي‌ ما همچنان‌ آن‌ عقايد را در كف‌ داريم‌.

اين‌ سه‌ مساله‌ را مي‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرايي‌ ما دانست‌. هر كه‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ اين‌ سه‌ است‌ بنابراين‌ راه‌حل‌ درمان‌ اين‌ سه‌ تقويت‌ روحيه‌ استدلال‌گرايي‌ است‌.

4. بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود

ما به‌ ندرت‌ در "مني"‌ كه‌ از خودمان‌ تصور داريم‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ و هميشه‌ توجه‌مان‌ به‌ "مني"‌ است‌ كه‌ ديگران‌ از ما تصور دارند و هميشه‌ ترازوي‌ ما در بيرون‌ ماست‌. اين‌ بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ علت‌العلل‌ يك‌سري‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ ماست‌.

5. همرنگي‌ با جماعت‌

نكته‌ پنجم‌ ناشي‌ از نكته‌ چهارم‌ است‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ ما هيچ‌وقت‌ در برابر جمهوري‌ كه‌ با آن‌ سروكار داريم‌، نتوانسته‌ايم‌ سخنی بگوييم‌ كه‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و هميشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ براي‌ ما مهم‌ است‌.

6. تلقين‌پذيري‌

تلقين‌ يعني‌ رأيي‌ را بيان‌ كردن‌ و آراي‌ مخالف‌ را بيان‌ نكردن‌ و مخاطب‌ را در معرض‌ همين‌ راي‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقيده‌اي‌ نظر مخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستيد نشان‌ مي‌دهد كه‌ تلقين‌پذير نيستيد. تلقين‌پذيري‌ يعني‌ قبول‌ تك‌آوايي‌.

7. القاپذيري‌

القاپذيري‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختي‌ با تلقين‌پذيري‌ متفاوت‌ است‌. در القا يك‌ راي‌ آنقدر تكرار مي‌شود تا تكرار جاي‌ دليل‌ را بگيرد. اگر من‌ گفتم‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دليل‌ داريد اما من‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ دليل‌ بياورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تكرار مي‌كنم‌ و كم‌كم‌ ما فكر مي‌كنيم‌ كه‌ تكرار مدعا جاي‌ دليل‌ را مي‌گيرد. يعني‌ به‌ جاي‌ اقامه‌ دليل‌ خود مدعا تكرار مي‌شود و اين‌ هنري‌ است‌ كه‌ در پروپاگاندا يا آوازه‌گري‌ وجود دارد.

اينكه‌ رسانه‌ها وقتي‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار مي‌گيرند آنها خوشحال‌ مي‌شوند به‌ دليل‌ وجود همين‌ روحيه‌ القاپذيري‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتي‌ القاپذير نباشد هرچه‌ كه‌ رسانه‌ها بگويند چون‌ دائما دليل‌ مي‌خواهند كسي‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ راديو و تلويزيون‌ اظهار خوشحالي‌ نمي‌كند.

8. تقليد

منظور من‌ از تقليد نه‌ آنست‌ كه‌ در فقه‌ گفته‌ مي‌شود. مراد تقليد به‌ معناي‌ روانشناختي‌ آن‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ من‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌  تحت‌ الگوي‌ شخصي‌ باشم‌.

يعني‌ من‌ خودم‌ را مانند تو مي‌كنم‌ و به‌ تو تشبه‌ مي‌جويم‌ و تقليد، يعني‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ كه‌ در عرفان‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ تشبه‌ به‌ خدا بجوييد،  اگر اين‌ كار را با انسان‌ها انجام‌ داديم‌ تعبير به‌ تقليد مي‌شود و اين‌ تقليد هم‌ در اديان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبيخ‌ است‌.

9. تعبد

تعبد يعني‌ سخني‌ را پذيرفتن‌ صرفا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فلان‌ شخص آن‌ را گفته‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اگر صورت‌ استدلالي‌ من، ‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخص گفته‌ است:‌ "فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است"،‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌.

آيه‌اي‌ در قرآن‌ است‌ كه‌ معمولا كمتر نقل‌ مي‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... كه‌ در باب‌ روحانيت‌ نصاري‌ و يهود است‌ كه‌ فراوان‌ مي‌گويد كه‌ يهوديان‌ و نصاري،‌ روحانيون‌ خود را مي‌پرستيدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جاي‌ خدا بگيرم‌ يا  علاوه‌ بر خدا. صحابي‌ از امام‌ باقر(ع) مي‌پرسد كه‌ آيا واقعا مي‌پرستيدند حضرت‌ در جواب‌ مي‌گويد: هرگز اين‌گونه‌ نيست،‌ روحانيون‌ مسيحي‌ به‌ مردم‌ نمي‌گفتند كه‌ ما را بپرستيد و اگر هم‌ مي‌گفتند، كسي‌ نمي‌پرستيد. اما اينكه‌ قرآن‌ به‌ آنها اين‌ نسبت‌ را مي‌دهد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رفتاري‌ كه‌ با خدا بايد مي‌داشتند با روحانيون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشي‌ از يك‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اينكه‌ ما زندگي‌ اصيل‌ نداريم‌. زندگي‌ اصيل‌ به‌ تعبير روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبير عرفا يعني‌ زندگي‌ براساس‌ فهم‌ و تشخيص خود. زندگي‌ اصيل‌ را فقط‌ كساني‌ انجام‌ مي‌دهند كه‌ دو سرمايه‌ دارند: عقل‌ در مسائل‌ نظري‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملي‌.

10. شخصيت‌پرستي‌

كمتر مردمي‌ به‌ اندازه‌ ما شخصيت‌پرستند و شخصيت‌پرستي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ شخصيتي‌ خود را بر خود عرضه‌ مي‌ كند و خوبي‌هايي را‌ كه‌ در زندگي‌ اطراف‌ خودمان‌ نمي‌بينيم،‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ مي‌دهيم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ مي‌كنيم‌.

11. تعصب‌

تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند، دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌.

قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد: وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد.

درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد: هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

12. اعتقاد به‌ برگزيدگي‌

هر كدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ مي‌بينيم‌  به‌ نوعي‌ فكر مي‌كنيم‌ که به‌ نوعي‌ مورد لطف‌ خدا هستيم‌.

يعني‌ درست‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد، اما پاره‌ نمي‌شود و اكثر اهمالها و بي‌توجي‌ها ناشي‌ از همين‌ نكته‌ است‌. لایپ نیتس‌ اصطلاحي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ موارد ديگري‌ به‌ كار مي‌برد. اين‌ اصطلاح‌ هماهنگي‌ پيش‌ بنياد بود به‌ معني‌ اينكه‌ گويا همه‌ امور از پيش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گويا ما اين‌ هماهنگي‌ پيش‌بنياد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائليم‌.

13. تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌

پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادي‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستانی‌ كه‌ در باب‌ "فرهنگي‌ كردن‌ سياست‌" تلاش‌ كردند، زياد شنيده‌ايم‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشایيد و فراموش‌ كنيد باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما عكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌،از لحاظ‌ عاطفي‌ نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ذهني‌ فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌.

14. جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌

سقراط‌ از ما مي‌خواست‌ كه‌ در عين‌ شوخ‌طبعي‌ زندگي‌ را جدي‌ بگيريم‌ كساني‌ زندگي‌ را جدي‌ مي‌گيرند كه‌ دو نكته‌ را باور كنند.

1-باور به‌ مستثني‌ نبودن‌ از قوانين‌ حاكم‌ بر جهان‌.

دليل‌ هر جدي‌ نگرفتن‌ مستثني‌ ندانستن‌ خود از قوانين‌ هستي‌ است‌.

2-نسبت‌سنجي‌ در امور

روانشناسان‌ اصطلاحي‌ دارند با اين‌ مضمون‌ كه‌ انسان‌ بايد بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هايي‌ كه‌ زندگي‌ را جدي‌ نمي‌گيرند چيزهاي‌ مهمتر را براي‌ چيزهاي‌ مهم‌ رها مي‌كنند. فراوانند انسان‌هايي‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ خطاي‌ تاكتيكي‌ نمي‌كنند اما خطاي‌ استراتژيك‌ عظيم‌ دارند يعني‌ كل‌ زندگي‌ را مي‌بازند اما در ريزه‌كاري‌ها وسواس‌ دارند.

15. ديدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار

ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌.

در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

16. قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌

رياضت‌ در اين‌ جا نه‌ به‌ معناي‌ آنچه‌ كه‌ مرتاضان‌ انجام‌ مي‌دهند رياضت‌ به‌ معناي‌ اينكه‌ باید دانست در زندگي‌ همه‌ چيز را نمي‌توان {به دست آورد}‌.  بنابراين‌ بايد چيزهايي‌ را فدا كرد تا چيزهاي‌ باارزش‌تري‌ را به‌ دست‌آورد. قدماي‌ ما مي‌گفتند دنيا دار تزاحم‌ است‌ يعني‌ همه‌ محاسن‌ در يك‌جا قابل‌ جمع‌ نيست‌ به‌ تعبير نيما يوشيج‌ تا چيزها ندهي‌ چيزكي‌ به‌ تو نخواهند داد.

در زبان‌هاي‌ اروپايي‌ قداست‌ از ماده‌ فداكاري‌ است‌. عارفان‌ مسيحي‌ مي‌گفتند اينكه‌ فداكاري‌ و قداست‌ از يك‌ ماده‌اند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد مگر به‌ قيمت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهاي‌ فراوان‌.

ولي‌ ما مي‌خواهيم‌ همه‌ چيز را داشته‌ باشيم‌ و وقتي‌ ديدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ كار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ ديدگاهمان‌ اين‌گونه‌ مي‌شود و باعث‌ مي‌شود دچار مصرف‌زدگي‌ شويم‌. وقتي‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم،‌ مطرح‌ مي‌كنند كه‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر نداريد. بايد گفت‌ مصرف‌زدگي‌ يك‌ ديدگاه‌ است‌ نه‌ يك‌ امكان‌؛  يعني‌ فرد فقير هم‌ در سرسویدای دل خود مي‌گويد كاش‌ بيشتر داشتم‌ و بيشتر مصرف‌ مي‌كردم‌. كدام‌ يك‌ از ما براي‌ آرمان‌هاي‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اكتفا كند. اين‌ مصرف‌زدگي‌ ما را به‌ دنائت‌ مي‌كشد. اگر ما بوديم‌ و فقط‌ ضروريات‌ زندگي‌ مجبور به‌ كرنش‌ كردن‌ نبوديم‌.

17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌

مردمي‌ كه‌ منافع‌ كوتاه‌مدت‌ را ببينند و قدرت‌ ديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فريب‌خوردگي‌ هستند. دليل‌ موفقيت‌ سياست‌هاي‌ پوپوليستي‌ در كشور كه‌ در يك‌ سال‌ اخير هم‌ رواج‌ پيدا كرده‌،  نديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتي‌ منافع‌ بلندمدت‌ ديده‌ نشود منافع‌ كوتاه‌مدت‌ تامين‌ مي‌شود به‌ قيمت‌ نكبت‌ و ادبار درازمدت‌.

18. زياده‌گويي‌

ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ در اديان‌ و مذاهب‌ گفته‌ مي‌شود زياده‌گو هستيم‌ و پرحرف‌ مي‌زنيم‌.

نقل‌ است‌ كه‌ عرفا هم‌ در سكوت‌ تبادل‌ روحي‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخني‌ هستيم‌ و آسان‌ترين‌ كار براي‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

19. زبان‌ پريشي‌

بدتر از پرسخني‌ ما زبان‌پريشي‌ ماست‌. زبان‌پريشي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمي‌شود. يعني‌ اگر تحليل‌ روانشناختي‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخي‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرك‌هاي‌ سينمايي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فيلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتي‌ فشار مي‌دهيم‌ فرو مي‌ريزد. به‌ تعبير ديگر حرف‌هاي‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذيل‌ ياوه‌ مي‌گوييم‌. و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهني‌ تا اين‌ حد پريشانيم‌. كساني‌ كه‌ سرگرداني‌ ذهني‌ دارند اول‌ بايد زبان‌ خود را پالايش‌ كنند. يعني‌ بايد حرف‌ را فهميده‌ بزنند، و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهميده‌ بخواهند. نوام‌ چامسكي‌ براي‌ اينكه‌ ثابت‌ كند كه‌ هر جمله‌اي‌ كه‌ قواعد نحوي‌ و صرفي‌ آن‌ رعايت‌ شده،‌ صرفا بامعنا نيست‌ جملاتي‌ مي‌گفت‌ بطور مثال‌ مي‌گفت‌: وقتي‌ مي‌گويند «پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بيضي‌ شما شده‌ است‌». قواعد صرفي‌ و نحوي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ است، اما بامعنا نيست‌.

20. ظاهرنگري‌

ظاهرنگري‌ به‌ دليل‌ غلبه‌ روحيه‌ فقهي‌ در دين‌، بر كل‌ كارهايمان‌ سايه‌ افكنده‌ است‌. يعني‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگيزه‌ كار توجه‌ كنيم‌ فريفته‌ ظاهر مي‌شويم‌. اين‌ ظاهربيني‌ها ما را براي‌ ظاهرفريبي‌ آماده‌ مي‌كند. در هر جا كه‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسي‌ فداي‌ فقه‌ و ظواهر شود اين‌ روحيه‌ غلبه‌ پيدا مي‌كند.

در پايان‌ پيشنهادي‌ دارم‌ كه‌ داراي‌ دو نكته‌ است‌:

اول‌ اينكه‌ در باب‌ هر كدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فكر كنيم‌ كه‌ درست‌ است‌ يا نه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ كاري‌ كه‌ بايد كرد اين‌ است‌ كه‌ در شخص خودمان‌ بررسي‌ كنيم‌. يعني‌ اينكه‌ اين‌ نكته‌ها را ذره‌بين‌ نكنيم‌ و روي‌ ديگران‌ بگيريم‌ بلكه‌ اول‌ ذره‌بين‌ را روي‌ خودمان‌ بگيريم‌.

نكته‌ دوم‌: اينكه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ هميشه‌ مجيز مردم‌ را بگويند و فكر كنند تمام‌ مشكلات‌ متوجه‌ رژيم‌ سياسي‌ است‌. بايد از مجيزگويي‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوييم‌ چون‌ شما اينگونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.

حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود. خطاست‌ كه‌  روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ برای پيداكردن‌ شخصيت‌ اجتماعي و‌ محبوبيت‌ اجتماعي‌ مجيز مردم‌ را بگويند و بگوييم‌ كه‌ مردم‌ هيچ‌ عيب‌ و نقصي‌ ندارند؛ چرا كه‌ سیستم سياسي‌، زاده‌ مردم‌ است‌ و سیستم سياسي‌ بهتر، به‌ فرهنگ‌ بهتر نياز دارد.

منبع: سایت فرهنگی نیلوفر

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:14 | لینک  | 

سلام .

1. دوستانی که ممکن است به نمره خود اعتراض داشته باشند توجه داشته باشند که امکان بررسی نشدن وبلاگشان وجود دارد . در صورتی که مطمئن به این مساله هستند طی 24 ساعت آدرس درست وبلاگ خود را اعلام نمایند .

2. کسانی که در کلاس حضور نداشته اند بر اساس قرار قبلی از هیچ ارفاقی برخوردار نمی شوند .

3. کسانی که وبلاگ خود را طی یک روز به روز رسانی کرده اند نیز !

درس وبلاگ نویسی 

   

9213800117003910
4010
4110
4210
4310
4415
4515
4618
4710
4919
489
5010
519
5211
5310
5418
5510
5610
5710
5810
5910
609
6112
629
6310
649
6510
6615
6719
6812
6912
709
719
729
7319
7419
7515
7610
7715
780
799
8014
8110
829
839
8415
859
8610
9113800127001210
1319
1415
1510
1616
00710
1716
1815
199
209
2120
2218
2410
2515
2617
279
2820
2912
300
3115
00315
3315
359
3620
379
3819
3910
4010
4117
4219
4313
4414
4520
469
18620
479
489
4910
509
28915
5218
5110
5318
5417
5511
5610
5713
589
5919
6010
6110
6210
6315
6410
6510

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 8:32 | لینک  | 

با سلام . نمرات كلاسي درس توسعه فرهنگي باز بيني شد و بر اساس كليه تكاليفي كه انجام شده چه ارايه شده در كلاس و چه مندرج در وبلاگ ها تنظيم شده است . نمرات قطعي است در صورت اعتراض موجه و مستند مورد بازبيني مجدد قرار ميگردد . بديهي است در صورتي كه اعتراض غير موجه باشد كسر نمره مشمول اعتراض خواهد شد . امتحان پايان ترم نيز شامل 10 سووال تستي است كه هر سووال يك نمره دارد . لازم به ذكر است تعدادي از دانشجويان چه در اين كلاس و چه در كلاس وبلاگ نويسي كامنت هايي گذارده اند كه قابل شناسايي نيست ! بنابراين نمره اي به ايشان داده نشده است . همچنين كساني كه در طول ترم غايب بوده اند . از ديگر كساني كه مشمول نمره كلاسي نشده اند افرادي هستند كه كل تكاليف درسي را در يك روز و حتا يك ساعت روي وبلاگ گذاشته اند كه حاكي از عدم توجه به روند كلاس در طول ترم مي باشد .موفق باشيد .

نمره بيست به پاداش عمل مي بخشند

ما كه رند و دغليم نمره 10 ما را بس!


برچسب‌ها: كلاس
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 8:53 | لینک  | 

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت

كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت !

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 7:59 | لینک  | 

یک انسان عقلانی باید...

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.

۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.

۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 13:7 | لینک  | 

بزرگترین مشکل شما در زندگی زناشویی چیست؟

نارضایتی جنسی
203     31.2%    
ناتوانی در تامین مخارج زندگی
146     22.4%    
تفاوت در نگاه به زندگی
128     19.7%    
بی‌توجهی به نیازهای عاطفی
99     15.2%    
خشونت کلامی
35     5.4%    
دخالت‌های بی‌جای خانواده‌ها
32     4.9%    
اعتیاد همسر
6     0.9%    
خشونت فیزیکی
2     0.3%    

نظر شما چيست؟

منبع : http://life.shafaqna.com/component/poll/24-1392-10-23-08-56-17.html

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 7:47 | لینک  |