الکساندر سولژنیتسین به روایت پسرش آرام و بی دارو و درد در آستانه نیمه شب روز یکشنبه ، سوم اوت-13 مرداد- درگذشت. اندکی مانده بود تا نود ساله شود. کشتی تنش شکست و روح توفانی شورانگیزش به ابدیت پیوست. وقتی پس از بیست سال تبعید به کشورش بازگشت؛ گورباچف کوشید به هر نحوی که شده در دل سولژنیتسین راهی پیدا کند. جایزه ای برای سولژنیتسین تدارک دیدند که نپذیرفت... خواستند به رمان ماندگار" مجمع الجزایر گولاک" جایزه بدهند؛ گفت آن رمان روایت آدم کشی و جنایات بی شمارست. به چنان رمانی که جایزه نمی دهند؛ اگر هم دادند که نویسنده نمی گیرد!
کوشش یلتسین هم راه به جایی نبرد، البته زیرکی و هوشمندی پوتین و شیوه ای که برای اعطای جایزه طراحی کرده بودند؛ موجب شد که سولژنیتسین جایزه را پذیرفت. مثل قدیسی با محاسن سپید و پیشانی بلند و نگاهی نافذ کنار میز کوچکی نشسته بود. پوتین به کنارش رفت و دسته گل رز بزرگی را کنار دست سولژنیتسین گذاشت. انگار کودکی در بارگاه قدیسی .
تابلو متناقض نمایی بود. استالین در قامت و قواره پوتین کوچک شده بود وآن جوان 27 ساله ای که در سال 1945 محاکمه غیابی اش کردند، آن چنان پرهیبت مثل صخره بلندی بر جای خویش نشسته بود.
اندکی دیگر پوتین هم غبار می شود و دود پراکنده، اما سولژنیتسین ؛ گذار سال ها و سده ها بر درخشندگی او خواهد افزود.
در روزگاری که گمان می رفت استالین نیرومندترین فرد در اتحاد شوروی سوسیالیستی ست، سولژنیتسین در اردوگاه کار گولاک به ظاهر هیچ نداشت. یکی از تلخترین جمله های " مجمع الجزایر گولاک" این جمله است:
" در این جا ما همه نمی میریم. اما تغییر می کنیم"
انسان ها به درجه مقاومت و صلابتی که دارند، در برابر سختی ها پایداری می کنند و یا از پای می افتند.
زندان و شکنجه و تحقیر برای این است که انسان ها از خویشتن خویش خالی شوند. حس بیهودگی و پوچی بر آن ها غالب شود و سرانجام تسلیم شوند. استخفاف و نهایت تسلیم شدن.
اما انسان هایی هستند که از رنج و درد نردبانی می سازند که آنان را به اوجی می رساند غبطه برانگیز.به تعبیر شاملو:
"من زنده ام به رنج
می سوزدم چراغ تن از درد"
...............................................
اخرین عبارت سخن سولژنیتسین حیرت آور است. درست سی سال پیش جهان دیگری را پیش بینی می کند:
" اگر جهان پایان نپذیرد، ما در آستانه ی یک تغییر بزرگ هستیم. مهمتر از گذار جهان از قرون وسطی به عصر رنسانس. جهان در آستانه جوشش معنویت است. ما افق روشنی را در پیش روی داریم که در آن نه مانند قرون وسطی که طبیعت انسانی انکار می شد ونه مثل روزگار نو بعد معنوی انسان پایمال خواهد شد..."(5)
چه کسی می ماند و چه کسی می رود. زمان انتخاب خود را کرده است به اعتبار همین کلمات که از ژرفای قلبی زخمی و پر مهر جوشیده است؛ سولژنیتسین می ماند و استالین همانگونه که سولژنیتسین لازم ندید نام او را بر زبان بیاورد محو می شود. اگر هم حضوری داشته باشد به اعتبار سکه همواره در گردش نام سولژنیتسین خواهد بود.
ادامه مطلب
Albert Einstein --
حسينيان يادآور شد: احمدي نژاد در انتخاب و معرفي اين دو وزير كه اينجانب حساسيت دارم ،بدعتي گذاشت كه اگر به همين سمت و سو برود بايد منتظر باشيم كه يك روزي از وزراي دولت رژيم گذشته بياورند نصب كنند و به عنوان متخصص معرفي شوند.
وي با بيان اين كه اگر جلسه علني نبود وارد برخي مسائل مي شوم، اظهارداشت: كسي كه مي خواهد وزير كشور جمهوري اسلامي شود، بايد فردي امين باشد.
وي گفت: در جلسه اي كه وزير پيشنهادي كشور با نمايندگان داشتند، بنده و فاكر از كردان راجع به دكتراي افتخاري كه در زندگي نامه خود آوردهاند از دانشگاه آكسفورد كسب كرده اند سوال كرديم، اظهار كردند بنده يك رساله اي نوشتم و فرستادم كه دكتراي افتخاري را كسب كردم.
حسينيان گفت: ما از كردان پرسيديم رساله شما چه بود كه پاسخ دادند رساله من در تقويت و تعليم در اسلام بوده است، كه بنده گفتم اين عنوان ربطي به دكتراي حقوق ندارد و چگونه به شما دكتراي حقوق اساسي در مقابل نوشتن يك رساله تعليم وتربيت در اسلام را دادند كه ايشان در جواب ماندند.
نماينده مردم تهران در خانه ملت تصريح كرد: بنده همچنين از وزير پيشنهادي كشور سوال كردم كه آيا شما از رساله خود دفاع كردهايد فرمودند، دفاعي نكردهاند، در حالي كه كردان صبح همان روز در جلسهاي رسما اعلام كرده بودند من از اين رساله دفاع كردم و وقتي از ايشان سوال شد شما كه زبان انگليسي نمي دانيد چگونه دفاع كرديد، گفتند مترجم گرفتم.
وي افزود: كردان در پاسخ به سوال فاكر كه فرمودند شما در جلسه صبح اعلام كرديد از رساله خود دفاع كرده ايد، پس چرا در اين جلسه مي گوئيد دفاع نكردهام ،گفت: من اشتباه كردم، اينجانب نيز در سوالي از كردان پرسيدم شما بر چه مبنايي تا كنون حقوق خود را مي گرفتيد كه فرمود بر مبناي اين مدرك بوده است و بنده هم عنوان كردم چرا شما چندين سال براساس مدرك خلاف حقوق گرفتهايد و توجيحتان چه بود، پاسخ دادند، در وهله اول من از لاريجاني اجازه گرفتم و بعد هم گفتند من ماموريت زياد رفتم و حق ماموريت نگرفتم و اين مبلغ اضافه را بر مبناي آن حق ماموريت ها حساب كردند.
فتحعلی شاه به سفیر ممالک محروسه در استامبول نامه¬ای نوشته است که اصل نامه در موزه سلطنتی نگهداری می¬شود. بامزه است. یکی از دوستانم آن¬را برایم فرستاده است. نشانه میزان اطلاعات دولت¬مردان – البته آن روزهای ایران – از اوضاع و احوال جهان است:
شاه به سفیر خود مینویسد:
اول) بر ذمت تو لازم است که به درستی تحقیق کنی که وسعت ملک فرنگستان چه¬قدر است و آیا کسی به نام پادشاه فرنگ وجود دارد یا نه. در صورت وجود داشتن پایتختش کجاست.
دوم) فرنگستان عبارت از چند ایل است. آیا شهرنشینند یا چادرنشین و آیا خوانین و سرکردگان ایشان کیانند.
سوم) در باب فرانسه غوررسی خوبی بکن و ببین فرانسه هم یکی از ایلات فرنگ است و یا گروهی دیگر است و ملکی دیگر دارد. بناپارت نام کافری که خود را پادشاه فرانسه می داند کیست و چه کاره است.
چهارم) در باب انگلستان تحقیق جداگانه و علیحده کن و بببین ایشان که در سایه¬ی ماهوت و پهلوی قلم تراش این همه شهرت پیدا کرده¬اند از چه قماش به شمار می¬روند و از چه قبیل قومند و آیا این که می¬گویند در جزیره¬ای ساکنند و ییلاق و قشلاق ندارند و قوت غالبشان ماهی است راست است یا نه. اگر راست باشد چطور می¬شود در یک جزیره بنشینند و هندوستان را فتح کنند. پس از آن در حل این مسأله¬ی دیگر که در ایران این همه به ذهن ما افتاده صرف مساعی و اقدام بنما و نیک بفهم که در میان انگلستان و لندن چه نسبت است آیا لندن جزوی از انگلستان است یا انگلستان جزوی از لندن است.
پنجم) به علم¬الیقین تحقیق کن که کمپانی هند شرقی که این همه مورد بحث و گفت¬وگو است با انگلستان چه رابطه ای دارد.....
ششم) از روی قطع و یقین غوررسی در حالت ینگی دنیا کن. در این باب سرمویی فرونگذار.
هفتم) و بلکه آخر تاریخ فرنگستان را بنویس و در مقام تفحص و تجسس بر این که اسلم شقوق و احسن طرق برای هدایت فرنگستان گمراه به شاه¬راه اسلام و بازداشتن ایشان از اکل میته و لحم خنزیر کدام است.
همین جوری البته!
دلم گرفت .... دلم گرفت ...... دلم گرفت .
وبه پسرهایی فکر کردم که بعد از هزار جور خوش گذرانی واسه ازدواج می رن سراغ پاکترین دختر شهر .
وبه مردهایی فکر کردم که ماموریت های کاریشان آغوش بیوه زنان نیازمند است .
وبه پسرهایی فکر کردم که س*ک*س مجازی و غیر مجازی جزیی از زندگیشان است .
وبه زنهای باهوشی فکر کردم که که بوی عطر زنانه کت همسرشان را به راحتی می فهمند و به مرد های به ظاهر زرنگی فکر کردم که باهوشترین زنها را خنگترین موجودات عالم فرض می کنند.
و به وبلاگهایی فکر کردم که به راحتی آگهی صیغه اند .
وبه هزاران چشم هرزه ای فکر کردم که ذره ای محبت را از همسرشان دریغ می کنند .
حتی به جک مسخره ای فکر کردم که مردها ساخته اند تا دست پیش را گرفته باشند که پس نیفتند : " خدا اگه به دخترا اعتماد داشت پلمپ نمی آفریدشون " می شه بگین چقدر جنبه ی این به قول خودتون اعتماد رو داشتین؟؟!! یا چقدر فهمیدین اون به قول شماها پلمپ واسه چی بوده ؟؟؟
آخر آخرش به دختری فکر کردم که نهایت گستاخی اش نوشتن این چهار خط بود .
