اگر این اتفاق برای معاون اول خاتمی افتاده بود!
اکنون نوبت محاکمه «آن مرد رفته» است
کد مطلب : 67235
... اگر این اتفاق (فضاحت‌بار) برای معاون اول دولت هاشمی یا خاتمی افتاده بود اکنون چه یقه ها که در توپخانه! و غیر توپخانه دریده نمی شد...
اکنون نوبت محاکمه «آن مرد رفته» است

گروه سیاسی: غلامعلی رجایی در وبلاگش نوشت: خبر بد محکومیت محمدرضا رحیمی را همه در رسانه ها شنیده اید. ۵ سال حبس به ضمیمه استرداد بیش از ۵ میلیارد تومان. البته هرچند به این حکم اعتراض خواهد شد ولی شواهد امر حاکی از این است که حتی در صورت اعتراض خبری از تبرئه رحیمی در کار نخواهد بود.

اگرچه درباره رحیمی سخن های بسیاری هست که زدن آنها را به مصلحت نمی دانم ولی خدا را شاهد می گیرم از شنیدن این خبر اصلا خوشحال نشدم. نباید از زمین خوردن دیگران خوشحال شد. مخصوصا کسانی که به هر جهت برای این کشور زحماتی کشیده اند. البته یک جای شکر دارد و آن اینکه قوه قضاییه نشان داد به هر دلیل! به سراغ دانه درشت های سیاسی هم رفته و می رود. خوبی کار در این است که کسی نمی گوید آبروی نظام با این پرونده و محاکمه رفت یا خواهد رفت.

به اعتقاد من اکنون نوبت محاکمه بدون ملاحظه آن مرد رفته! است. خبرهایی که من دارم از دوره استانداری وی در اردبیل گرفته تا شهرداری اینقدر مساله هست که حالا حالاها وی و بعضی اطرافیانش باید در دادگاه پاسخگوی آنها باشند. احمدی نژاد باید به خاطر همه بی قانونی ها و خلاف قانون رفتار کردن ها و عدم ابلاغ مصوبات مجلس و دروغ گفتن ها و صدها مساله دیگر دوران نحس مدیریت وی در دادگاهی علنی محاکمه شود. محاکمه او بزرگ ترین خدمت به تاریخ این کشور و انقلاب است. محاکمه او به متخلفان بعدی اثبات خواهد کرد باید بدون هیچ تسامحی در انتظار محاکمه باشند.

معاون اول دولت فعلی رسما گفته از بازگشت حدود ۱۳۰ میلیارد فروش نفت و… به صندوق ذخیره ارزی، هیچ ردپایی نیست! و معلوم نیست این پول ها کجا رفته اند! محکومیت رحیمی شاید یکی از تلخ ترین خبرهای دوران پس از انقلاب باشد. تاسف بارتر از محکومیت رحیمی این است که شخصی مثل وی از موقعیت شغلی خود در دیوان محاسبات سوء استفاده کرده باشد ولی بی هیچ حساسیتی به مقام معاون اولی ریاست جمهوری این کشور احمدی نژاد زده! برسد و گاه جلسات دولت را اداره هم بکند اما پس از این همه سال، فساد اداری و مالی او مورد رسیدگی قرار بگیرد. به اعتقاد من فضاحت این قضیه برای کشور، به مراتب بدتر از قضیه مرحوم کردان است. اگر این اتفاق برای معاون اول دولت هاشمی یا خاتمی افتاده بود اکنون چه یقه ها که در توپخانه! و غیر توپخانه دریده نمی شد.

اشکال کار در کجاست؟

وقتی به مناسبتی بعضی اسناد محکمه پسند سازمان تامین اجتماعی در بذل و بخشش ها و به عبارت بهتر حیف و میل های مرتضوی را دیدم، آه از نهاد خویش کشیدم که چقدر سر حق و قانون بی کلاه مانده است! چقدر دلم برای شهدای کهریزک سوخت وقتی دیدم آن مرد رفته! در یک دهن کجی آشکار به قانون، به متهم اصلی این پرونده تلخ – سعید مرتضوی! – مسئولیت سازمان تامین اجتماعی را سپرد که در نهایت وی با فشار مجلس و قوه قضاییه از این مسولیت برکنار شد و وقتی رفت تازه معلوم شد چه کارهایی که در این سازمان بخت برگشته نکرده است.

چرا باید یک مدیر در دوران مدیریتتش هر کاری خواست بکند و پس از رفتنش تازه به فکر بعضی برسد که او را به سوال و جواب بکشانند؟ چرا این نظارت در مدت مسئولیت وی بر او اعمال نمی شده تا دستش در بودجه و… اینقدر باز نباشد؟ تا کی در این کشور سیستم نظارت باید اینقدر فقط برای بعضی ها لنگ بزند؟

http://baharnews.ir/vdccpiqe.2bqm18laa2.html

 
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 13:35 | لینک  | 

ریشه «بی‌تفاوتی»‌های مزمن در جامعه ایران

لیلا واحدی


گروه جامعه: حوادث رویدادها، و اتفاقات تلخ و شیرینی که اطراف هریک از ما رخ مي‌دهد، به گونه ای متفاوت عکس العمل مارا بر مي‌انگیزد. واکنش هایی مانند خشم و عصبانیت، رضایت و خوشحالی، قدردانی یا انتقاد از عوامل و دلایل رویدادها واکنش‌هاي طبیعی است که بسیاری از ما در زندگی خصوصی و اجتماعی خود با آن روبرو مي‌شویم. برخی از اتفاقات در پیرامون ما جنبه خصوصی و فردی دارند و هر یک از ما مختار است هرگونه که خود تشخیص مي‌دهد با آن برخورد کند، اما بسیاری از رویدادهای اطراف جنبه اجتماعی دارند و تقریبا کل افراد یک جامعه را درگیر خود مي‌کنند.

نوع واکنش بعد از وقوع این دست از رویدادها دیگر جنبه فردی ندارد و جامعه باید درباره آن واکنش نشان دهد. مدتی است که در جامعه ایران نوع واکنش‌ها به وقایع روی داده از شیوه ابراز خشم و عصبانیت و یا رضایت و انتقاد و قدردانی به شیوه خطرناکی رسیده است و آن «بی تفاوتی» است. درطول زمان و به ویژه در یک دهه اخیر مردم از کنار بسیاری از معضلات و اتفاقات کشور با بی تفاوتی گذشته اند و این مي‌تواند زنگ خطری برای جامعه ایران باشد.

کافی است نگاهی به اخبار چند سال اخیر بیاندازیم. در حوزه سیاست ملت درگیر بحث‌هاي جناحی نمي‌شوند (منظور از ملت توده و بدنه جامعه و به اصطلاح عوام الناس هستند) تعصبات و حساسیت‌هاي خود را نسبت به هر دو جناح از دست داده اند، و شاید اگر بدبینانه بنگریم دیگر برایشان تفاوتی نمي‌کند که چه کسی بر سر کار باشد.

در حوزه اقتصادی باز هم همین بی تفاوتی هویداست، هدفمندی یارانه‌ها با وجود آنکه هزینه‌هاي سر سام آوری را به سبد خانوار ایران وارد کرد، اما عکس العملی جز بی تفاوتی مردم را در پی نداشت، بالارفتن قیمت بنزین، مرغ و گوشت، روغن و برنج و اخیرا هم نان، با وجود آنکه از لحاظ معیشتی مردم را دچار تنگنا مي‌کنند اما بازهم با بی تفاوتی روبرو مي‌شوند.

در هشت سال گذشته بیکاری بلای جان جوانان این مرزو بوم شده است، اما باز هم مردم بی تفاوت این قصه رنج را تحمل مي‌کنند. در حوزه فرهنگی و اجتماعی که شرایط به مراتب وخیم تر است، مردم نسبت به جان و مال و آبروی همنوع خود بی تفاوت شده‌اند، تقریبا برایشان فرقی نمي‌کند که جوان غرق در خون میدان کاج یا جوان بالای دار میدان اعدام، چه کرده بودند. مردم بی تفاوتی شان به این تلخی‌ها را با گرفتن عکس و فیلم نشان مي‌دهند! از منظر آسیب شناختی، بی تفاوتی در جامعه نوعی بیماری اجتماعی شناخته مي‌شود، همان گونه که در نقطه مقابل آن، هرگونه اعتنای اجتماعی و نوع دوستی در حیات فردی و اجتماعی، نشانه پویایی و سلامت اجتماعی است.

دکتر فاطمه امیر آبادی، روانشناس مسائل اجتماعی درباره رواج بی تفاوتی در جامعه ایران به خبرنگار بهارنیوز مي‌گوید: ابتدا بیایید موضوع را کمی واضح تر ببینیم. یک سوال این است که چرا ما انسانها گاهی نسبت به رویدادهای محیطی ما بی تفاوتیم. سوال دیگر این است که چرا گاهی افراد نسبت به حقوق اولیه خود بی تفاوت مي‌شوند. این دو سوال دو پاسخ کاملا متفاوت دارد. وي افزود: من سعی مي‌کنم پاسخ این سوال را بدهم "چرا ما گاهی نسبت به یک نارضایتی، یا حقی که دریافت نکرده ایم اعلام نارضایتی نمي‌کنیم" انسانها برای مواجهه با مسائل و مشکلاتی که با آنها روبرو مي‌شوند مجهز به ابزاری هستند به نام حل مساله. اما تفاوت عمده ای بین انسانها در نحوه حل مساله شان وجود دارد. بعضی انسانها مساله مدار و بعضی هیجان مدار هستند. نکته مهم این است که به هر حال هر فردی در برخورد با مسائل سعی مي‌کند از خود واکنشی نشان دهد اما رویداد بد زمانی است که فرد احساس کند تاثیری بر حل مساله ندارد. بدین معنا که میزان تلاش فرد در راستای حل مساله ربطی با میزان حل مساله ندارد. در این شرایط فرد کم کم از میزان تلاش خود مي‌کاهد و یا به عبارتی در اصطلاح روانشناسی دچار درماندگی آموخته شده مي‌گردد.

اين روانشناس مسائل اجتماعی سپس با طرح اين سئوال كه «درماندگی آموخته شده» چیست؟ مي‌گويد: تصور کنید شما سوار اتومبیلی هستید که راننده آن با سرعت زیاد و دقت کم رانندگی مي‌کند و هر لحظه امکان دارد شما تصادف کنید. شما در این شرایط چه کاری خواهید کرد؟ مطمئنا به راننده تذکر خواهید داد. این تذکر را چند بار تکرار خواهید کرد؟ شاید 10-20 بار. حتی ممکن است دست به خشونت فیزیکی بزنید، به هر حال ممکن است جان خود را از دست بدهید، پس هر تلاشی مي‌کنید. حالا فکر کنید خشونت هم نتیجه نداشته باشد. حال چه مي‌کنید؟ اغلب افراد در این شرایط کم کم وارد مرحله ای مي‌شوند که دیگر کاری نمي‌کنند و تلاشی نمي‌کنند.

دکتر امیرآبادی، ادامه داد: در این حالت فرد هنوز استرس و فشار روانی زیادی را تجربه مي‌کند اما شاید بروز بیرونی نداشته باشد. به این حالت «درماندگی آموخته شده» گفته مي‌شود، بدین معنا که فرد مي‌آموزد تلاشی نکند، زیرا تغییری ایجاد نمي‌شود. این شرایط می‌تواند شرایط ابتدایی افسردگی را ایجاد کند و فرد دچار افسردگی گردد. به نظر مي‌رسد گاهی افراد در مورد مسائلشان دچار این عارضه میشوند، بدین معنا که احساس مي‌کنند نمي‌توانند تغییری در شرایطشان ایجاد کنند، راحت ترین راه حل در این زمان درماندگی اموخته شده است، بدین معنا که افراد تصمیم مي‌گیرند از شرایط کناره گیری کنند و کاری انجام ندهند. بی تفاوتی به تغییرات محیطی و عدم تلاش در جهت تغییر شرایط بطور کامل واضح خواهد بود.

**********

در حقیقت مردم ایران چند وقتی است که اطمینان پیدا کرده اند که اعلام اعتراض یا نشان دادن خشم و نارضایتی آنها تاثیری در بهبود اوضاع نخواهد داشت. فرض کنید مردم در بهترین و متمدنانه‌ترین حالت خود در اعتراض به موضوعي به خیابان‌ها بیایند، و با بدترین نوع واکنش‌ها مواجه نشده و از ابتدایی ترین حقوق خود ساقط نمي‌شوند؟ در این حالت، ملت متوجه مي‌شوند که اعتراض شان نه تنها هیچ تاثیری در تغییر نداشته است بلکه اگر این اعتراض را ادامه دهند هزینه‌هاي سنگینی در پی خواهد داشت که کمترین آنها ستاره دار شدن در دانشگاه، مدرسه، محل کار و حتی محل زندگی است! بنابراین ترجیح مي‌دهند، بی تفاوتی برگزینند.

یا بر فرض اگر رسانه‌ها به عنوان تریبون‌هاي مردم بخواهند در اعتراض به فسادی که در تمام عرصه‌هاي مملکت ریشه دوانده است اعتراض کنند و مطلبی درج کنند، با هزينه‌هايي سنگين روبرو می شوند (در حاليكه در بسياري كشورها، اين نقش نظارتي رسانه‌ها تقويت و حمايت هم مي‌شوند)، طبیعی است که ترجیح دهند بی تفاوت از کنار سه هزار و هفت هزار و دوازده هزار میلیارد تومان بگذرند! یا فرض کنید کارگردانی بخواهد واقعیات اجتماعی کشور خود را به تصویر بکشد آیا متهم به سیاه نمایی نشده و حاصل زحمتش در بایگانی توقیف از نظرها دور نخواهد ماند؟

این مسئله زمانی به نقطه بحرانی خواهد رسید که به گفته دکتر امیرآبادی درماندگی آموخته شده، در تک تک افراد جامعه نهادینه شود، در این صورت راه مردم و مسئولان جدا خواهد شد و مردم خود نقش خود را منفعل خواهند دید و در حالتی بدبینانه جامعه به سمت فروپاشی مدرن حرکت خواهد کرد. برای جلوگیری از تشدید این معضل هم مردم و هم مسئولان باید هشدارها را جدی بگیرند. مردم به خود بیایند و بر نقش خود در سرنوشت ایران مسلط شوند و مسئولان هم در عمل به این گفته خود که خادمان ملت هستند عمل کنند.

http://baharnews.ir/vdciw3aq.t1apq2bcct.html

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:9 | لینک  | 

سلام . مثل اينكه وبلاگم درست شده ! يا معجزه شده يا گروگانگيران رهايش كرده اند . فرق نميكنه دوباره شروع ميكنم :

 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:31 | لینک  | 

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

آنكه از گرگش خورد هر دم شكست

گرچه انسان مي نمايد گرگ هست

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟...

 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:3 | لینک  | 

گروه سياسي: معاونت امور مطبوعاتی و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد، برای آن‌چه شفاف‌سازی عنوان کرده، جدول یارانه‌های روزنامه‌ها از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱ را اعلام کرد.
باز هم از عدالت‌محوري‌هاي مهرورزانه!
به گزارش ایسنا، طبق مندرجات این جدول، روزنامه‌های «کیهان» و «ایران» در دولت احمدی‌نژاد علاوه بر دریافت‌های دلاری، هر کدام بیش از ۱۰ میلیارد تومان یارانه دریافت کرده‌اند. همچنین در سال ۱۳۹۱، یک‌سوم کل یارانه‌ی اعطایی به هفت نشریه‌ی خاص و دوسوم مابقی به ۱۶۴ نشریه‌ی دیگر تعلق یافته است.

طبق این اطلاعات، نشریه‌هایی مانند «جام جم»، «رسالت»، «جوان»، «وطن امروز»، «جمهوری اسلامی»، «دنیای اقتصاد»، «قدس»، «خراسان»، «کیهان» و «ایران» در دو دوره‌ی دولت‌ احمدی‌نژاد، علاوه بر دریافت‌های ارزی (چندصد هزار دلاری) هر کدام بیش از ۲ و بعضا بیش از ۳ میلیارد تومان یارانه دریافت کرده‌اند. برای نمونه، روزنامه‌ی «وطن امروز» (روزنامه مهرداد بذرپاش از ياران اوليه احمدي‌نژاد) در ۵ سال حیات خود در دولت احمدی‌نژاد، بیش از ۲ میلیارد و ۶۴۵ میلیون تومان دریافتی داشته، این در حالی است که برای نمونه، روزنامه‌ی «شرق» در هشت سال، تنها ۵۷۵ میلیون تومان یارانه دریافت کرده است.

طبق این اطلاعات، علاوه بر هفت روزنامه‌ای که در سال آخر دولت‌های احمدی‌نژاد (سال ۹۱) یک‌سوم یارانه‌ی اعطایی به ۱۷۱ نشریه را به خود اختصاص دادند، یعنی روزنامه‌های: «جام جم»، «جوان»، «رسالت»، «ایران»، «اطلاعات»، «کیهان»، و «وطن امروز»، نشریه‌های: «ابتکار»، «ابرار ورزشی»، «تابناک» (ملت ما)، «تماشا»، «جمهوری اسلامی»، «خبر جنوب»، «خبر ورزشی»، «خراسان»، «دنیای اقتصاد»، «شرق»، «مردم‌سالاری» و «عصر مردم»، یک‌ششم یارانه اعطایی را جذب کرده‌اند.

معاونت مطبوعاتی درپی انتشار این جدول، تذکر چند نکته را ضروری دانسته است:
۱) جدول یادشده صرفاً شامل روزنامه‌ها (اعم از سراسری، منطقه‌یی و محلی) است و یارانه پرداختی به سایر نشریات در این جدول نیامده است.
۲) همچنان که در جدول مشاهده می‌شود، در سال‌های ۸۴ و ۸۵ سهمیه ارزی به روزنامه‌ها داده شده است. به‌علاوه‌ی حواله کاغذ که در جدول، فقط سهمیه ارزی آن‌ها آمده است.
۳) این اطلاعات براساس سوابق موجود در اداره کل مطبوعات و خبرگزاری‌های داخلی است و چنانچه هریک از صاحبان امتیاز نشریات مغایرتی با مبالغ دریافتی خود مشاهده می‌کنند، پس از ارائه تصاویر اسناد خود برای مغایرت‌گیری دعوت خواهند شد.
۴) باید اذعان داشت با توجه به هزینه‌های بالای تولید، چاپ و توزیع مطبوعات، یارانه تخصیصی به مطبوعات تکافوی همه هزینه آن‌ها را نمی‌کند.

 

۲۲
داغ کنید

 

 

 

حسن
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۱:۴۵:۲۵
چه بچاپ بچاپی بوده یا ابالفضل (242152)
 

حااااااااااامد
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۹:۱۳:۴۲
هنوزم هست ادمای آن مرد رانت خوار هنوز هستن....! (242229)
 

مش اسمال
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۲۱:۵۱:۴۶
چی بچاپ بچاپ بوده حق کیهان بوده 6میلیارد یارانه بگیره تا سوروس سوروس کنه. مذاکرات را زیر سوال ببره .ادای دین کنه به جبهه ی پایداری ومخالفین را له ولگدمال کنه.انصافم خوب چیزیه تازه از بورسیه های غیر قانونی هم استفاده کرده اونم یه لیوان آب روش.فقط او ولایتمدار وانقلابی واستکبارستیز ودینداراست وشما همه کافر وبرانداز وغیرخودی وبا سوروس وآمپرتو اکو وفوکویاما وهابز ومارکس ولیبرال وغربزده واسرائیلی هستید.کیهان=بنگاه رسانه ای ضداصلاحات (242258)
 

روز جهانی "نفرین بر رانت " مبارک باد
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۰۴:۳۲
رانتخوری = دزدی

رانتخور = دزد (242157)
 

روح ا...
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۳۳:۲۴
دولت دستکاری آمار و رانت و ادعا و ..... (242160)
 

مهدی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۴:۴۴:۴۱
عجیبه که روزنامه اعتدالگرا و نزدیک به آقای هاشمی (یعنی جمهوری اسلامی) هم بیشتر از ۲ میلیارد تومن یارانه گرفته. (242196)
 

ساغشکی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۳۳:۵۸
سفره یی بود و پهن شد و جمع شد.
دوستان بودند و خبر ندارها چیزی نگویند
باز هم هست 120 تایی فعلا/اندوه مباشید/دوستان همیشه هستند (242161)
 

ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۳۵:۴۴
پس چرا کمک 500میلیونی دولت به روزنامه آرمان رو ننوشتید؟آقای جنتی تا روی کار اومد این پولو داد. (242163)
 

کارمند
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۳۹:۰۲
آخه اگه برای کیهان نباشه برای کی باشه؟؟؟؟ (242164)
 

ابر
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۵۳:۴۵
بي خودي نيست عمو حسين خيلي سنگ احمدي نژاد را به سينه مي زند. حسابش چاق بوده!!! جوانان تحصيل كرده بيكار باشند مهم نيست. پول براي اينان باشد همه چيز عالي است. (242167)
 

mansoor
United States
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۲:۵۷:۴۵
برادران عزیز مملکت رو به فنا داد، شما چند ملیارد ناقابل رو تیتر میکنی. (242168)
 

تیرداد
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۴:۱۴:۳۷
مگه قراره چیزی غیراز این بوده باشه ، اگه غیرازین بود جای تعجب داشت (242185)
 

...
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۴:۲۳:۲۶
افسوس که این همه پول حیف و میل شد و با این پولها می شد چند کارخانه ساخت که جوانان بیکار مشغول کار شوند. ولی این پولها رفت به جیب کیهانی ها و بذرپاشها و خروجی آن هم مطمئنا صفر بوده و خواهد بود! (242187)
 

سبزی فروش
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۴:۲۵:۰۹
روزنامه ای مثل کیهان نقش به سزایی در سلامت خانواده دارد و باید یارانه آن چند برابر شود. اگر خانواده سبزی مصرف نکند با این هوای آلوده و این همه استرس در دنیای پرشتاب امروزی، سلامت خانواده به خطر می افتد !!! (242188)
 

حسین
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۹:۴۰:۴۷
به غیر از این مورد یه استفاده دیگه هم هست. ملت بدون کیهان با چه چیزی شیشه ماشین ها و شیشه خونا هاشون رو تمیز کنن؟ (242235)
 

هوار
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۴:۳۰:۴۹
صبر کنید، ان پاکترین دولت بیشتر ازین هم گند زده و ان شاءالله بیشتر روسیاه وشرمنده ملت خواهند شد (242193)
 

آلامتو
United Kingdom
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۴:۵۵:۴۶
اگر غیر از این بود باید تعجب میکردیم! (242198)
 

پردیس
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۳-۰۴-۳۱ ۱۷:۳۸:۴۲
مرگ بر امریکا ( کیهان, حسین پیشگو) حالا با دلار یا بی دلار؟؟ تومن ها که ارزش نداشتند دلار 3 هزار تومن را عشقه.. (242213)
 

منبع : http://baharnews.ir/vdcj8vex.uqehxzsffu.html

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 8:5 | لینک  | 

«نیم ستون» انصاف نیوز: یادش به خیر یک‌زمانی در کشور بحث چپ و راست داشتیم، هرچند به معنای کلاسیکش نبود، ولی بالاخره چپ و راستی بود برای خودش، هرچند که خیلی‌ها را به جرم همین چپ و راست بودنشان گرفتند و نواختند و به‌اصطلاح چپ و راستشان کردند، ولی به‌هرحال یک تکثر آرایی بود، هرچند آبکی بود ولی بود. همه‌چیز از دوران حاج محمود احمدی‌نژاد شروع شد که خود از عجایب روزگار بود چراکه از زنبیل راست‌ها درآمد و کاریکاتوری از چپ رو به نمایش گذاشت. در زمان اوس محمود همۀ این تکثر آرا به چیز رفت، اصطلاحاً به فنا رفت، تکثری نبود دیگر، مقام فنا بود، وحدت وجود بود و ما همچون سایر جهانیان محو تماشای معجزۀ هزارۀ سوم بودیم. سال 84 آن زمانی که روی پوسترهای اوس محمود نوشتند: چپ راست کارگزار علیه خدمتگزار اگر می‌دانستیم دلیل اتحاد چپ و راست، علیه خدمتگزار چیست، شاید الآن در این نقطه نبودیم. در کدام نقطه؟ بگم؟ بگم؟ به نکتۀ کوچکی اشاره می‌کنم. ما در این نقطه از مکان ایستاده‌ایم و در زمانی که نمایندۀ رشت اعلام می‌کند 450000 نفر در دولت احمدی‌نژاد به‌صورت غیرقانونی استخدام شدند. عدد اشتباه نیست! بله چهارصد و پنجاه‌هزار نفر! که تعداد زیادی از این افراد در آموزش‌وپرورش استخدام‌شده‌اند و بسیاری‌شان اصلاً سواد ندارند، بله حتی سواد هم ندارند و مسوولیت آموزش‌وپرورش نسل بعد را برعهده‌گرفته‌اند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. خلاصه ایشان با چنان جدیتی اقدام به گل‌کاری در سطح کشور کرده‌اند که به‌سختی می‌توان تخمین زد که چند سال برای بازگشت به حالت عادی زمان لازم داریم، دیگر دعوا دعوای چپ و راست نیست، چراکه بر اثر عنایات حضرت ایشان اساساً از چپ و راست اثری باقی نمانده است. اینجاست که شاعر می‌فرماید: چپ چپ چپ که نذاشتی که نذاشتی برام ... راست راست راست که نذاشتی که نذاشتی برام.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 12:5 | لینک  | 

محمد مطلق طی یادداشتی در خبرآنلاین به نشانه‌شناسی عکس رئیس‌جمهور در حال تماشای بازی فوتبال ایران و نیجریه پرداخته است.

در این یادداشت می‌خوانیم: ساعت یازده و نیم شب رئیس‌جمهور بدون لباس روحانیت با بلوز آستین‌کوتاه سفید و شلوار گرمکن مشکی، نیم‌رسمی و نیم‌راحت در حال تماشای بازی ایران - نیجریه است. نه پا روی پا انداخته و نه نظیر آنچه از روسای جمهور کشورهای غربی دیده‌ایم، پا روی میز گذاشته است. آقای روحانی به نشانه راحتی، اندکی به پهلو خم شده‌اند؛ این وضعیت در یکی از عکس‌ها که از رو به رو گرفته شده و تلویزیون در کادر نیست به خوبی قابل مشاهده است. رنگ پیراهن رئیس‌جمهور سفید و همرنگ پیراهن تیم ملی و یکی از سه رنگ پرچم کشورمان است که نشانه‌ای است از صلح، با پرچمی کوچک سمت چپ سینه که درست روی قلب قرار می‌گیرد. جمع شدن یا تاخوردگی فرش زیر میز تلویزیون، نشان می‌دهد که اتاق چندان با سلیقه زنانه آراسته نشده و احتمالا آنچه می‌بینیم خانه رئیس‌جمهور نیست بلکه می‌تواند اتاق استراحت ایشان در همان دفتر ریاست جمهوری باشد. مبلمان، تلویزیون، میز تلویزیون و فرش ایرانی نه‌چندان گران‌قیمتی که کف اتاق کوچک را پوشانده همه و همه معمولی و حتی از مد افتاده‌اند. به‌ویژه میز تلویزیون کاملا گویای از مدافتادگی است. نور و کادر عکس‌ها نشان می‌دهد که آنها را یک عکاس حرفه‌ای نگرفته است. اگر این اتاق یکی از اتاق‌های دفتر کار ریاست جمهوری باشد، می‌توان گفت که محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور پیشین نیز بارها در آن استراحت کرده و چه بسا روی همان مبل و از همان تلویزیون یکی از بازی‌های فوتبال ایران را نیز تماشا کرده است. اما آنچه ما از رئیس پیشین به واسطه عکس‌هایی که از او دیده‌ایم به یاد داریم، چهار زانو نشستن ایشان سر سفره در حال مالیدن پنیر به تکه‌ای نان لواش است یا خوابیدن روی فرش و مچاله شدن کنج دیوار و پشتی. کارمندهای ادارات معمولا بعد از ناهار با چنین وضعیتی در نمازخانه چرت می‌زنند. اما محتویات روی میز رئیس‌جمهور؛ یک استکان چای - قندانی روی میز دیده نمی‌شود - یک ظرف کوچک آجیل، یک ظرف کوچک میوه و یک ظرف کوچک شکلات، دستمال کاغذی، کنترل تلویزیون - کنترل ماهواره یا دی‌وی‌دی روی میز نیست - و یک پیش‌دستی. رئیس‌جمهور فعلا چیزی نخورده است. نخستین سوالی که در مواجهه با چنین تصویری در ذهن ساده‌اندیشان - ببخشید اصطلاح دیگری پیدا نکردم - شکل می‌گیرد این است که مگر رئیس‌جمهور آنقدر وقت دارند که ساعت یازده و نیم شب این چنین راحت به تماشای فوتبال بنشینند؟ چنانکه یکی از همکاران من دقیقا همین سوال را از من می‌پرسد. در مرحله‌ای بالاتر، ذهن بهانه‌جوی سیاسی حتی می‌تواند به وضعیت پیشروی همان روز داعش در عراق و نشست ظریف و اشتون و اظهارات عراقچی در رابطه با مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق و ... اشاره کند و اینکه آیا در چنین بلبشویی شایسته است رئیس‌جمهور خود را با فوتبال و استراحت ساعت یازده و نیم مشغول کند؟ تصویری که در سال‌های گذشته از نحوه مدیریت یک رئیس‌جمهور در ذهن طبقات محروم فکری و فرهنگی جامعه رسوب کرده همان تصویر چهار زانو نشستن و مچاله خوابیدن است که اینک نیز با همان وجب اندازه می‌گیرند؛ رئیس‌جمهوری که شب نمی‌خوابد، صبح نان و پنیر می‌خورد، ناهارش را با یقلوی از خانه به دفتر ریاست جمهوری می‌برد و با میهمانان عالی‌رتبه خارجی در کاخ سعدآباد دیدار نمی‌کند بلکه آنها را به خیابان پاستور می‌کشاند. در یکی از همین دیدارها بود که کلاغ‌های بی‌قرار درختان بلند حیاط ریاست جمهوری، کت یکی از سران کشورهای دوست را کثیف کردند. پس از آن نامه اعتراضی نوشته شد و ... پرسشی که در مقابل این بهانه باید پرسید آن است که چگونه می‌توان شب بی‌خوابی کشید و روز غذای خوب نخورد و بی‌اشتباه و کم‌هزینه مدیریت کرد؟ مسئله مهم هزینه مبلمان رئیس‌جمهور - عین همان مبل در خانه ما هم هست - یا ظرف آجیل و یا اینچ تلویزیون او نیست. مسئله، هزینه مدیریت است. چند روز پیش در یک رقم ناقابل، سازمان میراث فرهنگی 120 میلیارد تومان از سوی سازمان‌های بین‌المللی جریمه شد؛ نتیجه یک تصمیم اشتباه در زمان مدیریت نان و پنیر خورها. سازمان میراث فرهنگی همچنین اعلام کرده است که خسارت‌های واردشده به دلیل جابه‌جایی‌های غیر کارشناسی سازمان و عقد قراردادهای اشتباه آنچنان است که 120 میلیارد تومان در این میان گم است. حال این وضعیت را به همه سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها تعمیم دهید. دولت روحانی در بهترین وضعیت شاید بتواند با ترمیم خرابی‌ها پس از چند سال کشور را به آخرین روزهای دولت اصلاحات برگرداند و تصویر نان و پنیر خوردن و مچاله خوابیدن و هزینه تراشیدن را از ذهن‌ها پاک کند. اما تماشای فوتبال در ساعت یازده و نیم و چند نکته: 1. تماشای فوتبال اگرچه نوعی تفریح است اما برای یک مدیر تصمیم‌ساز بخشی از کار و مسئولیت است. 2. یک مدیر موفق مدیری نیست که شب نخوابد بلکه مدیری است که یک مجموعه را چنان اداره کند که هر کسی به درستی مسئولیت خود را به‌هنگام و دقیق انجام دهد. 3. یک مدیر خوب مدیری نیست که خود را از آجیل و میوه محروم کند، بلکه مدیری است که همان‌ها را برای همه بخواهد. 4. یک رئیس‌جمهور خوب رئیس‌جمهوری است که مثل هر انسان دیگری برای خوراک، پوشاک و تفریح خود برنامه دارد و در عین حال با تصمیم‌های اشتباه، هزینه روی دست کشور نمی‌گذارد.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:50 | لینک  | 

سلام بد نيست اين مضمون را در سايت فيفا قرار بديم :

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

A fair proposal

I'm an innocent Iranians. Last night was our right violated.
We have defeated Argentina
But
Today's technology "as a blessing in helping people everywhere to come
The possibility of seeing movies playing volleyball coach has a limited number of
Why football is the sport that most games do not exist?
When the truth is they are all happy with what is lost or won.
Please
In football, you can add rules
The
"Every coach has the right to see a movie in half."
Thank you :))

البته صحت مطلب از نظر دستور زبان انگليسي بر عهده من منيست و فقط به دليل اصرار يك دوست لين مطلب را ارايه كرده ام.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:4 | لینک  | 

 زیباکلام: دوست ندارم تیم ملی فوتبال برنده شود!

صادق زیباکلام,تیم ملی فوتبال,خبرگزاری پارسینه,خبرگزاری پارسینه زیباکلام: دوست ندارم تیم ملی فوتبال برنده شود خبرگزاری پارسینه - زیباکلام: دوست ندارم تیم ملی فوتبال برنده شود! خیلی خیلی سال‌ها قبل که نام «امپریالیزم آمریکا» هنوز «استکبار» نشده بود و من و دوستانم تصور می‌کردیم که امپریالیزم خونخوار و قبل‌تر از آن هم استعمار پلید بریتانیا مسبب همه بدبختی‌های بشریت و از جمله کشور خودمان ایران در گذشته و امروز می‌بوده‌اند، نگاهمان به برد و باخت در فوتبال و اساساً ورزش مثل نگاه مسئولین فعلی ایران بود. یک جنبه سیاسی پر رنگ در آن غالب بود. بر خلاف خیلی از مردمان کشورهای توسعه‌یافته، فوتبال برایمان صرفاً یک سرگرمی و تفنن نبود بلکه ابزاری بود برای بیان عواطف و احساسات سیاسی‌مان. یکی از بهترین تفریحاتمان در آن سال‌ها این بود که به همراه سایر بچه ایرانی‌ها هر وقت که تیم ملی انگلستان بازی داشت در اتاق بزرگ مخصوص تلویزیون دانشگاه برادفورد جمع می‌شدیم و برای تیمی که مقابل انگلستان بازی می‌کرد ابراز احساسات می‌کردیم. مهم نبود که بازی میان انگلستان و کدام کشور بود. هر کشوری که بود ما آن کشور را تشویق می‌کردیم. به دلیل عشق و علاقه و اعتقادی که به روسیه و کشورهای اروپای شرق ی داشتیم، به واسطه نقش این کشورها در مبارزه با امپریالیسم آمریکا و نظام جهانی ظالمانه سرمایه‌داری، اولویت اولمان برای کشورهای کمونیستی بود. آمریکایی‌ها در آن سال‌ها حرفی برای گفتن در فوتبال نداشتند اما هر بار که انگلستان با کشورهای کمونیستی بازی داشت، ما ردیف اول اتاق تلویزیون دانشگاه را پر می‌کردیم. الآن وقتی فکر می‌کنم می‌بینم که چقدر انگلیسی‌ها نجیب و انسان بودند. تصورش را بکنید که مثلاً ایران در جام جهانی با یک کشور دیگری یک بازی حساس و جدی دارد و در یک مکان عمومی یا مثلاً در کوی دانشگاه یکسری افغانی جمع شده‌اند و برای تیم مقابل ما دارند ابراز احساسات می‌کنند.یکی از کارهایمان این بود که هر وقت انگلستان گل می‌خورد همه‌مان بلند می‌شدیم و دست می‌دادیم و همدیگر را می‌بوسیدیم. تصورش را بکنید که ما گل خورده‌ایم و افغانی‌ها بپا خیزند و همدیگر را ببوسند. انگلیسی‌ها هیچ‌چیز نمی‌گفتند، فقط یک بار یکی از آن‌ها از ما پرسید که ما کجایی هستیم و بعد هم خیلی محترمانه پرسید چرا آن‌قدر از آن‌ها متنفریم؟ یک بار هم در المپیک برای طلای بسکتبال، روسیه و آمریکا مقابل هم قرار گرفتند. یادم می‌آید که در ثانیه آخر بازی ، آمریکایی‌ها با یک گل جلو بودند اما داور درست در لحظه آخر گفت که 5 ثانیه هنوز مانده و روس‌ها به نحو شگفت‌انگیزی در ثانیه آخر توانستند با یک پاس بلند که همه زمین را درنوردید، توپ را به درون حلقه پرتاب کنند و با اختلاف آن تک گل طلا را ببرند. فکر کنم ماها تا یک هفته‌ای از خوشحالی و شعف خواب نداشتیم. برای تیم‌های کوبا و کره شمالی هم که روح نداشتیم. هر برنامه‌ای که داشتیم رها می‌کردیم و می‌نشستیم پای تلویزیون تا آن‌ها را تشویق کنیم و پیروزی نظام‌های دموکراتیک، مردمی و سوسیالیسم را بر سرمایه‌داری‌های فاسد که دستانشان تا مَرْفَق به خون زحمتکشان و مردمان بی‌گناه جهان سوم آغشته بود را جشن بگیریم و برای ملت‌های قهرمان و آزاده کوبا و کره شمالی ابراز احساسات نماییم. یادم می‌آید یک‌بار در جام جهانی، کره شمالی ایتالیا را زد و ما عروسی‌مان شده بود. یکی دیگر از قهرمانان و اسوه‌های ما در ورزش در آن سال‌ها آلمان شرق ی کمونیستی بود. آلمان شرق ی در مسابقات بین‌المللی و بالأخص در المپیک مدال‌های قهرمانی را درو می‌کرد. هر مدالی که آلمان شرق ی به دست می‌آورد برای ما تیری بود در قلب امپریالیسم آمریکا و نظام سلطه. وقتی آلمان شرق ی در جدول مدال‌ها کشورهایی همچون فرانسه، کانادا، ژاپن، آلمان غربی، انگلستان و استرالیا را پشت سر می‌گذاشت ما احساس غرور می‌کردیم از اینکه اردوگاه سوسیالیسم توانسته از کشورهای سلطه‌گر نظام سرمایه‌داری پیشی بگیرد.خیلی سال‌ها گذشت و بعد از فروپاشی دیوار برلین بود که معلوم شد برندگان مدال المپیک آلمان شرق ی از خردسالی تحت چه آموزش‌های وحشیانه و غیرانسانی قرار می‌گرفتند تا بتوانند برای نظام سوسیالیستی در عرصه‌های جهانی موفقیت کسب کنند. بسیاری از آنان در نتیجه آن رژیم سفت و سخت فیزیکی، روحی و روانی که در کودکی و نوجوانی در معرض آن قرار می‌گرفتند بعدها و در سنین بالاتر دچار انواع مشکلات و اختلالات عدیده روحی روانی و جسمی؛ اما ما در دنیای سطحی، کوچک و ایدئولوژیک‌زده‌مان که آکنده از نفرت به آمریکا و غرب بود، چیزی از این‌ها نمی‌دانستیم و پیروزی افتخارآفرین قهرمانان آلمان شرق ی را پیروزی سوسیالیسم و شکست سرمایه‌داری منحط غرب می‌پنداشتیم. اینکه کره شمالی قهرمان یا کوبای انقلابی یا آلمان شرق ی ضد امپریالیزم در حقیقت زندان ‌های بزرگی بیش نبودند، کمتر چیزی بود که به آن می‌اندیشیدیم. این‌ها را تبلیغات و شایعات مغرضانه صهیونیزم و بوق‌های سرمایه‌داری علیه سوسیالیسم و دمکراسی‌های واقعی و مردمی حاکم در این کشورها می‌دانستیم.این‌ها که گفتم صفحاتی از عکس‌های آلبوم زندگی سیاسی من در ۴۰ سال پیش است. در طی این ۴۰ سال سرم کم به سنگ نخورد. نمی‌دانم چرا و شاید هم این قیاس خیلی هم درست نباشد ولی یک جورهایی احساس می‌کنم آرزوی موفقیت ایران در برزیل برای من یادآور ورق زدن مجدد آن صفحات و نگاه کردن به عکس‌های چهل سال پیشم است. منکر این نیستم که موفقیت‌مان در برزیل سبب شادمانی میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانم می‌شود؛ اما نمی‌توانم چشمانم را بر روی این واقعیت هم ببندم که آن پیروزی از سوی دیگر ما را دچار تصورات و خیالات خام و نادرست در خصوص جایگاه واقعی و حقیقی‌مان از نظر پیشرفت و توسعه خواهد کرد. برای بسیاری از مردم دنیا یا کشورهای دیگر، پیروزی در زمین فوتبال، صرفاً پیروزی در زمین فوتبال است. آن‌ها به خیابان‌ها آمده و جشن می‌گیرند. ما هم همین کارها را خواهیم کرد اما این همه داستان نیست. یا درست تر گفته باشم، خوشحالی و سرور مردم بخشی از داستان پیروزی ما در جام جهانی است. بخش دیگر آن بهره‌برداری سیاسی و تبلیغاتی است که خیلی از مسئولان ما و ارگان‌های دولتی از آن پیروزی خواهند کرد. پیروزی در زمین فوتبال را مسئولان ما تبدیل به پیروزی سیاسی و ایدئولوژیک خواهند نمود. به زعم آن‌ها، آن پیروزی مبین درستی رویکرد و مواضع سیاسی و بین‌المللی ایران خواهد بود. این تفاوت ما با بسیاری از کشورهای دیگر است. برای بسیاری از کشورها، پیروزی در جام جهانی، پیروزی در جام جهانی و در زمین فوتبال است. اگر هند، ژاپن، نروژ، آرژانتین، آلمان، برزیل یا آمریکا در جام جهانی پیروز شوند، آن پیروزی صرفاً پیروزی در فوتبال است اما در ایران آن پیروزی بیش از آنکه پیروزی در فوتبال باشد، پیروزی سیاسی و ایدئولوژیکی ایران محسوب خواهد شد.تفاوت دیگری که باعث می‌شود تا من خیلی دلم نخواهد در جام جهانی پیروز شویم، رویکرد نژادپرستانه و شوونیزم ما ایرانیان است. در جوامع دیگر، پیروزی در فوتبال، پیروزی در فوتبال است و به معنای برتری نژادشان، قوم‌شان، ملیت‌شان، فرهنگ و تمدن‌شان، پرچم‌شان و مردم‌شان بر دیگران نیست؛ اما در ایران این‌گونه نیست. پیروزی در جام جهانی به‌سرعت و به صورت مستقیم و غیرمستقیم تبدیل به بلندگویی می‌شود برای ستایش، عظمت و تبریک به مردم شجاع ایران، مردم قهرمان ایران، ملت و مردم نجیب ایران، مردم آزاده و بافرهنگ غنی و تمدن چند هزارساله ایران، پرچم مقدس ایران و ادبیاتی از این دست. بدون پیروزی در برزیل هم بسیاری از مسئولین و صداوسیما علی الدوام و شبانه‌روز دارند در شیپور بزرگ نمودن و برتری دادن ایرانیان به دیگران می‌دمند. حالا اگر در جام جهانی هم چهار تا تیم را بزنیم که دیگه واویلا می‌شود. یقین پیدا می‌کنیم که واقعاً هم از همه سریم.من نه به آن رویکردهای نژادپرستانه و تعصبات خود بزرگ بینی از ایران و ایرانیان اعتقادی دارم و نه بهره‌برداری سیاسی و ایدئولوژیکی را به واسطه پیروزی تیم ملی فوتبال ایران خیلی کار درستی می‌دانم؛ و بالأخره نگران آن هستم که پیروزی در جام جهانی باعث شود که فراموش کنیم که از نظر رشد و توسعه واقعی در کجا قرار داریم. به خاطر همه این‌ها ترجیح می‌دهم در همان یکی دو بازی اول، تکلیف‌مان روشن شود و برویم دنبال کار و زندگی واقعی‌مان.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:59 | لینک  | 

اگر هر فردخودش را30%کشف کرده باشدمحال است به شخص دیگری بی احترامی کندچون انقدر خواهد فهمیدکه خودش چه فرایندهاوچه تاریخی راپشت سر گذاشته است تا به اینجا رسیده است هر وقت با هم تصادف کردیم وبا هم دست دادیم در منزل اول دمکراسی هستیم هر وقت با هم اختلاف پیدا کردیم ولی با احترام با هم صحبت کردیم و روی هم لقب نگذاشتیم در منزل دوم دمکراسی هستیم بنابراین دمکراسی به خود اگاهی کامل نیاز دارداگر دیگران قانون را رعایت میکنندبخش نا خوداگاه ذهن انها تربیت شده است به قول (توین بی)ملتی متمدن است که کارهای عقلایی رابر حسب عادت انجام دهدنه برحسب فکریعنی تمام کارهای منطقی که انجام میدهدبه ان عادت کرده است . دکتر محمودسریع القلم
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:29 | لینک  |