برای دیدن کلیپی که تغییر نام خلیج فارس به وسیله نشنال ژیوگرافیک رو بیان میکنه اینجا کلیک کنید .
و برای دیدن صحنه ی آخرین دفاع شصت چی که میگوید من بی دفاعم ... اینجا را کلیک کنید . در ضمن بچه های پودمان آخر روز شنبه باید کلاس بیان و لی یکشنبه بازدید از چاپ سعادت داریم که محلش پارکینگ شهرداری ، خیابان حاج محمد تقی ساختمان سعادت است .
وطن یعنی که تاریخی چو خورشید...شکوه و فرهی در تخت جمشید
وطن فردوسی و آوای ایران... هزاران سال تازش بر انیران
وطن یعنی خلیج پارس جاوید ... که باشد عرصه گاه مهر و امید
وطن یعنی خزر تاج سر اوست. ارس مشاطه خواه چهره اوست
وطن یعنی که ایران سر فراز است... درفش فر ما در اهتزاز است
وطن یعنی که آیینم چنین است..مرا ایران پرستی کیش و دین است
وطن یعنی که نامش جاودان باد... که عنقا را بلندا آشیان باد
وطن یعنی که با خون ها سرشت است مرا ایران زمین خرم بهشت است
(سروده ی ا-شهریاری پور)
سایت گوگل هم مثل بقیه دنیا خلیج فارس ، ناموس و شرف ایرانیان را خلیج عربی ( منحط و کثیف) اعلام کرده است . اگر ۱۰۰۰۰۰۰ نفر پتیشن زیر را امضا کنند امکان تغییر مجدد این نام در فضای مجازی به وجود می آید . برای امضای این اعتراض نامه اینجا را کلیک کنید . من نفر ۱۶۳۲۱۶ امضا کننده این پتیشن هستم . اما یک نکته اگر قرار است اعتراض به نشنال ژوگرافیک و گوگل و تقی و نقی به عهده وبلاگ نویسان باشد پس وزارت امور خارجه و دولت در این زمینه چه کاره اند ؟ پاسداری از تمامیت ارضی و حفظ حرمت خون جوانان وطن لاله پوش ، فقط به عهده کاربران اینترنت است ؟ اگر این طور است شاید به صرفه باشد بعضی از وزارت خانه ها را تعطیل کنند و پول هزینه شده در آنها را صرف افزایش توان اینترنت کنند . در ضمن ، با اینکار دیگر سخن عرب شادکنی مثل تغییر نام خلیج همیشه فارس به "خلیج صلح و دوستی " که از ابتکارات وحشتناک دولتیان است و یا اعلام "سهم ۱۱/. از دریای خزر برای ایران " از سوی وزیر مفخم خارجه ! که حتی با اعلام ۲۰/. از ســوی کشورهای حقیر شمالی دریای خزر و سهم واقعی ۵۰/. مطابق اسناد تاریخی ، به گوشمان نخورد :
مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان !
گفتم: تو شيرين مني گفتا: تو فرهادي مگر؟
گفتم: خرابت مي شوم گفتا: تو آبادي مگر؟
گفتم: ندادي دل به من گفتا:تو جان دادي مگر؟
گفتم: ز كويت مي روم گفتا: تو آزادي مگر؟
گفتم: فراموشم نكن... گفتا: تو در يادي مگر؟ .......
· پدرم مرد اما بيف استروگانف نخورد. فيله ينيون نخورد. نان پاپادام نخورد. اگ برگر و مرغ كنتاكي نخورد. لب به پيتزا نزد و هرگز نفهميد كه لابستر و رست بيف چيست. پدرم مرد اما هرگز مشروب نخورد . لب به سيگار نزد. حتي اسم ماري جووانا را نشنيد. پدرم هفتاد سال عمر كرد اما رستوران چلسي را نديد. هرگز نديد كه در رستوران گلدن فودز چه طور برگهاي كاهو را با كارد سلاخي ميكنند. نديد چه طور گوجه فرنگيها را كشتار ميكنند مرد و نديد گارسونها چه طور باقيمانده غذاهاي روي ميز را توي سطل زباله خالي ميكنند. پدرم مرد، اما دسر غذايش هيچ وقت آيس كريم يا كارامل نبود . دو دانه خرما بود.
· دخترك كتاب شعري خريد و آنقدر رفت و آمد كرد كه عاشقش شدم. از وقتي كه عاشقش شدم ديگر حواسم جمع نبود. براي خانمي كه كتاب «هنر آشپزي» را ميخواست «تأملات دكارت» را از قفسه بيرون ميآوردم يا به پيرمردي كه دنبال «اصول باغباني» بود «مثنوي مولوي» را نشان ميدادم. به جاي چيدن ويترين يا شعر ميخواندم و يا براي فروغ نامه مينوشتم
· وقتي شاطر عباس نانهاي داغ را توي دستهاي مهتاب ميگذشت دلم ميخواست جاي شاطر عباس بودم. وقتي مهتاب نانهاي داغ را لاي چادر گلدارش ميپيچاند دلم ميخواست آن نانهاي داغ باشم، وقتي مهتاب به خانه ميرسيد و كوبه در را ميكوبيد هوس ميكردم كوبه در باشم.
مصطفی مستور
خطرناک ترین چیز در دنیا ، آدم شرافتمند است !
