X
تبلیغات
عبرت بي اعتبار


 گروه اقتصادی ، زهرا علی‌اکبری- دفتر عمر دولت محمود احمدی‌ نژاد پس از 2920 روز به پایان رسید و امروز 25 خرداد ماه آفتاب عمر دولتی جدید طلوع می‌کند. دولت یازدهم در حالی کار را آغاز می‌کند که فضای اقتصادی کشور تحت تاثیر تحریم‌ها روزهای متفاوتی را پشت سر می‌گذارد. اقتصاد ایران این روزها با تورم بالا و تولید پایین روبه‌روست و شرایط اقتصادی به گونه‌ای است که اغلب کاندیداها در زمان تبلیغات بیشترین اهتمام خود را بر روی ارائه برنامه‌های اقتصادی گذاشتند و اقتصاد فصل مشترک برنامه‌های تمامی کاندیداهای ریاست جمهوری بود.
 هر 6 کاندیدای حاضر در عرصه انتخابات و دو کاندیدای انصراف داده بر وجود مشکلات در عرصه اقتصادی اذعان داشتند و راهکارهایی برای حل بحران ارائه می‌دادند.
هشت سال پر فراز و نشیب برای اقتصاد گذشت. نگاهی به آمار و ارقام نشان می‌دهد دولت نهم و دهم به ریاست احمدی‌نژاد هر چند بیشترین حجم شعارهای اقتصادی را داشت اما نتوانست در عمل توفیقی در این حوزه به دست آورد. اجرای هدفمندی یارانه‌ها نه تنها نتوانست وضعیت اقتصادی و معیشتی خانوار را بهبود بخشد بلکه توزیع نقدینگی موجب افزایش قابل توجه نرخ تورم شد و تشدید تحریم‌ها در همین دوره زمانی از سوی دیگر به افزایش قابل توجه نرخ ارز و بالا رفتن هزینه واردات انجامید.
 در هشت سالی که گذشت هر چند حداقل دستمزد کارگران افزایشی در حدود 3.9 درصد را تجربه کرد اما قیمت اقلامی نظیر مسکن و خودرو و طلا و سکه و... و حتی اقلام مصرفی مورد نیاز مردم افزایشی بسیار بیش از این رقم را تجربه کرده است.
قیمت‌ها در سال‌های اخیر به حدی تغییر کرده‌اند که نگاهی به وضعیت قیمت اقلام مصرفی تعجب بسیاری را به همراه دارد. شاید کمی دور از ذهن باشد که هشت سال پیش، در روزهایی که احمدی نژاد زمام دولت را تحویل گرفته بود گوشت گوسفندی در ایران حدود 5900 تومان قیمت داشت. مرغ نیز هر کیلو 1470 تومان در هر کیلو فروخته می‌شد. قیمت یک کیلو برنج در خرده فروشی‌ها 970 تومان تا 1100 تومان بود و هر لیتر روغن نیز 850 تومان قیمت داشت. قیمت برخی اقلام مصرفی در سال 1384 و 1388 و اکنون در جدول شماره یک منتشر شده است.
 به این ترتیب معلوم می‌شود احمدی‌نژاد چه چیزی را در اقتصاد گرفت و چه چیزی را تحویل داد. دولتی که از نیمه های مرداد رسما کارش را آغاز می‌کند، نیز با این ارقام و اعداد مشخص می شود چه جور اقتصادی را تحول گرفته است و در پایان 4 سال است که مشخص می‌شود چه اقتصادی را تحویل دولت دوازدهم خواهد داد.
   مسکن میلیونی شد
 در هشت سالی که گذشت قیمت هر متر مربع واحد مسکونی میلیونی شد. در این دوره زمانی قیمت یک متر مربع از متوسط 627 هزار تومان به نزدیک 4 میلیون تومان به طور متوسط رسید. قیمت یک متر مربع آپارتمان نیز از 587 هزار تومان به نزدیک 3 میلیون و 300 هزار تومان رسید. این نرخ مربوط به آخرین آمار رسمی ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران است و در سال جاری به گواه آمارهای میدانی قیمت‌ها بسیار بیش از این رقم است. اجاره‌بها نیز در این دوره زمانی به شدت رشد کرد. قیمت اجاره صد متر مربع واحد مسکونی از 275 هزار تومان به یک میلیون و 590 هزار تومان رسید که البته به گفته مشاوران املاک امسال بیش از 32 درصد رشد را تجربه کرده است.
  از سکه صد هزار تومانی تا سکه میلیونی
 در سال 1384 وقتی دولت احمدی‌نژاد توانست اکثریت آرا را به دست آورد، قیمت هر قطعه سکه تمام بهار آزادی 116 هزار و 852 تومان بود که این رقم با افزایشی دو برابری به 288 هزار تومان رسید. در حال حاضر هر قطعه سکه بهار آزادی حدود یک میلیون 296 هزار تومان خریدو فروش می شود. این بدان معناست که قیمت سکه در هشت سال یازده برابر شده است. میزان افزایش قیمت سکه نسبت به چهار سال گذشته نیز در حدود 4.5 برابر بوده است.
  دلار 900 تومانی
 در تیرماه سال 1384 هر دلار آمریکا با 900 تومان معاوضه می شد. در سال 1388 این نرخ با افزایشی صد تومانی به حدود هزار تومان رسید. بحران ارزی نیمه سال 1391 سبب شد قیمت هر دلار حتی نزدیک به 4 هزار تومان نیز شود اما در حال حاضر دلار حدود 3600 تومان خرید و فروش می‌شود.  افزایش قابل توجه قیمت دلار به رشد بهای کالاهای وارداتی و افزایش قیمت تمام شده تولید در ایران انجامید. هر چند برخی بر این اعتقادند که دلار 3600 تومانی صادرات را سودآور می‌کند اما با توجه به واردات محور بودن تولید در ایران، رشد قیمت دلار به افزایش بهای کالاهای تولیدی در داخل نیز منجر می‌شود. بر این اساس قیمت یک دستگاه پراید در سال 1384 از 6 میلیون و 800 تومان در سال 1384 به 15 میلیون و 200 هزار تومان رسیده است. قیمت یک دستگاه پژو نیز از 11میلیون و 900 هزار تومان به 23 میلیون و 180 هزار تومان رسیده است.
  رشد اقتصادی
در هشت سالی که گذشت آمارهای اقتصادی شفاف ارائه نشد. در برخی سال‌ها آمارهایی که بر میزان رشد اقتصادی دلالت داشت، نه تنها به موقع منتشر نشد بلکه حتی در برخی موارد وقفه‌ای دو ساله در ارائه آمار ایجاد شد. آخرین آمار ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران نرخ رشد اقتصادی را در سال 1384 ، بدون نفت 6.19 و با نفت6.51 درصد و نرخ رشد اقتصادی در سال 1388 نیز بدون نفت 3.16 و با نفت 3.87 گزارش شده است. مرکز آمار ایران در گزارش خود به نرخ رشد اقتصادی در سال 1391 اشاره‌ای نکرده است  و آخرین سال مورد اشاره در این گزارش سال 1390 است.

  http://ghanoononline.ir/News/Item/75157/21/75157.html

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 12:1 | لینک  | 


روز سه‌شنبه (۲۱ خرداد-۱۱ جون)، علاوه بر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، علی مطهری، بیت آیت‌الله منتظری، حزب مشارکت، مجمع روحانیون مبارز، جبهه اصلاحات، و ده‌ها نفر از هنرمندان و اقتصاددانان نیز حمایت خود را از حسن روحانی اعلام کردند.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:12 | لینک  | 


قانون، گروه طنز -
یعنی در این مملکت اگر شما بخواهید به نشانه اعتراض دو سه روزی نفس نکشید هم قبل از شما دست‌کم یکبار توسط دیگران امتحان شده است. ملت اگر این‌قدری که برای اعتراض  انرژی صرف می‌کنند، می‌نشستند تلاش می‌کردند برای اصلاح وضع موجود، امروز اینهمه بدبختی نداشتیم.
روز پنجمی بود که به نشانه اعتراض مدنی، خودم را حبس‌ خانگی کرده بودم. همسر با مهربانی و عطوفتی کم‌نظیر جلو آمد و گفت: عزیزم، پول بده می‌خوام برم خرید.
گفتم: همسرم، شرایط را درک کن، من توی اعتراضم. پولم کجا بود؟
با لحنی متفاوت‌تر تکرار کرد: عزیزم پول بده می‌خوام برم خرید.
کلا من از تکرار جمله‌ای توسط همسرم به شدت هراس دارم. با ترس گفتم: اعتراض، قهرمان ملی، شیب، بام...
ناگهان اتفاقی که نباید می‌افتاد، افتاد و همسرم به صوت تلویحی فریاد کشید: تو که پول دو کیلو گوجه و خیار نداری بی‌خود می‌کنی اعتراض می‌کنی!
گفتم: عزیزم، مودب باش جلوی خواننده‌ها.
دوباره فریاد کشید: گفتم غلط می‌کنی اعتراض می‌کنی!
گفتم لابد یک چیزی می‌داند که اینهمه اصرار می‌کند. برای همین پیگیر نشدم. از طرفی معتقدم آدم باید جایی اعتراض کند که چهار نفر متوجه بشوند تو داری اعتراض می‌کنی، نه اینکه بنا را بگذارند روی سرماخوردگی ساده‌ای که با چند روز استراحت حل می‌شود.
توکل به خدا کردم، سوئیچ را از بالای تلویزیون برداشتم و زدم بیرون. شهر پر بود از مسافر و مسافران، معطل مانده بودند بدون تاکسی. اول چشمم خورد به جلیلی، سه تا نفس عمیق کشیدم، چشم‌هایم را بستم و از مرحله اول رد شدم. کمی جلوتر محمد غرضی را دیدم که دست تکان می‌داد برای ماشین‌ها و می‌گفت: تورم... تورم... تورم .... نگه داشتم و گفتم: پدرجان، باید بگی دربست! تشکر کرد و گفت: عاقبت‌به خیر بشی پسرم، خیلی ممنونم ازت کثافتِ آشغالِ ایکبیری!  کلا آدم عصبانی‌طوری است محمد غرضی.
مسافر بعدی زیادی خوش اخلاق بود. برای همین عارف را بوسیدم و گذاشتم کنار، حداد را فقط گذاشتم کنار، دیدم دستم راه افتاده، ولایتی و رضایی و قالیباف را هم گذاشتم کنار. رسیدم به روحانی. اول فکر کردم غول مرحله آخر است، آمدم بگذارم کنار، یادم آمد آخرین گزینه است. این یکی را هم سوار نمی‌کردم دوباره گرسنگی بود و بی‌حیثیتی جلوی زن و بچه و در و همسایه، دوباره غلط کردم‌های بی‌فایده، دوباره ... لبخندی به لب نشاندم، جلویش ترمز زدم، و گفتم: بفرمایید حاج آقا... قبول باشی!
گفت: خیلی وقته اینجام، ممنون که سوارم کردی پسرم.
گفتم: اختیار داری پدر جان، چاره دیگه‌ای هم نداشتم. 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 7:54 | لینک  | 


باور بفرمایید ما -  که در بیست و چهار خرداد رای خواهیم داد- هم شعور سیاسی داریم!  ما هم از احتمال تقلب و دزدیده شدن آرا آگاهیم! ما هم حسن روحانی را با نلسون ماندلا عوضی نگرفته ایم! ما هم می دونیم که قرار نیست  ایران یک شبه مهد دموکراسی شود؛ می دونیم که ..... ما هم اسگول نیستیم، خنگ نیستیم، ساده و زودباور و سیاهی لشکر نیستیم. به پیر به پیغمبر، آلزایمر هم  نداریم. سال هشتاد و هشت را هم فراموش نکردیم، سهراب و ندا را از یاد نبرده ایم. اما چیزهایی هست که شما از یاد برده اید:
شمایید که از یاد برده اید که سهراب و ندا هم رای داده بودند، و اگر توی خونه نشسته بودند و انتخابات رو تحریم کرده بودند. .........
 شمایید که فراموش کرده اید که در هر صورت فردای انتخابات آقای خامنه ای این حماسه ی مردمی را به احاد ملت تبریک خواهد گفت و با رای .
 شمایید که فراموش کرده اید که رای ندادن شما، ایران را به سمت انزوا و تحریم و تهدیدهایی نظیر تجزیه و جنگ داخلی و حملات نظامی قرار خواهد داد.
شمایید که فراموش کرده اید که سابقه ی سالهای قبل و مشارکت پایین مردمی در انتخابات دو دور قبل به پیروزی احمدی نژاد و فجایع بعدی ختم شد و هنوز از تاریخ درس نگرفته اید.
شمایید که فراموش کرده اید که انفعال و دلسردی ما دقیقا همان چیزیست که می خواهند و با حذف هاشمی و قرار دادن چنین گزینه های ناخواستنی در واقع ما را به سمتش سوق داده اند تا از تکرار آنچه چهار سال پیش اتفاق افتاد جلوگیری کنند.
 شمایید که فراموش کردید رای ندادن و توی خونه نشستن، شهامت و دلیری خاصی نمی خواهد و اصولا تحریم کردن انتخابات به این شکل مبارزه نیست، انفعال است.

بعد التحریر: ما با رای دادن؛ حضورمان، مطالباتمان، نگرانی و مخالفتمان با روند کنونی اداره کشور را فریاد خواهیم زد. ما با رای دادن در بدترین حالت فردای انتخابات در  نقطه ای خواهیم ایستاد که شما اکنون ایستاده اید.


منبع : ....

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:33 | لینک  | 


بسیاری از عادت های فرهنگی و صفات اجتماعی ما ریشه در تنبلی اجتماعی دارد. ایرانی ها ضمن این که دارای میزان تنبلی بالاتر از متوسط جهانی هستند، جایگاه سوم را به خود اختصاص داده اند.

به گزارش ایسنا، در همین راستا در کشور ما فرهنگ یقه سفیدی پذیرفته شده، یعنی افراد درس می خوانند تا کار نکنند و اگر کسی درس نخواند باید کار کند، یعنی فرار کردن از کار و زحمت یک نوع زندگی است. این خصایص اخلاقی منفی در جامعه به یکی از ویژگی های رفتاری ناپسند تبدیل شده است.

در گذشته هر کسی که کار می کرد و بیشتر زحمت می کشید، زرنگ قلمداد می شد، اما امروزه برعکس زرنگی را می توان در عدم تمایل به درس خواندن در مدارس و دانشگاه ها و در کار اداری بعضی از کارمندان مشاهده کرد.

میزان بالای تماشای تلویزیون در ایران به جای کتاب خوانی و تمایل زیاد به استخدام در دستگاه دولتی (پشت میزنشینی)، همچنین عدم تمایل برای کسب تخصص و مهارت و کارآفرینی و وجود تعطیلی فراوان سالانه از جمله ویژگی های دیگر است.

تقدیرگرایی (هجوم به فالگیران ، رمالان و…)، توجه افراطی به آینده، تمایل به کارهای زودبازده و یک شبه، خودمداری، فرار از مسئولیت به دلیل منافع فردی، احساس بی قدرتی و ناهنجاری معیارهای مناسبی برای ارزیابی میزان تنبلی فردی است.

ارزیابی که در این خصوص در تهران انجام شده نشان می دهد که: در نمونه گیری ازمیان سه هزار و ۳۲۸ نفر از جوانان مشخص شد که ۴۵ درصد از جوانان دچار تنبلی فردی بودند.

بر اساس این تحقیق، استقبال نکردن از تحصیل به دلیل کسب درآمد بیشتر و الگو قرار دادن دلالی به جای فعالیت مولد و کارآفرین نمونه بارز گسترش این رفتار در جامعه ماست.

در صورت امکان، اول ببینید که چه مشکل و مسئله ای موجب عقب نگه داشتن شما شده است. معمولاً آن مشکل، کوچکتر از آن چیزی است که فکر می کردید و ساده تر از آنچه که فکر می کردید هم می توانید از عهده آن برآیید.

حالا به اهمیت آن مشکل یا هدف فکر کنید. آیا می توانید نادیده اش بگیرید؟ آیا می توانید آن را فراموش کنید و درعوض به دنبال یک رویکرد دیگر باشید

بعضی از آن هایی که فکر می کنند “تنبل” هستند، افسردگی ها و ناراحتی های دوران کودکی خود را دوباره شکل می دهند و زنده می کنند. هیچ نیازی به فرو رفتن در گذشته نیست. اما اگر احساس روزمرگی می کنید، فعالیتتان را بالا ببرید، یک کار تازه شروع کنید، و به خودتان بگویید”با وجود آن عادت قدیمی، الان می توانم از جایم بلند شوم و فرد مفیدی باشم”.

تصمیم به شروع کار بگیرید. خواهید دید که خیلی راحت در جریان تمام کردن آن قرار خواهید گرفت.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:38 | لینک  | 

"رقابتهای تنیس اوپن فرانسه که یکی از چهار مسابقه گرند اسلم تنیس جهان است، با پیروزی سارا ارانی نفر پنجم رده بندی زنان جهان از ایتالیا آغاز شد اما برخی رسانه‌ها وی را ایرانی الاصل می‌نامند و حتی نام خانوادگی او که Errani است را ایرانی تلفظ می‌کنند اما در بیوگرافی این تنیس باز هیچ سندیتی در مورد ایرانی بودنش وجود ندارد، بلکه سارا ارانی (sara Errani) متولد بولونیای ایتالیا بوده و پدر وی "جرجیو" و مادرش "فولویا" نام دارند.

پدرش میوه فروش و مادرش داروساز هستند و در بولونیای ایتالیا اقامت دارند. همچین برادر وی "دیوید" نام دارد که یک فوتبالیست حرفه‌ای است."

چه سندي بهتر از اين كه پدر ميوه فروش است و مادر دارو ساز ؟ تو ايران اينطور ازدواجي خيلي زشت و احمقانه تلقي ميشه . اينطور نيست دختر خانوما ؟


نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:7 | لینک  | 

به گزارش پارس، در یادداشت محمد سلیمانی که در صفحه 2 شماره امروز روزنامه ایران منتشر شده، آمده است: «چهارشنبه اول خرداد ماه 1392 ساعت 13:45 برای صرف ناهار به رستوران مخصوص نمایندگان در مجلس شورای اسلامی رفتم. غذای چهارشنبه‌ها چلوکباب یا جوجه‌کباب است. شیوه ارائه غذا به صورت فله‌ای است؛ طوری که هر کس هر مقدار که خواست بر می‌دارد. جوجه‌کباب و ماست و سوپ و دلستر به اندازه خودم برداشتم و طبق معمول به انتهای سمت چپ رستوران رفتم و روی میز تنها در کنار پنجره بزرگ شیشه‌ای نشستم.

فضای سبز پشت شیشه و روشنی گرفته شده از آفتاب عالم تاب صفایی به این محل می‌دهد ولی از آنجا که مجلس همه چیزش عجیب است، این محل معمولا خلوت و آرام‌بخش است. لقمه چهارم یا پنجم را داشتم می‌گذاشتم در دهان که کارگری برای تمیز کردن میز آمد. میز خیلی بزرگ است و در وسط میز، شیشه‌های روغن زیتون‌، سرکه‌، آبلیمو‌، نمک‌، سماق‌، فلفل‌، دستمال کاغذی‌، نان و تعدادی لیوان قرار دارد. کارگر خدوم با آرامی ظرف باقیمانده غذایی را برداشت و نشان داد که پر از کباب و برنج بود و حداقل یک نفر گرسنه را سیر می‌کرد. آهی کشید و گفت «اسراف را ببینید». با حالت نارضایتی ظرف را در سطل آشغال تکانید و گفت: «من بیش از پنج روز است نتوانسته‌ام برای زن و بچه‌ام گوشت بخرم ولی اینجا در این رستوران این‌گونه به نعمت خدا بی‌حرمتی می‌شود.» گفتم آیا این چنین موردی که غذا این همه اضافه در ظرف بماند شایع است؟ گفت: «فراوان!»

دیدم خیلی دل‌آزرده است. با او همدردی کردم و گفتم البته همه این‌طور نیستند. معترض بود که چرا افراد غذا را کمتر بر نمی‌دارند و اگر کم آوردند دوباره بروند بردارند. گفتم اصلا این نوع سیستم ارائه غذا اشکال دارد. در چهره این کارگر خدوم و صادق نوعی معصومیت دیدم. شیوه تربیت و غذاخوری خودشان در خانه و شیوه تربیتی پدر و مادرش را توضیح داد و افتخار می‌کرد که هیچ‌گاه نسبت به نعمات الهی بی‌توجهی نکرده است و همواره شکرگزار بوده است و قانع. احساس کردم روح بلندی دارد و جاذب. در صدد برآمدم برایش توضیح دهم که همه مسئولان کشور مسرف نیستند. چند داستان از وزارت چهار ساله خودم در دولت نهم و خصوصا در میزبانی از نمایندگان مجلس تعریف کردم دیدم در مقابل دغدغه و نگرانی این کارگر شریف کم می‌آورم. مجدد چهره خدوم و مخلص او را نگاه کردم، احساس شرم بیشتری به من دست داد. از یک طرف شیفته روح قانع و بلند او شدم و از طرفی جمله‌اش مبنی بر اینکه بیش از پنج روز است نتوانسته‌ام برای زن و بچه‌ام گوشت بخرم زجرم می‌داد. به یاد دولت نهم افتادم که همه‌اش قناعت بود و نوکری کردن مردم و خبری از این همه اسراف نبود و خدا هم برکت می‌داد.

این کارگر عزیز جمله آخر را چنین گفت: «اسراف برکت را می‌گیرد و از بین می‌برد.» و رفت. من ماندم و آرزوی فضای دولت نهم. لقمه‌ها را عین زهر مار قورت می‌دادم و از ترس اینکه در بشقابم چیزی باقی نماند مجبور شدم همه را بخورم ولی ماست را که در بسته بود به سر جایش برگرداندم.

خدایا مسئول ایجاد این صحنه‌ها و این وضعیت کیست؟ آیا در بودجه سال 1392 کسی به فکر چاره‌جویی است؟ چگونه می‌خواهیم جواب دهیم؟ ترسیدم موضوع را به هیات رئیسه مجلس گزارش کنم و همین یک خرده آبرو را هم ببرند. گفتم به مردم گزارش کنم بهتر است.»

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 7:53 | لینک  | 

هیچ کدوم از فیلمهای تارکوفسکی رو نفهمیدیم.  پدرم همیشه بعد از فیلم بد و بیراه می گفت اما باز هم وقتی فیلم بعدی ش اکران می شد دستم رو می گرفت و می برد سینما. انگار مهم ترین چیزی که آندره ی به ما یاد داده بود این بود که لازم نیست هنر رو بفهمی تا ازش لذت ببری. توی مینی بوس سوزن مینداختی پایین نمی اومد. یکهو گفت میخوای چیپس و ماست بخوریم؟
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 8:20 | لینک  | 

مصاحبه دكتر علي ربيعي بيش از حد تكاندهنده است . چيزي است در حد كتاب دكتر محسن رناني . مصاحبه را بخوانيد و اگر توانستيد كتاب را :

تحقیقی صورت گرفته بود در مورد اعتماد. از بیست ضرب المثلی که به جامعه آماری داده شده، ضرب المثل اول «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» در آمده، دومین «دیگی که برای من نمی جوشد، کله سگ در آن بجوشد»، سومین ضرب المثل «هرکس باید گلیم خود را از آب بیرون بکشد» و آخرین ضرب المثل «تو نیکی می کن و در دجله انداز» انتخاب شده است. این وضع ما از نظر اعتماد است. رسانه هم در این جامعه زندگی می کند. رسانه بخشی از این جامعه است. من معتقدم که ما به طور کلی امروز به جای آنکه بحث از اخلاق در رسانه بکنیم موضوع اخلاق در جامعه را مطرح کنیم. من به عنوان تجربه شخصی و از سر دلسوزی برای انقلاب و زحماتی که از نوجوانی برای این انقلاب کشیده ام می خواهم بگویم و آژیر بکشم که امروز تهدید اصلی ما در خارج از مرزهای ما نیست، زیرا مردم نشان داده اند در مقابل آن ها ایستادگی می کنند، تهدید اصلی ما و تهدید مهم امروز ما روال فروپاشی اخلاقی است. ما باید اعتماد را به  جامعه برگردانیم. باید کنش های اخلاقی را به جامعه برگردانیم. امروز در عرصه عمومی آبرو بردن هنر محسوب می شود و متأسفانه جامعه به وضعی رسیده است که برای این آبرو بردن هورا می کشد، نگاه کنید به چند سال اخیر ایران، نخبگان شکواگر امروز تا نوبت خودشان نشده بود برای بداخلاقی ها هورا می کشیدند، حالا که نوبت خودشان شده می گویند غیر اخلاقی است. این اتفاق سال هاست که در جامعه ما در حال رخ دادن است. افراد جامعه نیز در مقابل از خود می پرسند که چرا آن ها این کنش ها را نداشته باشند. به محیط های دانشگاهی نگاه بکنید. در برخی از دانشگاه ها چه اندازه به اساتید اتهام زده اند؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:14 | لینک  | 

 
در کوچه بعد این همه قرن سر می کشد سر حسنک
پیچیده روی دار و درخت نام معطر حسنک
 
 
 **
 
 
 
انگار کن حکایت من از یک قلندر دگری ست
شعری نبشته ام همه درد از روز دیگر حسنک
 
انگار کن زمانه ی بد، بد کرده خوب های مرا
انگار کن که خوف و خطر افتاده از سر حسنک
 
انگار کن که بالش خز، خوابانده شور و حال ورا
سرد است کوچه ی فقرا، گرم است بستر حسنک
 
 
 
انگار کن در آینه ی این روزهای تلخ ترین
شمشیر می زند حسنک، آن هم برابر حسنک
 
دیگر زمینی اند و زبون، اوضاع شان ز وصف برون
حتی نمی پرد به هوا، باز و کبوتر حسنک
 
شاید کسی که گفتم از او من باشم و تو باشی و ما
شاید خود خود حسنک... شاید برادر حسنک...
 
شاید دگر شده حسنک،  پاسوز زر شده حسنک
بیچاره بیهقی که منم،  بیچاره مادر حسنک...
 
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 8:10 | لینک  |