تبليغاتX
عبرت بي اعتبار

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }

سلام . پیشتر در کلاس در مورد محیط سازمانی گوگل گفته بودم . در آدرس زیر عکس هاشو ببینید تا به تحولات جهان در هزاره سوم ایمان پیدا کنید : وبلاگ اخباري akhbari را كه البته در دامين blogsky  با پسوند كام قرار دارد پيدا كنيد البته اخبار روز ۲۹ مهر رو كه باز كنيد در لينك هاي سمت راست شركت گوگل را خواهيد ديد. كليكش كنيد .

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:17 | لینک  | 

او اعلام داشت که حرکت او فراتر از يک فرقه و شامل‌تر از يک محدودة جغرافيايی خاص است. او گفت حرکت او همة وطن را در برمی‌گيرد و هيچ فرقی ميان مسلمان و مسيحی و مردمان منطقه‌ای با مردمان‌ ديگر مناطق نيست. حادثه‌ای در صور رخ داد که اين مسئله را به روشنی نشان داد و پايانی بود بر همة شايعاتی که دربارة حرکت امام صدر وجود داشت. شايعاتی که حرکت ايشان را حرکتی شيعی و تنگ‌نظرانه معرفی می‌کرد. *** خلاصة ماجرا اين بود که فردی مسيحی تصميم می‌گيرد در شهر صور محلی برای فروش بستنی فراهم کند... او اين محل را خريد و کار خود را شروع کرد. اما فتوايی از شيخ موسی عزالدين در ميان شهر پخش شد. فتوا اين بود که «خوردن بستنی نزد مسيحی حرام است.» اين فتوا کار خودش را کرد و کسب و کار بستنی فروش مسيحی از رونق افتاد. اين مسئله به گوش امام صدر رسيد، اين اتفاق بر امام سخت آمد. به هر حال امام ترجيح داد که فتوايی بر خلاف فتوای منسوب به شيخ عزالدين صادر نکند و باعث نشود که شيخ عزالدين به سختی بيفتد. بنابراين، راهی را برای حل اين مسئله در پيش گرفت که می توانيم آن را «سنت عملی» بخوانيم... ايشان مانند هميشه در روز جمعه امام‌جمعه بودند. او تصميم گرفت که در روز جمعه اين مسئله را پايان دهد. پس از نماز, امام از حسينيه خارج شد. عده‌ای از مردم هم او را همراهی کردند. وقتی که به بيرون حسينيه رسيدند، امام به همراهانش گفت: دوست دارد پياده‌روی کند... عده‌ای هم او را همراهی کردند. رفته‌رفته بر جمعيت افزوده می‌شد. امام به راه خود ادامه داد تا به بستنی‌فروشی رسيد. و در مقابل بستنی فروش ايستاد... با صدای بلند به همراهان گفت: چقدر اين مغازه زيباست! گفتند: اين‌جا بستنی‌فروشی است. امام گفت: واقعاً خوردن بستنی در اين هوای گرم لذت بخش است. زمان زيادی است که بستنی نخورده‌ام... بستنی‌فروش مسيحی از مغازه خارج شد و به امام خوشامد گفت. امام هم سلام کرد. امام گفت: می خواهيم بستنی بخوريم. به ما بستنی بده. بستنی‌فروش از درخواست امام شگفت‌زده شد. به امام نزديک شد و گفت: سيد، من مسيحی هستم! امام با صدای بلندی که همه می شنيدند، گفت: من دين تو را نپرسيدم، تو بستنی فروش هستی يا نه؟ بستنی فروش گفت: بله، حتماً. امام گفت: می‌خواهيم بستنی بخوريم، برای ما بستنی بياور. منتظر چی هستی؟...

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:42 | لینک  | 

مادرش به او گفت : زیرا من یك زن هستم .پسر بچه گفت: من نمی فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسید : چرا مادر بی دلیل گریه می كند ؟
پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به یك مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می كنند
بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را می داند .او از خدا پرسید : خدایا چرا زن ها به آسانی گریه می كنند؟
خدا گفت زمانی كه زن را خلق كردم می خواستم كه او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او راآن قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بكشد. و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد كه به بقیه آرامش بدهد
من به او یك نیروی دورنی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش راداشته باشد ووقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد
به او توانایی دادم كه در جایی كه همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود . به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی كه مریض یا پیر شده است بدون این كه شكایتی بكند
به او عشقی داده ام كه در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند.  به او توانایی دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش كند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد.  به او این شعور را دادم كه درك كند یك شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسر ش را آزمایش می كند وبه او این توانایی را دادم كه تمامی این مشكلات را حل كرده و با وفاداری كامل در كنار شوهرش با قی بماند
و در آخر به او اشك هایی دادم كه بریزد .  این اشك ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی كه به آن ها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشك می ریزد.
خدا گفت : زیبایی یك زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست ، ودر قلب او جایی كه عشق او به دیگران در آن قرار دارد.

باز بگید من سختگیرم . اگه با سر سختی دنبال وبلاگ نویسی بچه ها نبودم این حکایت عبرت آموز رو چطور توی وبلاگ آقای حیدریان پیدا میکردم ؟

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:31 | لینک  | 

درد های من
جامه نیستند
تا زتن درآورم
جامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در اورم
نعره نیستند
تا زنای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است .

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد میکند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است.
این سماجت عجیب
پافشار ی شگفت دردهاست
اولین قلم
حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم.
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ وبوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن جدا کنم.

دفترمرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم ؟

درد ، حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویشتن را صدا کنم؟
قیصر امین پور
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:50 | لینک  | 

ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:46 | لینک  | 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني

زباني اند و ناني انـد و جـاني

 به نـاني نان بده از در برانـش

 تو نيـکي کن يه ياران زبـاني

وليـکن يـار جـاني را نگهدار

 به پـايش جـان بده تا مي تواني

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 12:40 | لینک  | 

من نه دل‌نگران سنت‌ام، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسان‌های گوشت‌‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم انسان‌ها هر چه بیش‌تر با حقیقت مواجهه یابند و به حقایق هر چه بیش‌تری دسترسی پیدا کنند؛ علاوه بر آن هر چه کم‌تر درد بکشند و رنج ببرند؛ و علاوه بر آن هر چه بیش‌تر به نیکی و نیکوکاری بگرایند. برای تحقق این سه هدف، از هر چیزی که سودمند می‌تواند بود بهره گیرند؛ از دین گرفته تا علم، فلسفه، عرفان، هنر، ادبیات و همه‌ی دستاوردهای بشری دیگر.
مصطفا ملکیان
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:55 | لینک  |