محمد مطلق طی یادداشتی در خبرآنلاین به نشانه‌شناسی عکس رئیس‌جمهور در حال تماشای بازی فوتبال ایران و نیجریه پرداخته است.

در این یادداشت می‌خوانیم: ساعت یازده و نیم شب رئیس‌جمهور بدون لباس روحانیت با بلوز آستین‌کوتاه سفید و شلوار گرمکن مشکی، نیم‌رسمی و نیم‌راحت در حال تماشای بازی ایران - نیجریه است. نه پا روی پا انداخته و نه نظیر آنچه از روسای جمهور کشورهای غربی دیده‌ایم، پا روی میز گذاشته است. آقای روحانی به نشانه راحتی، اندکی به پهلو خم شده‌اند؛ این وضعیت در یکی از عکس‌ها که از رو به رو گرفته شده و تلویزیون در کادر نیست به خوبی قابل مشاهده است. رنگ پیراهن رئیس‌جمهور سفید و همرنگ پیراهن تیم ملی و یکی از سه رنگ پرچم کشورمان است که نشانه‌ای است از صلح، با پرچمی کوچک سمت چپ سینه که درست روی قلب قرار می‌گیرد. جمع شدن یا تاخوردگی فرش زیر میز تلویزیون، نشان می‌دهد که اتاق چندان با سلیقه زنانه آراسته نشده و احتمالا آنچه می‌بینیم خانه رئیس‌جمهور نیست بلکه می‌تواند اتاق استراحت ایشان در همان دفتر ریاست جمهوری باشد. مبلمان، تلویزیون، میز تلویزیون و فرش ایرانی نه‌چندان گران‌قیمتی که کف اتاق کوچک را پوشانده همه و همه معمولی و حتی از مد افتاده‌اند. به‌ویژه میز تلویزیون کاملا گویای از مدافتادگی است. نور و کادر عکس‌ها نشان می‌دهد که آنها را یک عکاس حرفه‌ای نگرفته است. اگر این اتاق یکی از اتاق‌های دفتر کار ریاست جمهوری باشد، می‌توان گفت که محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور پیشین نیز بارها در آن استراحت کرده و چه بسا روی همان مبل و از همان تلویزیون یکی از بازی‌های فوتبال ایران را نیز تماشا کرده است. اما آنچه ما از رئیس پیشین به واسطه عکس‌هایی که از او دیده‌ایم به یاد داریم، چهار زانو نشستن ایشان سر سفره در حال مالیدن پنیر به تکه‌ای نان لواش است یا خوابیدن روی فرش و مچاله شدن کنج دیوار و پشتی. کارمندهای ادارات معمولا بعد از ناهار با چنین وضعیتی در نمازخانه چرت می‌زنند. اما محتویات روی میز رئیس‌جمهور؛ یک استکان چای - قندانی روی میز دیده نمی‌شود - یک ظرف کوچک آجیل، یک ظرف کوچک میوه و یک ظرف کوچک شکلات، دستمال کاغذی، کنترل تلویزیون - کنترل ماهواره یا دی‌وی‌دی روی میز نیست - و یک پیش‌دستی. رئیس‌جمهور فعلا چیزی نخورده است. نخستین سوالی که در مواجهه با چنین تصویری در ذهن ساده‌اندیشان - ببخشید اصطلاح دیگری پیدا نکردم - شکل می‌گیرد این است که مگر رئیس‌جمهور آنقدر وقت دارند که ساعت یازده و نیم شب این چنین راحت به تماشای فوتبال بنشینند؟ چنانکه یکی از همکاران من دقیقا همین سوال را از من می‌پرسد. در مرحله‌ای بالاتر، ذهن بهانه‌جوی سیاسی حتی می‌تواند به وضعیت پیشروی همان روز داعش در عراق و نشست ظریف و اشتون و اظهارات عراقچی در رابطه با مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق و ... اشاره کند و اینکه آیا در چنین بلبشویی شایسته است رئیس‌جمهور خود را با فوتبال و استراحت ساعت یازده و نیم مشغول کند؟ تصویری که در سال‌های گذشته از نحوه مدیریت یک رئیس‌جمهور در ذهن طبقات محروم فکری و فرهنگی جامعه رسوب کرده همان تصویر چهار زانو نشستن و مچاله خوابیدن است که اینک نیز با همان وجب اندازه می‌گیرند؛ رئیس‌جمهوری که شب نمی‌خوابد، صبح نان و پنیر می‌خورد، ناهارش را با یقلوی از خانه به دفتر ریاست جمهوری می‌برد و با میهمانان عالی‌رتبه خارجی در کاخ سعدآباد دیدار نمی‌کند بلکه آنها را به خیابان پاستور می‌کشاند. در یکی از همین دیدارها بود که کلاغ‌های بی‌قرار درختان بلند حیاط ریاست جمهوری، کت یکی از سران کشورهای دوست را کثیف کردند. پس از آن نامه اعتراضی نوشته شد و ... پرسشی که در مقابل این بهانه باید پرسید آن است که چگونه می‌توان شب بی‌خوابی کشید و روز غذای خوب نخورد و بی‌اشتباه و کم‌هزینه مدیریت کرد؟ مسئله مهم هزینه مبلمان رئیس‌جمهور - عین همان مبل در خانه ما هم هست - یا ظرف آجیل و یا اینچ تلویزیون او نیست. مسئله، هزینه مدیریت است. چند روز پیش در یک رقم ناقابل، سازمان میراث فرهنگی 120 میلیارد تومان از سوی سازمان‌های بین‌المللی جریمه شد؛ نتیجه یک تصمیم اشتباه در زمان مدیریت نان و پنیر خورها. سازمان میراث فرهنگی همچنین اعلام کرده است که خسارت‌های واردشده به دلیل جابه‌جایی‌های غیر کارشناسی سازمان و عقد قراردادهای اشتباه آنچنان است که 120 میلیارد تومان در این میان گم است. حال این وضعیت را به همه سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها تعمیم دهید. دولت روحانی در بهترین وضعیت شاید بتواند با ترمیم خرابی‌ها پس از چند سال کشور را به آخرین روزهای دولت اصلاحات برگرداند و تصویر نان و پنیر خوردن و مچاله خوابیدن و هزینه تراشیدن را از ذهن‌ها پاک کند. اما تماشای فوتبال در ساعت یازده و نیم و چند نکته: 1. تماشای فوتبال اگرچه نوعی تفریح است اما برای یک مدیر تصمیم‌ساز بخشی از کار و مسئولیت است. 2. یک مدیر موفق مدیری نیست که شب نخوابد بلکه مدیری است که یک مجموعه را چنان اداره کند که هر کسی به درستی مسئولیت خود را به‌هنگام و دقیق انجام دهد. 3. یک مدیر خوب مدیری نیست که خود را از آجیل و میوه محروم کند، بلکه مدیری است که همان‌ها را برای همه بخواهد. 4. یک رئیس‌جمهور خوب رئیس‌جمهوری است که مثل هر انسان دیگری برای خوراک، پوشاک و تفریح خود برنامه دارد و در عین حال با تصمیم‌های اشتباه، هزینه روی دست کشور نمی‌گذارد.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:50 | لینک  | 

سلام بد نيست اين مضمون را در سايت فيفا قرار بديم :

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

A fair proposal

I'm an innocent Iranians. Last night was our right violated.
We have defeated Argentina
But
Today's technology "as a blessing in helping people everywhere to come
The possibility of seeing movies playing volleyball coach has a limited number of
Why football is the sport that most games do not exist?
When the truth is they are all happy with what is lost or won.
Please
In football, you can add rules
The
"Every coach has the right to see a movie in half."
Thank you :))

البته صحت مطلب از نظر دستور زبان انگليسي بر عهده من منيست و فقط به دليل اصرار يك دوست لين مطلب را ارايه كرده ام.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:4 | لینک  | 

 زیباکلام: دوست ندارم تیم ملی فوتبال برنده شود!

صادق زیباکلام,تیم ملی فوتبال,خبرگزاری پارسینه,خبرگزاری پارسینه زیباکلام: دوست ندارم تیم ملی فوتبال برنده شود خبرگزاری پارسینه - زیباکلام: دوست ندارم تیم ملی فوتبال برنده شود! خیلی خیلی سال‌ها قبل که نام «امپریالیزم آمریکا» هنوز «استکبار» نشده بود و من و دوستانم تصور می‌کردیم که امپریالیزم خونخوار و قبل‌تر از آن هم استعمار پلید بریتانیا مسبب همه بدبختی‌های بشریت و از جمله کشور خودمان ایران در گذشته و امروز می‌بوده‌اند، نگاهمان به برد و باخت در فوتبال و اساساً ورزش مثل نگاه مسئولین فعلی ایران بود. یک جنبه سیاسی پر رنگ در آن غالب بود. بر خلاف خیلی از مردمان کشورهای توسعه‌یافته، فوتبال برایمان صرفاً یک سرگرمی و تفنن نبود بلکه ابزاری بود برای بیان عواطف و احساسات سیاسی‌مان. یکی از بهترین تفریحاتمان در آن سال‌ها این بود که به همراه سایر بچه ایرانی‌ها هر وقت که تیم ملی انگلستان بازی داشت در اتاق بزرگ مخصوص تلویزیون دانشگاه برادفورد جمع می‌شدیم و برای تیمی که مقابل انگلستان بازی می‌کرد ابراز احساسات می‌کردیم. مهم نبود که بازی میان انگلستان و کدام کشور بود. هر کشوری که بود ما آن کشور را تشویق می‌کردیم. به دلیل عشق و علاقه و اعتقادی که به روسیه و کشورهای اروپای شرق ی داشتیم، به واسطه نقش این کشورها در مبارزه با امپریالیسم آمریکا و نظام جهانی ظالمانه سرمایه‌داری، اولویت اولمان برای کشورهای کمونیستی بود. آمریکایی‌ها در آن سال‌ها حرفی برای گفتن در فوتبال نداشتند اما هر بار که انگلستان با کشورهای کمونیستی بازی داشت، ما ردیف اول اتاق تلویزیون دانشگاه را پر می‌کردیم. الآن وقتی فکر می‌کنم می‌بینم که چقدر انگلیسی‌ها نجیب و انسان بودند. تصورش را بکنید که مثلاً ایران در جام جهانی با یک کشور دیگری یک بازی حساس و جدی دارد و در یک مکان عمومی یا مثلاً در کوی دانشگاه یکسری افغانی جمع شده‌اند و برای تیم مقابل ما دارند ابراز احساسات می‌کنند.یکی از کارهایمان این بود که هر وقت انگلستان گل می‌خورد همه‌مان بلند می‌شدیم و دست می‌دادیم و همدیگر را می‌بوسیدیم. تصورش را بکنید که ما گل خورده‌ایم و افغانی‌ها بپا خیزند و همدیگر را ببوسند. انگلیسی‌ها هیچ‌چیز نمی‌گفتند، فقط یک بار یکی از آن‌ها از ما پرسید که ما کجایی هستیم و بعد هم خیلی محترمانه پرسید چرا آن‌قدر از آن‌ها متنفریم؟ یک بار هم در المپیک برای طلای بسکتبال، روسیه و آمریکا مقابل هم قرار گرفتند. یادم می‌آید که در ثانیه آخر بازی ، آمریکایی‌ها با یک گل جلو بودند اما داور درست در لحظه آخر گفت که 5 ثانیه هنوز مانده و روس‌ها به نحو شگفت‌انگیزی در ثانیه آخر توانستند با یک پاس بلند که همه زمین را درنوردید، توپ را به درون حلقه پرتاب کنند و با اختلاف آن تک گل طلا را ببرند. فکر کنم ماها تا یک هفته‌ای از خوشحالی و شعف خواب نداشتیم. برای تیم‌های کوبا و کره شمالی هم که روح نداشتیم. هر برنامه‌ای که داشتیم رها می‌کردیم و می‌نشستیم پای تلویزیون تا آن‌ها را تشویق کنیم و پیروزی نظام‌های دموکراتیک، مردمی و سوسیالیسم را بر سرمایه‌داری‌های فاسد که دستانشان تا مَرْفَق به خون زحمتکشان و مردمان بی‌گناه جهان سوم آغشته بود را جشن بگیریم و برای ملت‌های قهرمان و آزاده کوبا و کره شمالی ابراز احساسات نماییم. یادم می‌آید یک‌بار در جام جهانی، کره شمالی ایتالیا را زد و ما عروسی‌مان شده بود. یکی دیگر از قهرمانان و اسوه‌های ما در ورزش در آن سال‌ها آلمان شرق ی کمونیستی بود. آلمان شرق ی در مسابقات بین‌المللی و بالأخص در المپیک مدال‌های قهرمانی را درو می‌کرد. هر مدالی که آلمان شرق ی به دست می‌آورد برای ما تیری بود در قلب امپریالیسم آمریکا و نظام سلطه. وقتی آلمان شرق ی در جدول مدال‌ها کشورهایی همچون فرانسه، کانادا، ژاپن، آلمان غربی، انگلستان و استرالیا را پشت سر می‌گذاشت ما احساس غرور می‌کردیم از اینکه اردوگاه سوسیالیسم توانسته از کشورهای سلطه‌گر نظام سرمایه‌داری پیشی بگیرد.خیلی سال‌ها گذشت و بعد از فروپاشی دیوار برلین بود که معلوم شد برندگان مدال المپیک آلمان شرق ی از خردسالی تحت چه آموزش‌های وحشیانه و غیرانسانی قرار می‌گرفتند تا بتوانند برای نظام سوسیالیستی در عرصه‌های جهانی موفقیت کسب کنند. بسیاری از آنان در نتیجه آن رژیم سفت و سخت فیزیکی، روحی و روانی که در کودکی و نوجوانی در معرض آن قرار می‌گرفتند بعدها و در سنین بالاتر دچار انواع مشکلات و اختلالات عدیده روحی روانی و جسمی؛ اما ما در دنیای سطحی، کوچک و ایدئولوژیک‌زده‌مان که آکنده از نفرت به آمریکا و غرب بود، چیزی از این‌ها نمی‌دانستیم و پیروزی افتخارآفرین قهرمانان آلمان شرق ی را پیروزی سوسیالیسم و شکست سرمایه‌داری منحط غرب می‌پنداشتیم. اینکه کره شمالی قهرمان یا کوبای انقلابی یا آلمان شرق ی ضد امپریالیزم در حقیقت زندان ‌های بزرگی بیش نبودند، کمتر چیزی بود که به آن می‌اندیشیدیم. این‌ها را تبلیغات و شایعات مغرضانه صهیونیزم و بوق‌های سرمایه‌داری علیه سوسیالیسم و دمکراسی‌های واقعی و مردمی حاکم در این کشورها می‌دانستیم.این‌ها که گفتم صفحاتی از عکس‌های آلبوم زندگی سیاسی من در ۴۰ سال پیش است. در طی این ۴۰ سال سرم کم به سنگ نخورد. نمی‌دانم چرا و شاید هم این قیاس خیلی هم درست نباشد ولی یک جورهایی احساس می‌کنم آرزوی موفقیت ایران در برزیل برای من یادآور ورق زدن مجدد آن صفحات و نگاه کردن به عکس‌های چهل سال پیشم است. منکر این نیستم که موفقیت‌مان در برزیل سبب شادمانی میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانم می‌شود؛ اما نمی‌توانم چشمانم را بر روی این واقعیت هم ببندم که آن پیروزی از سوی دیگر ما را دچار تصورات و خیالات خام و نادرست در خصوص جایگاه واقعی و حقیقی‌مان از نظر پیشرفت و توسعه خواهد کرد. برای بسیاری از مردم دنیا یا کشورهای دیگر، پیروزی در زمین فوتبال، صرفاً پیروزی در زمین فوتبال است. آن‌ها به خیابان‌ها آمده و جشن می‌گیرند. ما هم همین کارها را خواهیم کرد اما این همه داستان نیست. یا درست تر گفته باشم، خوشحالی و سرور مردم بخشی از داستان پیروزی ما در جام جهانی است. بخش دیگر آن بهره‌برداری سیاسی و تبلیغاتی است که خیلی از مسئولان ما و ارگان‌های دولتی از آن پیروزی خواهند کرد. پیروزی در زمین فوتبال را مسئولان ما تبدیل به پیروزی سیاسی و ایدئولوژیک خواهند نمود. به زعم آن‌ها، آن پیروزی مبین درستی رویکرد و مواضع سیاسی و بین‌المللی ایران خواهد بود. این تفاوت ما با بسیاری از کشورهای دیگر است. برای بسیاری از کشورها، پیروزی در جام جهانی، پیروزی در جام جهانی و در زمین فوتبال است. اگر هند، ژاپن، نروژ، آرژانتین، آلمان، برزیل یا آمریکا در جام جهانی پیروز شوند، آن پیروزی صرفاً پیروزی در فوتبال است اما در ایران آن پیروزی بیش از آنکه پیروزی در فوتبال باشد، پیروزی سیاسی و ایدئولوژیکی ایران محسوب خواهد شد.تفاوت دیگری که باعث می‌شود تا من خیلی دلم نخواهد در جام جهانی پیروز شویم، رویکرد نژادپرستانه و شوونیزم ما ایرانیان است. در جوامع دیگر، پیروزی در فوتبال، پیروزی در فوتبال است و به معنای برتری نژادشان، قوم‌شان، ملیت‌شان، فرهنگ و تمدن‌شان، پرچم‌شان و مردم‌شان بر دیگران نیست؛ اما در ایران این‌گونه نیست. پیروزی در جام جهانی به‌سرعت و به صورت مستقیم و غیرمستقیم تبدیل به بلندگویی می‌شود برای ستایش، عظمت و تبریک به مردم شجاع ایران، مردم قهرمان ایران، ملت و مردم نجیب ایران، مردم آزاده و بافرهنگ غنی و تمدن چند هزارساله ایران، پرچم مقدس ایران و ادبیاتی از این دست. بدون پیروزی در برزیل هم بسیاری از مسئولین و صداوسیما علی الدوام و شبانه‌روز دارند در شیپور بزرگ نمودن و برتری دادن ایرانیان به دیگران می‌دمند. حالا اگر در جام جهانی هم چهار تا تیم را بزنیم که دیگه واویلا می‌شود. یقین پیدا می‌کنیم که واقعاً هم از همه سریم.من نه به آن رویکردهای نژادپرستانه و تعصبات خود بزرگ بینی از ایران و ایرانیان اعتقادی دارم و نه بهره‌برداری سیاسی و ایدئولوژیکی را به واسطه پیروزی تیم ملی فوتبال ایران خیلی کار درستی می‌دانم؛ و بالأخره نگران آن هستم که پیروزی در جام جهانی باعث شود که فراموش کنیم که از نظر رشد و توسعه واقعی در کجا قرار داریم. به خاطر همه این‌ها ترجیح می‌دهم در همان یکی دو بازی اول، تکلیف‌مان روشن شود و برویم دنبال کار و زندگی واقعی‌مان.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:59 | لینک  | 

اگر هر فردخودش را30%کشف کرده باشدمحال است به شخص دیگری بی احترامی کندچون انقدر خواهد فهمیدکه خودش چه فرایندهاوچه تاریخی راپشت سر گذاشته است تا به اینجا رسیده است هر وقت با هم تصادف کردیم وبا هم دست دادیم در منزل اول دمکراسی هستیم هر وقت با هم اختلاف پیدا کردیم ولی با احترام با هم صحبت کردیم و روی هم لقب نگذاشتیم در منزل دوم دمکراسی هستیم بنابراین دمکراسی به خود اگاهی کامل نیاز دارداگر دیگران قانون را رعایت میکنندبخش نا خوداگاه ذهن انها تربیت شده است به قول (توین بی)ملتی متمدن است که کارهای عقلایی رابر حسب عادت انجام دهدنه برحسب فکریعنی تمام کارهای منطقی که انجام میدهدبه ان عادت کرده است . دکتر محمودسریع القلم
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:29 | لینک  | 

یک‌خط بیاورید که خاتمی کمترین‌‌تخلف‌مالی دارد کد مطلب : 43486 گروه سیاسی: وزیر اسبق آموزش و پرورش گفت: حضرت علی (ع) از طریق ایجاد زندگی و رفاه برای مردم، آنها را به سوی آنچه می‌خواست، جلب می‌کرد. اگر هم قبلا در مسیر درست حرکت می‌کردیم، اما در طول هشت سال گذشته، به خاکی زدیم. یک‌خط بیاورید که خاتمی کمترین‌‌تخلف‌مالی دارد به گزارش ایسنا، سیدکاظم اکرمی در جلسه شورای عمومی حزب اعتماد ملی خراسان رضوی، به ضرورت ائتلاف با برخی اصولگرایان اشاره کرد و افزود: ما چرا از ابتدای انقلاب دچار چندپارگی و واگرایی شده‌ایم؟ آقای سعید حجاریان تاکید می‌کرد که ما باید با اصولگرایانی که به فکر انقلاب و کشور هستند و دلسوزند، ائتلاف کنیم. وی خاطرنشان کرد: دشمنان ملت و کسانی که به قدرت رسیده‌اند، قطعاً نمی‌خواهند آن را از دست بدهند. مردم باید تغییر را ایجاد کنند. باید مردم را آگاه کنیم که در این چند سال چه بر آنها گذشته است و مجلس آینده طوری باشد تا افرادی که در این هشت سال سکوت کرده‌اند، نتوانند به مجلس راه پیدا کنند. وزیر پیشین آموزش و پرورش با بیان اینکه "اصلاح‌طلبان نباید با مخالفان به جنگ و جدال برخیزند"، تاکید کرد: باید تلاش کنیم تا با اخلاق و رفتار، با مخالفان مواجه شویم. باید اصلاحات‌هراسی را از جامعه بزداییم. یک خط بیاورید که خاتمی کوچکترین تخلف مالی داشته است. برخی افراد تخلفاتی را برای آقای زنگنه درست کردند که آن هم معلوم شد بی‌اساس است. اکرمی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با بیان اینکه "باید به مسأله تحزب توجه کرد"، تاکید کرد: دموکراسی، تحزب می‌خواهد و شکی نیست که بدون تحزب و با هیأتی کار کردن نمی‌توانیم به جایی برسیم. متأسفانه به دلیل سابقه بد احزاب که وقتی به قدرت رسیدند مردم را فراموش کردند، مردم از آنها خاطره بدی دارند. احزاب باید همه در منافع ملی یکسان باشند و مشترک کار کنند. وی همچنین با اشاره به اینکه "مطابق قرآن کریم، جامعه اسلامی جامعه‌ای است که پیشوایش پیامبر اسلام است و کسانی که با او همراه هستند، با کفار سر ستیز دارند و بین خودشان با رحمت و عطوفت زندگی می‌کنند"، خاطرنشان کرد: وضعی که ما در حال حاضر به آن دچار هستیم و بین شیعه و سنی اتحاد برقرار نیست، شایسته جامعه اسلامی نیست. برای اتحاد شیعه و سنی سخنرانی زیاد می‌کنیم ولی در واقع این‌طور نشده است. با توجه به آیات قرآن، وقتی ما به جامعه خود نگاه می‌کنیم، ضمن اینکه کارهای زیادی انجام شده است، اما آنچه ما برای آن انقلاب کردیم مختصاتی داشت که در پیشرفت مادی خلاصه نمی‌شد. همه جای دنیا این پیشرفت‌ها به وقوع می‌پیوندد. همه کسانی که بعد از سقوط دولت مصدق در سال 1332 در مبارزه علیه شاه نقش داشتند، زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بودند ولی امروز فراموش شده‌اند. در مشهد استاد محمدتقی شریعتی بود که می‌توانست دانشگاهیان را جذب کند. وزیر اسبق آموزش و پروش، ضمن انتقاد از وضع کنونی جامعه ایران، یادآور شد: آنچه مبارزان علیه رژیم شاه می‌خواستند، جامعه‌ای بود که عدالت، اخلاق و انسانیت در آن حاکم باشد. ما در این‌ها مشکل داریم و کسی هم نمی‌تواند منکر آن باشد. امام علی (ع) می‌فرمایند من برای مردم کوفه سه کار انجام دادم؛ نان گندم، آب آشامیدنی و خانه برای آنها فراهم کردم. ایشان از طریق ایجاد زندگی و رفاه برای مردم، آنها را به سوی آنچه می‌خواست، جلب می‌کرد. اگر ما قبلا در مسیر حرکت می‌کردیم، در طول هشت سال گذشته، به خاکی زده‌ایم. وی در ادامه بر اساس کتاب تازه انتشار یافته «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟»، ابعاد توسعه را توصیف کرد و گفت: اصل اول، از توسعه فکر و اندیشه شروع می‌شود. من معتقد هستم نه تنها ایران، بلکه تمام کشورهای جهان نیازمند اصلاحات هستند. دموکراسی، راه مشخصی ندارد و گاهی اوقات برگشت دارد که در کشورهای آمریکای لاتین هم تجربه شده است. ما باید توسعه فرهنگی انجام دهیم. راه توسعه فرهنگی از آموزش و پرورش می‌گذرد. من چند سال پیش تحقیقی را بر اساس معیارهای توسعه فرهنگی انجام دادم و نشان دادم که برنامه درسی دوره متوسطه نظری ما، توسعه‌آور نیست.

منبع :

http://baharnews.ir/vdcepe8e.jh8xvi9bbj.html

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:25 | لینک  | 


خودروها را از احمدی‌نژاد نگیرید!
گروه سياسي- رسانه‌ها: مهرداد خدیر در مقاله اي در عصرايران نوشت: از این خبر که محمود احمدی‌نژاد و همکاران او از بازپس دادن ده‌ها دستگاه خودرو متعلق به نهاد ریاست جمهوری یا دستگاه‌هاي زیر مجموعه آن خودداری کرده اند بار دیگر این نتیجه حاصل مي‌شود که برای تصدی مسؤولیت‌هاي کلان به مناعت و استغنایی نیاز است که از تظاهرات عادی و صوری، ضروری تر است.
مشکل احمدی‌نژاد و یاران او در اصرار بر نگاه داشتن پاره‌اي امکانات دولتی که ابتدا با اقامت در ساختمان لادن خیابان شیخ بهایی خود را نشان داد و اکنون با پس ندادن خودروهای دولتی جلوه کرده ، در این است که اینان در جامعه جایگاهی نداشتند تا به همان موقعیت بازگردند و بدون امکانات دولتی و پولی که به دست آورده اند احساس خوبی ندارند!
یک روحانی به درس و بحث و حوزه باز می‌گردد، مانند آیت الله موسوی اردبیلی، صانعی، محمد یزدی و دیگران. یک استاد دانشگاه به درس و تدریس و محیط دانشگاهی مثل محمد علی نجفی پس از وزارت آموزش و پرورش و دیگرانی که بعد از دولت اصلاحات ،کار قبلی را از سر گرفتند یا ادامه دادند.یک پزشک به مطب خود باز مي‌گردد. مانند دکتر وحید دستگردی یا دکتر فاضل. یا شخص به چنان جایگاهی دست یافته که مجال بازگشت به مرتبه قبلی نیست و در جامعه حیطه جدیدی برای او تعریف مي‌شود مانند سید محمد خاتمی.
محمود احمدی‌نژاد اما هیچ یک از اینها نبود. نه استاد قابلی بود که دوباره درس را در دانشگاه علم و صنعت از سر گیرد و تازه همه حساس مي‌شوند ببینند چه در چنته دارد؟ این که تدابیر امنیتی و حفاظتی مانع از بازگشت به محیط دانشگاه است نیز پذیرفته نیست. چرا که دکتر حداد عادل در زمان ریاست مجلس نیز تدریس کانت در دانشکده ادبیات را فرو نگذاشت. یا شهردار قالیباف، خلبانی و تدریس جغرافیای سیاسی را ترک نکرده است.
احمدی‌نژاد اما بنیه علمی نداشت منتها قبل تر دانش او محک نمي‌خورد اما چنانچه مي‌خواست برگردد ارزیابی مي‌شد. جالب این که زود مشخص شد منظور او از بازگشت به دانشگاه، همان دانشگاهی نبود که به آن مي‌بالید و به واسطه آن خود را دانشگاهی مي‌خواند که دانشگاهی بر روی کاغذ بود که با استفاده یا سوء استفاده از جایگاه ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی و بدون طی سلسله مراتب و مراحل برای خود مجوز گرفته بود و اکنون البته در محاق است.
یک استاد دانشگاه پس از مسوولیت دولتی تدریس را از سر مي‌گیرد و روحانی نیز تبلیغ را. تاجر به کسب و کارخود باز مي‌گردد و نظامی هم به محل خدمت. احمدی‌نژاد اما نمي‌دانست به کجا بازگردد. به شرکت آتی ساز که کار دولتی را در آن شروع کرده بود؟ به دانشگاه علم وصنعت که با حمایت حمید بهبهانی جایی در آن پیدا کرده بود اما اکنون کار در آن مستلزم اطلاعاتی است که اگر هم مي‌داشت طی 8 سال به روز نشده است؟ به جمعیت ایثارگران و جامعه اسلامی مهندسین که عضو شورای مرکزی آنها بود اما عملا کنار گذاشته شد؟ به کجا باید برمی گشت؟
اصول گرایان البته با پایان یک دولت از این نهاد به آن نهاد مي‌روند. هیچ جا نباشد صدا و سیما هست. علی کردان در خاطرات خود گفته بود پس از دوم خرداد 76 نزدیک به چهار هزار نفر از نیروهای همسو را به این سازمان آورد و جایی مشغول کرد. احمدی‌نژاد اما از این دایره هم بیرون زده بود.
اما مگر آیا همه باید سمت و منصب داشته باشند و آیا احمدی‌نژاد نمي‌تواند در گوشه‌اي از این سرزمین زندگی کند مثل همه مردم دیگر؟ مگر در روز آخر و در گزارش تلویزیونی 11 مرداد 1392 نگفت: «حاضر است جوی خیابان‌ها را تمیز کند» ؟ چرا حالا به کمتر از دانشگاه خصوصی و اتومبیل تشریفاتی و منطقه ولنجک در گران ترین نقطه تهران رضایت نمي‌دهد؟ مشکل اما در او نیست. مشکل متوجه اصول گرایانی است که او را دچار این احساس کاذب کرده اند تا نتواند خودش باشد. این وضعیت را بازیگران سریال‌هاي تاریخی هم پیدا مي‌کنند. چندان که خروج آنان از آن نقش سال‌ها زمان مي‌برد.
می گویند آنتونی کویین هم با همه حرفه‌اي گری در نقش حمزه عموی پیامبر گرامی ما فرو رفته بود و آن هیات و هیبت را دوست مي‌داشت و تا مدتی ظاهر خود را تغییر نمي‌داد. در ایران یادمان هست که داریوش ارجمند با نقش مالک اشتر زندگی مي‌کرد و چهره ظاهری او تغییر کرده بود. یا فریبرزعرب نیا که پس از 5 سال بازی در نقش مختار تقفی روحیه دیگری پیدا کرده بود که در قالب عصیان در مقابل کارگردان فیلم «چ» خود را نشان داد. احمدی‌نژاد به بازیگری مي‌ماند که هر چه به او مي‌گویند دوربین‌ها خاموش شده و از حس بیرون بیا، نمي‌آید! او عنوان «رییس‌جمهور سابق» را نیز یک منصب مي‌داند.
رفتار او در پس ندادن خودروهای دولتی را مي‌توان با کاری که مهندس بازرگان در روز 14 آبان 1358ودر فردای استعفا از نخست وزیری انجام داد مقایسه کنیم. به دفتر نخست‌وزیری رفت و وسایل شخصی را برداشت و چکی را تحویل حسابداری داد. از او پرسیدند: بابت چه؟ پاسخ داد: بابت ناهارهای غیر مرتبط با کار نخست‌وزیری. چون در ایام نخست‌وزیری با برخی از دوستان سابق در دفتر نخست وزیر ناهار خورده بود در حالی که جلسه کاری و اداری نبوده و به روابط شخصی مربوط بوده است. این یک ادعا نیست. در اسناد نخست‌وزیری ثبت شده و شاهدان متعدد دارد. امروز اما باید آدم بفرستند و بگویند: آقاجان! ماشین‌ها را پس بده!
روزی که دکتر ایرج فاضل وزیر بهداشت دولت سازندگی را مجلس وقت استیضاح کرد و مجلس به استیضاح او رای مثبت داد و در نتیجه از وزارت افتاد صمیمانه تشکر کرد. او گفت: من به امر آقای هاشمی آمده بودم و در این مدت از کار جراحی و لذت و درآمد آن نیز محروم شده بودم و فرصت کمتری برای کار علمی و عملی داشتم . شما به من لطف و خدمت کردید. او مجامله نمي‌کرد. مثال ملموس و امروز آن وزیر کنونی بهداشت است که اگر همه وقت خود را صرف تخصص خود کند درآمد و آسایش بیشتری دارد.
کسی را باید به منصبی گماشت که به آن وابسته نباشد و بدون آن نیز اعتبار و اشتهار داشته باشد. راز پاره‌اي فساد‌هاي مالی هم در این است که شخص پس از دوران صاحب منصبی نمي‌تواند به جای قبلی بازگردد چون جای ویژه‌اي نبوده و تخصص و مهارت و نفوذی هم ندارد. بنا براین درصدد جمع آوری ثروت و سرمایه برمی آید تا بتواند با این پول، نداشته‌هاي دیگر خود را جبران کند.
اگر دل احمدی‌نژاد به این اتومبیل‌ها خوش است و با آنها سرگرم مي‌شود و احساس مي‌کند شخصیتی به دست مي‌آورد بگذارید باشد. اگر دوست دارد چند خودرو دنبال او راه بیفتند و آژیر بکشند بگذارید راه بیفتند. او نه خاتمی است که پس از ریاست جمهوری و برای اختصاص دفتر کار، بیت امام برایش آغوش بگشاید و نه ناطق نوری که حوزه علمیه‌اي در لواسانات به راه اندازد. نه بازرگان است که پول ناهار با دوستان خود را به خزانه بازگرداند و نه قالیباف که خلبانی را رها نکند.
نمی خواهم بگویم که او هیچ کس نیست. او البته محمود احمدی‌نژاد است. کسی که 700 میلیارد دلار ثروت ملت ایران را در اختیار داشت. اگر هم کوچک نبود اما مي‌خواست همه ما را کوچک کند و دنیا برای او در همان 10 نفر حواریون او خلاصه مي‌شد. پس اگر با قطاری از اتومبیل‌هاي دولتی به بزرگی مي‌رسد بگذار برسد. هر چه باشد بخشی از تاریخ ما و عمر ما با آرزوهای برآورده شده و نشده او گره خورده است. گوش کنید! صدای آژیر مي‌آید. شاید کاروان خودروهای احمدی‌نژاد به حرکت درآمده است.

منبع :

http://baharnews.ir/vdcauyny.49nea15kk4.html

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 13:51 | لینک  | 

 صدای جمعیت حامی احمدی نژاد در گرما گرم تبلیغات انتخاباتی در خرداد 1384: «فقر و فساد و تبعیض، احمدی نژاد بپا خیز!»/ در حاکمیت 8 ساله وی بخش اول این شعار (فقر) در قالب کاهش قدرت خرید مردم و بخش دوم (فساد)با اختلاس سه هزار میلیارد تومانی جلوه کرد و بورسیه کردن غیرقانونی دانشجویان همسو را که به منزله استخدام بعدی آنان با عضویت در هیات های علمی نیز تلقی می شود می توان جلوه تبعیض دانست!با این تفاوت که شق آخر تکان دهنده تر و مستمرتر است و تبعات آن می تواند تا ده ها سال گریبان گیر آموزش عالی باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 8:27 | لینک  | 

  من هم دارم خسته می شوم .خدا می داند که من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمی شدم، هر فشاری می آوردند بر من خسته نمی شدم. حالا دارم از خودمان خسته می شوم ... این اشخاص هر جا یک شلوغی کردند، اینها را بگیرند ومحاکمه شان کنند وجزایی اگر دارند به آنها بدهند.سر خود همین طوری یک دسته ای ،هر کس در هر جا یک تفنگی داشته دست خودش گرفته وبه اسم «کمیته» وبه اسم «پاسدار» و به اسم «بسیج»، هر جا هر چه دلش می خواهد می کند. چه کسانی امام را آزرده و خسته کردند?

عصر ایران ؛ عبدالرحیم اباذری - اخیرا برخی حرکت های نسنجیده و «دلواپسی» هایی که انجام گرفت و یا فشارهایی که سبب تعطیلی بعضی نشست ها شد ، نگارنده را دوباره به یاد حرکت های تند وتیز وخودسرانه افراط گرایان در دهه شصت ، اوایل پیروزی انقلاب انداخت که حضرت امام از آنها بشدت آرزده خاطر شدند وبا واکنش جدی نگرانی خود را نسبت به آینده انقلاب اعلام کردند. لذا جهت آگاهی نسل امروز وآینده جا دارد اندکی به گذشته برگردیم .سابقه وعملکرد های نا میزان این «افراد نوعی» را مرور کنیم واز آن درس عبرت بگیریم. نسل اول انقلاب خوب به یاد دارند، در آن زمان یک عده ای که با نفوذ به برخی ارگان های انقلابی ، نظامی ، قضایی وحتی مراکز حوزوی،اسلحه وقدرت به دستشان افتاده بود ، به بهانه های واهی ومضحک به خانه های مردم می ریختند، اثاث و وسایل شخصی آنها را غارت می کردند. بازاریان محترم را به جرم داشتن چند مغازه وانبار، مصادره اموال می کردند. به طوری که در یک مورد گاو های شیرده یکی از گاوداری های منطقه پارس آباد ومغان را سر بریده وگوشت های آن را در میان مردم مستضعف ! تقسیم کرده بودند! خیلی راحت به اشخاص محترم انگ ضد انقلابی می زدند وآنها را به پای میزدادگاه های انقلاب می کشاندند. نگرانی از عملکرد های افراطیون این افراد به خاطر غروری که داشتند فقط نوک دماغشان را می دیدند ، نه تنها گوش به تذکرات ونصایح مشفقانه علمای اعلام در شهرستانها واستان ها نمی دادند، بلکه آنها را ساده لوح ومرتجع پنداشته وبه تمسخر می گرفتند. وقتی خبر این هرج ومرج ها به سمع رهبر کبیر انقلاب رسید،ایشان طی سخنانی در جمع مسئولان وفرماندهان سپاه بدون مقدمه وخیلی صریح وارد اصل مطلب شدند وخطر این گونه حرکت های ناموزون را گوشزد کرده وچنین فرمودند: «من حقیقتا نگران هستم ، من نگران انقلاب هستم. ما اسلام را از چنگ محمد رضا در آوردیم ومن خوف این را دارم که اسلام به چنگ ماها مبتلا شده باشد. به طوری که ما هم مثل او یا بدتر از او بر سر اسلام بیاوریم. این نگرانی است وزیاد است.آدم های جاهلی هستند که به خیال خودشان خدمت می کنند برای اسلام، لیکن سر خود کارهایی می کنند که ضرر به حیثیت اسلام می خورد...اینها ،هرکس یک چیزی دارد به اسم سرمایه داری می ریزند ومی گیرند واصلا موازین تو کار نیست.همان طوری که در رژیم سابق بدون میزان اسلامی و شرعی عمل می کردند ،حالا هم بدون میزان شرعی وعقلی عمل می کنند واین تاسف بسیار دارد.تاسف این که این نهضت به دست خود ما نهضت اسلامی نباشد ،اسلامیتش را از دست بدهد.انقلاب کردیم هر چه دلمان می خواهد می کنیم. حجتشان همین است.انقلاب کردیم. مال مردم را می رویم ، می ریزیم...اشخاصی می ریزند تو خانه های مردم ، بدون این که یک مجوز شرعی، یک مجوز قانونی داشته باشند.» (صحیفه امام ، ج11 ،ص 312) آفت زدائی درونی اینان اگرچه در ظاهر انقلابی ،مذهبی ودلسوز نظام جلوه می کردند ولی در واقع از سوی گروه های ضد انقلاب مثل : مجاهدین خلق، حزب توده ، فدائیان خلق و...تحریک وتغذیه شده و بدون این که خود خبر داشته باشند از آنها بازی خورده بودند.حضرت امام با تیزبینی و قاطعیت خاصی به این بُعد از انحراف افراطیون تاکید کرده ،آنها را به کِرم های فساد انگیز تشبیه نموده واضافه کردند: «کارهای کمونیست ها را می کنند به اسم اسلام. کارهای مارکسیست ها را می کنند به اسم اسلام. حرف های آنها را می زنند به اسم اسلام واین نهضت از داخل دارد می پوسد.مثل یک خربزه ای که از بیرون شما آب به آن می دهید، به آن توجه می کنید، یک وقت که می خواهید بچینید می بینید از باطن خراب شده. شما در ظاهر هی خدمت کنید .هی چی بکنید. یک وقت ببینید که نهضت شما کرم زده است. از باطن خراب شده است...آنهایی که به اسم اسلام مشغول شده اند به اعمال «خود سری» ، اینها کرم هایی هستند که باطن این نهضت را به فساد خواهند کشید.» (همان ، ص 313 ) برخورد قاطع با نفوذی ها درهر لباسی خمینی کبیر اگر چه در هر فرصتی از اصل حوزه وروحانیت وکمیته ،سپاه وبسیج حمایت ودفاع می کردند اما در بخشی از همین بیانات خویش به دو عنصر «جهالت وبی تقوایی» اشاره کرده ونفوذی های همه این نهاد ها وارگان ها را که دارای این دو ویژگی مشترک بودند مورد عتاب وافشاگری قرار داده و بعد خطر اینها را بیشتر از خطر رژیم شاه دانسته و فرمودند: «وباید آنهایی که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند.آنهایی که می خواهند اسلام در این مملکت حکومت کند باید به داد اسلام برسند. یک دسته جوانند،مطلع نیستند از مسائل. جاهل متنسک (مذهبی های نادان) از آنهایی است که پیغمبر فرموده است که دو طایفه هستند که کمر مرا می شکنند:یکی شان عالم متهتک (خواص بی تقوا) است ، یکی شان جاهل متنسک است.جاهل مقدس مآب کمر پیغمبر را می شکند. جاهلی که نداند قانون اسلام چیست وپیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت می کند . این از آنهایی است که پیغمبر فرموده است که کمر مرا می شکند. (قصم ظهری الرجلان،عالم متهتک وجاهل متنسک.)... من نمی دانم باید چه بکنم. این یک قدرت مرکزی می خواهد. یک قدرت اجرایی می خواهد که این اشخاص هر جا یک شلوغی کردند، اینها را بگیرند ومحاکمه شان کنند وجزایی اگر دارند به آنها بدهند.سر خود همین طوری یک دسته ای ،هر کس در هر جا یک تفنگی داشته دست خودش گرفته وبه اسم «کمیته» وبه اسم «پاسدار» وبه اسم «بسیج»،هر جا هر چه دلش می خواهد می کند. با هر که بد است می ریزند منزلش بازرسی می کنند . با هر که یک غرضی دارند می ریزند منزلش. خانه اش را غارت می کنند واین خطربزرگی است که برای اسلام در زمان ما پیش آمده وشاید خطرش بیشتر ازخطری باشد که اسلام از رژیم سابق داشت.تمام ضوابط را به هم ریخته اند.هر چه ضابطه اسلامی باشد عمل به آن نمی شود. به اسم اسلام ،اسلام را دارند از بین می برند.اشخاصی نفوذ کرده اند در همه جا. به اسم اسلام ،اسلام را می پوسانند.اسلام را می کوبند.» (همان ،ص 313و314) خستگی وآزردگی امام امام خمینی در این بیانات دردمندانه به نکات بسیار ظریف دیگری نیز اشاره دارند که باید درفرصت های مناسب به همه آنها پرداخته شود.ایشان درادامه مقایسه جالبی دارند و می فرمایند اگر دشمن بیاید یکی از استان های ما را ، کردستان ما را از ما بگیرد چندان مهم نیست چون بعدا می توانیم بسیج شویم خاک وطن را دوباره از دست آنها رها سازیم ، همان طوری که در باره خرمشهر چنین شد،اما اگر در اثر تندروی ها وافراط کاری های عوام جاهل و خواص بی پروا ، مردم به اسلام وروحانیت ونظام بدبین بشوند دیگر هیچ وقت قابل جبران وترمیم نخواهد شد. به همین سبب خمینی نستوه برای اولین بار احساس خستگی کرده وگفتند: «من هم دارم خسته می شوم .خدا می داند که من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمی شدم، هر فشاری می آوردند بر من خسته نمی شدم. حالا دارم از خودمان خسته می شوم.آخر چرا باید اینطور باشد.یک فکری بکنید .اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع ورفتن آبرویش قرار داده اید.مسئولیم همه ما. هر کاری از من برآید می کنم .هر کاری هم از شما می آید باید بکنید، هر کدام از آقایان باید بکنند.هر کاری هم از شورای انقلاب است باید بکنند. هر فردی که بر خلاف موازین اسلام دارد عمل می کند بزنند توی سرش،بیرون بکنند... این که معنا ندارد که ما بنشینیم وهر که هر کاری دلش می خواهد بکند وهر غلطی می خواهد بکند وما هم بنشینیم همین طور تماشاگر مسئله باشیم. (همان ، ص 316) تبری وتنفر رهبری این «جاهلان متنسک وعالمان متهتک» به یک گروه خاصی اختصاص نداشته و ندارند. از اوائل پیروزی تا به امروز درهر مقطعی خود را به یک رنگ ولعابی در آوردند. دردهه شصت زیر لوای «چپی ها» اصلاح طلبان فعلی آغاز به کار کردند، در دهه هفتاد وهشتاد با تکیه بر امکانات «راستی ها» اصولگرایان فعلی ، به صورت «کفن پوشان وکفن دوزان» ظاهر شدند وبه حیات خود ادامه دادند. در این ایام نیزبا یک شکل وشمایل دیگر همچنان به افراط کاری های خود پافشاری وپایداری می کنند. امروز همان های نوعی با همان خصلت های مشترک به بیوت مراجع حمله می کنند وشخصیت های اصیل انقلاب را مورد تهمت وافترا قرار می دهند. سخنرانی ها را تعطیل می کنند. سفارتخانه انگلیس را به تصرف خود در می آورند. تا دیروز خمینی کبیر را آزرده خاطر و خسته می کردند،امروز هم خامنه ای صبور را به ستوه آوردند. رهبر معظم انقلاب بارها به مناسبت های مقتضی به این افراد نصیحت کردند ، تذکر وهشدار دادند وحتی ازعملکرد آنچنانی آنها تبری جستند: « بنده با این کارها مخالفم. این که شما یک نفر را به عنوان ضد ولایت، ضد بصیرت، ضد چه مشخص کنید،بعد یک عده ای راه بیفتند علیه اوشعار بدهند،مجلس را به هم بزنند،بنده با این کارها هم مخالفم. این را صریح بگویم.این کارهایی که در قم {تربت پراکنی و اهانت به رئیس مجلس} اتفاق افتاد ،بنده با این جور کارها مخالفم.آن کارهایی که درمرقد امام {هتک حرمت بیت امام وتوهین به حاج سید حسن آقا} اتفاق افتاد، بنده با این جور کارها مخالفم. بارها به مسئولین وکسانی که می توانند جلوی این چیزها را بگیرند،تذکر داده ام.آن کسانی که این کارها را می کنند اگر واقعا «حزب اللهی ومومن» اند،خب نکنند. می بینید که تشخیص ما این است که این کارها به ضرر کشور است،این کارها به نفع نیست.» (بیانات رهبری در جمع مردم آذربایجان ،28/11/1391) مشکل اصلی اینجاست که این افراد اصلا به تشخیص رهبری اعتنائی ندارند. با این که همه می دانند واعلام هم شده است که مذاکرات هسته ای زیر نظر معظم له انجام می گیرد وخود ایشان اعضای تیم مذاکره کننده را فرزندان انقلابی نامیدند وتخریب وتضعیف آنان را جایز ندانستند، حال «دلواپسی »های آنچنانی چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟ آیا این اجتهاد در مقابل نص نیست؟ آیا این اذیت کردن مردم ، آزردن وخسته نمودن رهبری ودلسوزان نطام نیست؟ آیا این گونه حرکت ها از جنس کارهای کسانی نیست که شهید بزرگوار مطهری درباره آنان فرمود : از روی جهل به افراط روی آوردند واسلام را همچون پوستین وارونه بر تن کردند؟ در تاریخ انقلاب ثبت است که حضرت امام خمینی به خاطر شدت ناراحتی وخستگی ، بعضی از اینها را «هیچ وپوچ » وبعضی دیگر را «بی هنران دیروز ومدعیان امروز» نامیدند و در اینجا نیزبه عنوان «کرم فساد انگیز» از آنان توصیف کردند. آیا این افراد در شرایط حساس کنونی، می توانند ، تغییر ماهیت داده و گذشته ها را جبران کنند؟ آیا هنر این را دارند به جای حاشیه سازی، اشکال تراشی واذیت وآزارمردم و بزرگان، با «باهنران» همراهی کنند تا بخشی از مشکلات کشور،مردم وجوانان بر طرف شود؟ آیا امکان دارد به خاطر رضای خدا ومردم از اختلاف ، تشتت و تفرقه بپرهیزند وچند روزی هم ندای وحدت وصمیمیت سر دهند وبه معتمدان مردم ورهبری اعتماد داشته باشند؟ آیا دیو افراط و تفریط ازاین کشور برای همیشه بیرون خواهد رفت و فرشته اعتدال وامید به جای آن در خواهد آمد؟ آیا فرهنگ ناب تشیع وتعادل در میان مردم وجوانان نهادینه خواهد شد؟ آیا این انتظارات ، توقعات نابه جایی است؟ آیا این درخواست ها غیر منطقی وغیر عقلائی است؟ آیا این آرزوی های همگانی به عینیت تبدیل خواهند شد؟ باید امیدواربود ،خوش بین ماند ویاس و ناامیدی به دل راه نداد.

http://www.asriran.com/fa/news/335954/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:3 | لینک  | 

یک روز بعد از آنکه امیر خسته، رئیس کمیسیون شوراهای مجلس گفت که «اتفاقات بدی در جریان تحقیق و تفحص‌ها افتاد»، غلامعلی جعفر زاده از اعضای کمیته های تحقیق و تفحص مجلس گفت: «ابعاد فساد در پرونده های تحقیق و تفحص آنقدر بالا است که می‌ترسیم علنی شدن آن باعث ضربه به نظام شود».
فسادها در دولت قبل آنقدر بزرگ است که می‌ترسیم افشاي آنها، باعث شوک جامعه شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:1 | لینک  | 


به گزارش تسنیم، آیت الله عبدالله جوادی آملی که در دیدار با رئیس پلیس راهنمایی رانندگی کشور سخن می‌گفت، اظهار کرد: از ذات اقدس اله در آستانه شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) مسئلت می‌کنیم که این نظام را در سایه صدیقه کبری (س) حفظ کند. مرجع تقلید شیعیان افزود: امسال، سال اقتصاد مقاومتی و فرهنگ است و عامل اجرایی این امر، عزم ملی و جهادی است. ملت بزرگوار ما می‌داند که ما همیشه در حال جهادیم و بحث اقتصاد مقاومتی، عزم ملی و فرهنگ، همه به جهاد بر می‌گردد.

استاد عالی حوزه علمیه قم تصریح کرد: دشمنی غدار داریم که در داخل ما لانه کرده است و همیشه آماده حمله کردن است و مثل مار سمی یا عقرب نیست که با انسان کنار بیاید بلکه با دشمنی روبرو هستیم که هرگز با ما کنار نمی‌آید و از ما شرف و شرع می‌خواهد. شیطان از ما شرف و شرع می‌خواهد و تا زمانی که ندانیم با چه دشمنی روبرو هستیم، علمی صحبت نمی‌کنیم.

مرجع تقلید شیعیان افزود: اقتصاد مقاومتی با اقتصاد ریاضتی فرق دارد و منظور از جهاد اقتصادی، اقتصاد مقاومتی است. ذات اقدس اله می‌فرماید که مال است که شما را سر پا نگه می‌دارد و این مال را نباید به دست سفهاء داد که نمی‌توانند آن‌ها را اداره کنند. استاد عالی حوزه علمیه قم تاکید کرد: اصل دوم این است فقیر کسی است که ستون فقرات آن شکسته است و ملتی که فقیر است و ستون فقرات آن شکسته است، چطور می‌تواند مقاومت کند و در برابر تحریم تسلیم می‌شود.

آیت الله جوادی آملی تصریح کرد: این‌ها که تحریم می‌کنند، فکر می‌کنند ملت ایران تسلیم می‌شود اما اشتباه می‌کنند. ملتی که دستش خالی است، گرفتار تسلیم و چاپلوسی می‌شود و باید برای تحقق اقتصاد مقاومتی، دشمن را بشناسیم. استاد عالی حوزه علمیه قم تصریح کرد: اسراف نکنیم، 3000 میلیارد اختلاس نکنیم و با بانک‌ها رابطه غیر مشروع نداشته باشیم. این که می‌بینید عده‌ای علنا خلاف شرع می‌کنند، برای این است که عمل صالح ندیدند و امام راحل را فقط دیدند و سیل وار چون عمل دیدند، به اسلام آمدند و اگر 3000 میلیارد را می‌دیدند، خروج می‌کردند و این‌ها عمل صالح دیدند که آمدند.

آیت الله جوادی آملی خاطرنشان کرد: اطاعت از مسئولان نظام اسلامی واجب است و کسی که پشت فرمان می‌نشیند و از عمد خطا می‌کند، عقل ندارد. فردی که تصمیم می‌گیرد تند برود، شخصا تصمیم نگرفته است بلکه غضب و شهوت اوست که تصمیم گرفته است. اقتصاد به جهاد بر می‌گردد و فرهنگ هم به جهاد بر می‌گردد و عزم ملی نیز به جهاد بر می‌گردد. باید قلمرو دشمنمان را بشناسیم و بدانیم که اصلا با ما کنار نمی‌آید و چنین ملتی، نه بیراهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد.

استاد عالی حوزه علمیه قم تصریح کرد: اصرار قرآن کریم این است که هر کاری شما می‌کنید، بسم الله بگویید و این کار را حفظ می‌کند و تندروی که خطر دارد، جزو کارهای حرام است و سرعت غیر مطمئنه و سبقت غیر مجاز و آدم کشی، حرام است و نمی‌شود با نام خدا حفظ شود.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:11 | لینک  |