ببین بذار واست مثال بزنم ، خیلی واضحه. زهرا امیر ابراهیمی رو یادته؟ فیلم شخصی اش که دراومد چه غوغایی تو مملکت به پا شد؟ پاریس هیلتون هم فیلم شخصی اش تو اینترنت پخش شد ولی برنامه هایی که واسه «زهره» پیش اومد واسه اون پیش نیومد.
آنجلینا جولی فیلم سینمایی بازی می کنه که توش صحنه هایی از روابط جنسیش هست مردم می رن می بینن راجع به تمام زوایای فیلم بحث می کنن از فیلم لذت می برن ، جنگ و شورش و انقلاب و این چیزا هم نمیشه. بچه های کوچیکی هم که نباید ببینند نمی بینند.
عمو فرقشو می بینی؟ مردمی که «زهره» رو همیشه زیر پوشش دیده اند جونشون در میره که ببینن زیر اون چادره چیه؟ ولی اون آجلینا جولی که بدن برهنه اش رو همه مردم توی فیلم سینمایی دیدن اگه فیلم خصوصی اش هم پخش بشه اتفاق خیلی خاصی نیفتاده.
سلام . اين مطلب رو تو ي سايت زنگوله ديدم ميتونيد اصل مطلب رو اونجا بخونيد . صرف نظر از نوع رفتار تيم اينترنتي سپاه و پالايش فضاي سايبر از موضوعات پورنو گرافيك و سكسي فارسي زبان ؛ توجه به متن زير لازم است . به ويژه آنجا كه در مورد فيلم هاي موجود در بازار ايران سخن مي گويد . خود من بارها در ميدان آزادي كرمانشاه يا بازار لوازم صوتي تصويري توپخانه در تهران شنيده ام كه فيلم هاي خوابگاه هاي دختران ؛ استخر ... ؛ عروسي كردي يا تركي را پيشنهاد مي كرده اند و در اينترنت هم عكس هاي عروسي يا ميهماني هاي هنر پيشه ها و ورزشكاران يا ... را ديده ام . حالا گزيده مطلب زنگوله :
عمو از دست من ناراحت نشو ، ببین من این نامه رو با حوصله و با منطق برات نوشتم ، نه عمو تو رو خدا منو نزن ، بیا با هم دوست باشیم. بیا من به تو کمک کنم تو به من. من «آویزون» نداشتم «آویزون» هم نبودم ۳۰۰ هزار عضو هم ندارم ، یک زنگوله ای داریم که چند وقت یک بار زنگشو می زنیم. خیلی هم به خودم فشار آوردم ۴ هزار و خورده ای آدم دور و بر خودم جمع کرده ام که با هم مطالب مفید کامپیوتری ، روان شناسی و جالب می خونیم و بدین طریق همونطور که اون خانم کارشناس ارشد گفتار درمانی گفتند چوب لای چرخ عمله های شیطان می کنیم.
بشین یه گوشه با خودت خلوت کن عمو ، فکر کن ببین کجای کارت می لنگه که این جماعت واسه فیلم و عکس و داستان مستهجن سر و دست می شکنند؟ بشین بررسی کن ببین تو کشور های دیگه هم همینطوره؟ شدید تره؟ ضعیف تره؟ این شدت و ضعف چه رابطه ای با میزان این جور آزادی ها در اون کشور داره؟ اینارو که بررسی کردی به یه سری تفاوت های جالبی می رسی که بهتره بیشتر به اونا فکر کنی ، مثلآ اینکه تو تمام کشور ها پورن پرطرفداره ولی آیا تو تمام کشور ها فیلم استخر زنونه گوشه خیابون فروش میره؟ فیلم عروسی؟
پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۸
http://chaay.ghoddusi.com/
افسانه حسابی
جست و جوی من در گوگل اسکالر به دنبال املاهای مختلف محمود حسابی چیز دندانگیری به بار نمیآورد. با این همه نظر دادن در مورد اینکه آیا حسابی شخصیت علمی مهمی داشته است را به دوستان فیزیکدان واگذار میکنم. (نیما جان؟). چیزهایی هم که ازش در خاطرات معاصرانش خواندهام (مثلن خاطرات علیاکبر سیاسی) چندان مثبت نبوده است. با این همه مساله من شخص محمود حسابی نیست مساله من قشر تحصیلکردهای است که به طرز خستگیناپذیری افسانهها یا اغراقهایی که در مورد او گفته میشود را برای بقیه ارسال میکند.
به عنوان مثال (به خلاصه): وقتی دکتر حسابی کار خودش را به عنوان استاد در دانشگاه پرینستون شروع میکند (واقعن استاد پرینستون بوده؟) در کشوی میزش یک دسته چک سفید امضاء شده مییابد (دقت دارید که یکی از توهمات ثابت جامعه ایران این است که در غرب به استادان چک سفید میدهند) و فکر میکند که به اشتباه در آنجا جا مانده است. سعی میکند برگرداند و با این پاسخ مواجه میشود که نه این را اینجا گذاشتهایم که اگر شما آخر هفته نیاز به وسیلهای داشتید لنگ نمانید!
من بارها این داستان مضحک را توسط ایمیل دریافت کردهام و همیشه از خودم پرسیدهام که آیا ارسالکننده از خودش نپرسیده که؟
1) هر سازمانی برای هر فعالیتی بودجه مشخصی دارد. این منبع نامحدود برای حسابی از کجا آمده است؟
2) پژوهشگر داستان ما قرار بوده آخر هفته چه چیزی بخرد؟ میکروسکوپ اتمی یا شتابدهنده؟ ظاهرا دانشگاهها آخر هفته تعطیل هستند ولی بقالی دیوید و شرکا که در آن خیابان بغلی دانشگاه پرینستون که کافههای خوبی دارد (رجوع به پست قبل) حتمن آخر هفتهها از این جور وسایل میفروخته که حسابی میتوانسته برود و بخرد. ضمن اینکه ظاهرن کارپردازی هم در کار نبوده است. خود محقق شخصن چک کشیده و با تامینکننده حساب میکرده است. گاهی وقتها هم نسیه حساب میکرده است.
3) ...
حالا این روزها هم این ماجرای هفتسین حسابی خوراک سایتها و ایمیلها شده است که برای هر کسی که با گفتمان فکری و شکل بیان احساسات غربیها (آن هم کسی مثل اینشتن با تربیت آلمانی - یهودی) آشنا باشد بسیار غیرقابل باور و ساختگی مینماید. در واقع عناصر این داستان کاملن در چارچوب شناختی-ارزشی-گفتاری فرهنگ ایرانی تدوین شده و بعد به شخصیتهای غربی نسبت داده شده است. ولی در همین تعطیلات در دهها سایت نقل شده و در ایمیلها چرخیده است.
همان طور که گفتم مساله من انگیزه تولیدکننده این داستانها نیست که کاملن قابل فهم است. افسوس عمیق من از جذابیت این داستانها برای تحصیلکردگان جامعه ما است. آیا این نشانه کوچکی از کمبود علاقه/دستیابی به کتابها و مقالات اصیل و ضد افسردگی فکری (Anti Mind Numbness) در جامعه ما است و یا ضعف بنیادی تفکر انتقادی/تحلیلی بین قشر تحصیلکرده و یا نبود Role Modelهای بهتر و واقعیتر برای رجوع کردن؟
انيشتين سر سفره هفت سين پروفسور حسابي
در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند. دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند. براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."
آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."
بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند..
آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ... همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند. بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.
خاطرات مهندس ايرج حسابي
سال نو مبارک باشه به همه دوستانی که با کامنت های پر شمارشون به من لطف کردند و من شرمنده از اینکه نتوانستم تک تک به این دوستان اس ام اس یا ایمیل یا کامنت بدم . متاسفانه من در چند روز آخر اسفند حجم کارام زیاد شد و اصلن نرسیدم به امور مهمی مثل ارتباط با دوستان به صورت مطلوبی برسم و بعدش هم یک مسافرت یک هفته ای به اصفهان که از قبل برنامه ریزی شده بود و بعد هم بدون برنامه قبلی از اصفهان به شمال !
اما در مورد بعضی کامنت ها :
من استاد نیستم اما بعضی از دوستان اینجوری منو صدا میکنن . هیچ وقت احمقانه خودم را استاد ندانستم و خیلی خوب حواسم بوده که اگر اساتیدم مثل دکتر فرشاد مومنی یا دکتر یونس شکر خواه یا دکتر فاسم انصاری یا دکتر حمید رضا ارباب یا دکتر علی اکبر افجه ای یا دکتر رحمان سرشت یا دکتر علوی تبار یا دکتر خانم بروجردی یا دکتر هادی خانیکی یا دکتر مهدیزاده یا خانم دکتر شمس السادات زاهدی یا دکتر حسام الدین آشنا و ... ( لازمه باز اسم ببرم ؟ ) استادند ما هنوز اند خم یک کوچه هم نیستیم ! ( چه فرخنده پستی شد که یادی از اساتیدم کردم ! )
علت اینکه نرسیدم به موقع جواب لطف شما رو هم بدم خب در بالا اشاره کردم .
در روز ۱۱ و ۱۲ فروردین کتاب سهم من رو خوندم و واقعن یک دگرگونی عمیق تحت تاثیر این داستان در من اتفاق افتاد که شاید بروز عینی در این فضا پیدا کند اما مهم تر اینکه برید این کتاب رو بخونید .
بهنام خواسته بودی باهات تماس بگیرم اما شماره ای نداده ای !
اون خانمی هم که به ترسو بودنم بخاطر اینکه بعد از تایید کامنت ها رو نمایش میدم یا کامنت هایی رو که گاه برایم میگذارند ندیده یا وبلاگ هایی که مطالب کذب و دروغینی از قبیل کفر و الحاد و فساد و جاسوسی و ... برایم مینویسند هنوز ندیده . البته گاهی بعضی از دانشجو ها به جای نوشتن روی برگه های امتحانی ترجیح میدهند با کامنت هایشان نمره قبولی بگیرند و در هر صورت اگر کامنت ها برای من است همه را میخوانم و اگر آدرس میدادید دقیقتر پاسخ میدادم !
