همسر
میر حسین موسوی می گوید: به شیرین عبادی به عنوان متفکری بزرگ احترام می
گذارم، او به عنوان فردی که جایزه نوبل گرفته، برای کشور عزت ایجاد کرده
است.
دکتر زهرا رهنورد روز یکشنبه در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی با
اشاره به اینکه به عنوان فردی که استقلال فکری دارد برای عبادی احترام
زیادی قائل است، افزود: به عنوان فردی که در این جامعه دارای استقلال فکری
هستم عبادی را یک متفکر می دانم.
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه در زمان ریاست بر دانشگاه الزهرا
چرا از عبادی دعوت کرده است، گفت: مگر جرم است که از یک متفکر با اندیشه
در یک دانشگاه دعوت به عمل آوریم؟
او گفت: او به عنوان فردی که جایزه نوبل گرفته برای کشور ما عزت به همراه آورده است.
رهنورد با بیان اینکه وضعیت کنونی کشور از لحاظ اقتصادی در بدترین
شرایط قرار دارد، افزود: ما آمده ایم که اقتصاد و هر مشکلی که در کشور
وجود دارد را درست کنیم.
وی تاکید کرد: موسوی در دولت خود وزیر زن خواهد داشت و به عنوان یک زن می گویم زنان در کابینه موسوی جایگاه زیادی دارند.
همسر میرحسین موسوی با اشاره به اینکه همیشه نوعی تبعیض نسبت به زنان
وجود داشته است، گفت: باید این تبعیض ها رفع شود و مطمئن باشید در دولت
موسوی زنان جایگاه خوبی خواهند داشت.
او ادامه داد: موسوی یک اصلاح طلب اصولگراست که از هر دو موضع سخن می
گوید. اگر بنا بر اصلاح طلبی است، امام حسین نخستین کسی است که اصلاح طلبی
را آغاز کرد.
جایتان خالی رفتیم یک جایی که دو صندلی آن طرف تر از ما زهرا رهنورد نشسته بود. بینمان هم فخرالسادات محتشمی پور و الهه کولایی... آن طرف تر هم سهیلا جلودار زاده. مجلس زنانه بود. ما این قدر دوست داریم زنانی را که جدا از شوهرشان هم برای خودشان موجودیتی دارند! درس می خوانند و پروفسور می شوند. نماینده مجلس می شوند. رییس دانشگاه می شوند... وآنجا پر از چنین زنانی بود.
از طرفی ما خیلی خوشمان می آید از زنانی که در کنار شوهرشان، یک زوج شناخته شده و فعال را تشکیل می دهند، به خصوص اگر زن رییس جمهور باشند! مگر چه چیز زن های ایرانی از زنان دیگر سیاستمداران دنیا کمتر است که نتوانند دست در دست شوهرشان این طرف و آن طرف بروند تا همه جا حواسشان به مسایل زن ها باشد و اگر دیدند مشکلی هست، به عنوان یک زن آن را به گوش شوهرشان برسانند؟!
سلام . گاهي اوقات در انتقاد از دولت خاتمي رفتار خاطيان و جانيان و افراد خاصي را مثال ميزدند و مي گفتند آزادي هاي خاتمي موجب بي بند و باري و ... شده است . من با اين مطالب مخالف بوده ام و بيان مي كردم مسايل اجتماعي قابل فرو كاستن به مسايل و افراد سياسي نيستند و اگر يك سيستم سياسي پرده هاي غفلت را بدرد موجب بحران نيست بلكه بيانگر واقعيت هاست . بر اساس قياس همان منتقدين آيا اين مورد كه دو روزه در روزنامه سرمايه چاپ شده تقصير خاتميه ؟ تقصير احمدي ن»اده يا تقصير مديريت غير شايسته اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي ؟
سرمایه: پسر 19 ساله که متهم به قتل زن همسایه خود شده بود روز گذشته نزد
بازپرس اصغرزاده بار دیگر به جرم خود اعتراف کرد.حامد در حالی که سرش را
پایین گرفته بود و دائم دست های دستبندزده اش را به هم می فشرد و رنگش
پریده بود در مقابل بازپرس قرار گرفت. بازپرس: در بازجویی های قبل گفتی
انگیزه ات از رفتن به خانه آن زن سرقت بوده است حالا می خواهم راستش را
بگویی آیا به خاطر داشتن رابطه به سراغ او نرفته بودی، چون آن موقع در کمد
او طلاهای زیادی بوده اما فقط چند دستبند به سرقت برده ای؟
متهم در حالی که هنوز سرش را پایین نگه داشته بود، گفت: دومی بود.
بازپرس: از کی به او فکر کردی؟
متهم: سه روزی می شد که به او فکر می کردم.
بازپرس: چرا؟ مگر نمی دانستی او شوهر دارد، مادر یک کودک است، از همه مهم
تر همسایه است تو جوان هستی، سر و وضع بدی هم نداری می توانستی با دختران
دیگری ارتباط داشته باشی، می خواهم آن چیزی را که واقعاً باعث شد این کار
را بکنی برایم بگویی؟
اصغرزاده دو بار دیگر نیز از متهم این سوال را کرد و گفت: «انگیزه ات
برایم مهم است چون می خواهم بدانم اشکال اصلی کار از کجاست و خلاء هایی که
برای مواردی چون تو وجود دارند را بشناسیم و اگر باز هم با چنین موردی
برخورد کردیم بدانیم باید چه رفتاری انجام دهیم.»
اما در تمام این مدت متهم تنها سکوت کرده بود و گاهی با سر اشاره می کرد
که نمی دانم.
بازپرس: پس یک سوال دیگر بعد از آنکه موفق نشدی و او را به قتل رساندی چه
شد که به جسد او تعرض کردی؟ متهم سرش را تکان داد و گفت: «نمی دانم شیشه
مصرف کرده بودم.»
بازپرس:
اما شیشه فرد را دچار توهم می کند و حتی ممکن است قدرت تشخیص را بگیرد،
حتی ممکن بود این کار را با افراد دیگری از خانواده خود انجام دهی اما تو
آن لحظه می فهمیدی و به سراغ زن همسایه رفتی، متهم: نمی دانم بازپرس: از همان ابتدا به سمت او حمله کردی یا اول پیشنهاد دادی و قبول نکرد؟ متهم: نه در آشپزخانه برگشت و من را پشت سرش دید و جیغ زد من هم دهنش را گرفتم و درگیر شدیم. ماجرای قتل عصر چهارشنبه 19فروردین امسال ماموران کلانتری 127 نارمک از مرگ مشکوک یک زن جوان در این منطقه باخبر شدند. ماموران
کلانتری با حضور در محل حادثه دریافتند زن جوان 24 ساله در آشپزخانه خانه
اش بر اثر پیچیده شدن یک روسری به دور گردنش خفه شده است. تحقیقات نشان داد خانه این زن به هم ریخته است و کودک 5/1 ساله اش نیز در کنار جسد مادرش روی زمین رها شده است. همسر
این فرد مدعی شد مانند هر روز از خانه بیرو ن آمده و به محل کار خود در
یکی از بیمارستان های شهر تهران رفته اما در ساعت 12 ظهر زمانی که همسرش
مانند هر روز با وی تماس نگرفته نگران شده است و تصمیم می گیرد به خانه
خود سری بزند که هنگام ورود با جسد زن رو به رو می شود. تحقیقات از همسایه
ها نشان داد همگی آنها جز یک نفر هر کدام برای زمان قتل برنامه خاصی داشته
اند که به این ترتیب ارتکاب قتل از سوی آنها منتفی بود. اما در ادامه
یکی از پسرهای همسایه مورد بازجویی قرار گرفت و مشخص شد روی بدن وی آثار
خراشیدگی وجود دارد و ماموران او را دستگیر کردند. وی ابتدا منکر
ارتکاب قتل شد اما پس از گذشت 48 ساعت از ارتکاب قتل اعتراف کرد که با
انگیزه سرقت طلا و جواهرات این زن وی را به قتل رسانده است. جوان 19
ساله مدعی شد زمانی که همسر مقتول از خانه خارج شده است به بهانه گرفتن
چند بشقاب از مقتول خواسته تا در خانه را باز کند و زمانی که مقتول برای
دادن این ظروف به آشپزخانه رفته وی نیز وارد خانه شده است. متهم اعتراف
کرد که پس از ورود، در خانه را بسته و به آشپزخانه رفته و از مقتول خواسته
تا با وی رابطه نامشروع برقرار کند اما وی از این کار امتناع کرده و با او
درگیر شده است. متهم پس از درگیری او را ابتدا با فشار د ستانش بی حال و
سپس با روسری خفه کرده و طلا و جواهراتش را به سرقت برده است. در حین خروج
از خانه برای آنکه از مرگ وی مطمئن شود به آشپزخانه رفته اما هنگام خروج
از خانه با وی رابطه نامشروع برقرار کرده است
چند وبلاگ و سايت براي شناختن بيشتر مهندس مير حسين موسوي :
http://www.ghalamnews.ir سايت قلم نيوز سايت اصلي مهندس موسوي است و عكس ها و اخبار مختلفي را در آن ميبينيد از جمله استقبال مردم ؛ هنرمندان ؛ احزاب و ... از ايشان و نيز اعلاميه توقف گزينش عقيدتي كه براي رفع تبعيض بين شيعه و سني و اهل حق صادر شده است و ... همينطور مي توانيد با اولين فول پروفسور زن ايراني دكتر زهرا رهنورد همسر ايشان هم آشنا شويد .
kermanshah88.blogfa.com وبلاگ هواداران مهندس موسوي در كرمانشاه . در اين وبلاگ اخبار استاني ستاد مهندس موسوي را مي توانيد ببينيد . از جمله برنامه هاي سخنراني و اعلام حمايت هاي هم شهريان و هم استاني ها .
سايت ها و وبلاگ هاي بي شماري در اين زمينه وجود دارند كه در صورت ورود به هر كدام از اين دو آدرس لينك آنها را خواهيد ديد .
سلام . اين روزها افراد و گروه هاي زيادي مدافع جوانان عزيز ؛ زنان فداكار ؛ سني هاي خوب و مردم گرانسنگ اهل حق و ... مي شوند و بعد حاجي حاجي مكه !
اما نامه زير كه مربوط به 21 سال پيش است گواه صداقت حمايت از گرايش هاي مختلف مذهبي است توسط مير حسين موسوي :
بسمه تعالی
"نخست وزیری"
بخشنامه به
کلیه وزارتخانهها ،سازمانها، نهادها و ارگانهای دولتی و استانداران سراسر کشور
وظیفه همه
مدیران اجرایی کشور، اجرایکلمهبهکلمه قانون اساسی و حراست از
حقوق آحاد ملت در چهارچوب قوانین ومقررات کشور اسلامی است.
متاسفانه شنیده شده است که گاهی تعصبات غیرمعقولو اجتهادهای
شخصی باعث گردیده که در بعضی مناطق و شهرها این اصل نادیدهگرفته شود و در رای گزینشهای ادارات، سنی یا شیعه بودن
افراد موثر واقعشده و یا آن که با تفسیر بهرای
خود از سیاستهای دولت، موجب وهن آنگردیدهاند. گزارشهای
رسیده به اینجانب حاکیست که در برخی مناطق آحاد "اهل حق" نه تنها از پذیرش در نهادها و
ادارات منع شدهاند، بلکه حتیتاسفبارتر از آن اینکه جلوی تحصیل آنان
گرفته شده است و این در حالی استکه جوانان "اهل حق" در طول جنگ
همراه رزمندگان دلیر کشورشان جنگیده و شهیددادهاند و در
عملیات اخیر مرصاد در ضربه به منافقین کوردل براستی شهامت ووفاداری خود را
به نظام مقدس جمهوری اسلامی ثابت کردهاند. موضوع بالادر جلسه روسای محترم سه
قوه نیز طرح گردید و همه بالاتفاق بر این عقیدهبودند که این
نوع اعمال خلاف قانون برخلاف مصالح کشور و برخلاف شعارهایوحدتطلبانهای
است که نظام مقدس جمهوری همواره از آن حمایت کرده است. فلذا اکیدا به همه دستگاههای
اجرایی به ویژه مدیران کل آموزش و پرورشتذکر داده میشود که
با نظارت دقیق خود جلوی اینگونه تکرویهای اجرائیرا با قوت
بگیرند و در برخورد و کنار گذاشتن افرادی که نظر خود را برسیاستهای نظام
مقدس جمهوری اسلامی ترجیح میدهند، تردید به خود راهندهند. ما وظیفه داریم که با رعایت موازین و اصول قانون اساسی
زمینه وحدت و صحت را بین اقشار مختلف ملت و بین برادران مسلمان فراهم آوریم.
این بخشنامه در
سال 1367 از سوی نخستوزیر وقت صادر و ابلاغ شده است.
نگرانم. این روزها هیچکس و هیچچیز
قابل پیشبینی نیست. در خیابان راه میروی یک آقای محترمی جلو میآید، فکر
میکنی طرف دکتر یا مهندس است و آمده که آدرس بپرسد. میآید، یک پیشنهاد
بیشرمانهای میدهد که گوشهایت سرخ میشود.
دوست قدیمیات تلفن میزند و بعد از سلام و
احوالپرسی فراوان به خانهاش دعوتت میکند فکل کراوات میکنی، گل و شیرینی
میخری، میروی میبینی طرف چند نفر دیگر را هم دعوت کرده تا به زور و ضرب
چیزهای هرمی به تو بفروشد.
سوار تاکسی میشوی میبینی طرف عوض راننده تاکسی تحلیلگر BBC از آب در میآید و قس علی هذا ... بگیر و بیا تا وزیر ارشاد.
به نظر شما اگر وزیر ارشاد در ایام برگزاری نمایشگاه کتاب قرار باشد با فعالان قرآنی استان قزوین دیدار کند چه خواهد گفت؟
صفار هرندی: «درآمد نفتی کشور در دهه 60،
192 میلیارد دلار بوده است که به قیمت امروز این میزان یک هزار میلیارد
تومان میشود که نیمی از آن مشخص نیست چگونه هزینه شده است».
قطعاً این اظهارنظر گلافشان وزیر ارشاد در
راستای عمل به دستور ماه پیش رئیسجمهور به همه دولتمردان بوده است که گفت
مواظب باشید تا تبلیغات انتخاباتی فرصت خدمت به مردم را از شما نگیرد و
اینها.
حالا این بماند نکته با حال ماجرا مباحث
ریاضی خاص مطروحه از جانب جناب وزیر است. اگر دلار را به قیمت آن روزها
یعنی 7 تومان حساب کنیم:
میلیارد تومان 1379= 192 × 7
که هزار میلیارد تومان نمیشود.
اگر به نرخ امروز حساب کنیم:
میلیارد تومان 200/187= 192 × 975
که تقریباً صد و هشتاد و هفت برابر عددی
میشود که وزیر گفته است. قبلاً پیشنهاد داده بودم یک معلم ریاضی برای
هیأت دولت بگیرند که ظاهراً نگرفتهاند. لذا توصیه میکنم آقای وزیر از
روی ضربهایی که انجام دادم یکی ده مرتبه بنویسند.
ضمناً یک احتمال دیگر هم وجود دارد که ایشان
فرق دلار و تومان را خوب متوجه نمیشود، لذا تقاضا میکنم در انتهای این
ستون تصویر یک صد دلاری و یک صد تومانی چاپ کنند تا مشکل وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامی حل شود.
با چندتا از همکلاسی هام درباره انتخابات ...صحبت میکردیم و اینکه تعداد کسایی که رای میدن خیلی کمه و یه دلیلیش اینه که مردم فکر میکنند نمی تونن چیزی رو با رای خودشون به دست بیارند که استادمون یه حرف جالبی رو بعد از اینکه چندتا از دانشجوها اعلام کردند که در انتخابات شرکت نخواهند کرد زد: "درست که با شرکت در انتخابات نمی تونیم چیزی رو که واقعا میخوایم انتخاب کنیم ولی میتونیم با رای خودمون از انتخاب شدن اون چیزی که دوست نداریم جلوگیری کنیم." شاید کسانی هم که در ایران قصدی برای رای دادن ندارند نظرشون رو عوض کنند و از انتخاب کسی (همه میدونیم کی) جلوگیری کنند .... .
سلام . امروز تصادفی وبلاگ قدیمی خودم در بلاگ اسپات ( فرهاد و شیرین دات بلاگ اسپات.کام!)رو دیدم و به یاد روزهای دانشجویی ام افتادم . این پست از اون روزهاست . شعرش خیلی عالیه اگر چه کمی طولانیست :
سلام . چند روزی نبودم . یکی از انگیزه های من برای راه اندازی این وبلاگ گفتن خاطرات و نکاتی از گذشته ام بود . زمانی که دانشجو بودم و عدالت و آزادی فقط به اندازه یک لبخند از فراز دستانم فاصله داشتند و ظهر ها هیچ کس گرسنه نمیماند حتی اگر فیش نهار 25 تومانی نداشت . وقتی که در دفتر تحیم وحدت به تحکیم محبت و مودت دل سپرده بودم و فارغ از سوارکارانی که کم کم وارد آشپزخانه گرسنگی تحکیم شدند و به من هم گفتند تو گلی ! زمانی که خیال میکردم . زمانی که خواب پیامبر و حضرت مسیح را دیدم . روزهایی که در فکرراه اندازی یک گلخانه بودم با کمک بهروز که گل صادر کنیم ! شبهایی که نقشه میکشیدم شرکت تعاونی بزرگی برای تامین معاش همه بچه ها راه اندازی کنم . ساعاتی که با طاهری و طباطبائی و اجاره دار و بهروز و ژیان پناه و بهبودی و قاسمی و رضائی و زمردی و فیروزی و قبادی و صادقی و فرجی ومومنی و ... برای جلو رفتن چهار دست و پا راه افتاده بودم . و لحظاتی که کودکانه به وجد میامدم که مسیح در اطرافم تکثیر شده بود. و این شعر مال همون روزهاست . حتماٌ بخوانید و با دقت بخوانید . درسراشیبی شب رو به افق چشمها در خوابند چشمه ها بیدارند چشم من چشمه بیدار شب است شوم شب میخواند مثل این است که او قصه من میداند زخمه های اندوه روی تار دل من میرقصند تا ته شب رفتم و در این سیر چه ها دیدم من مردمانی دیدم پینه بر پیشانی مردمانی دیدم ؛ پینه هاشان بر دست پینه بر دست به از پینهء برپیشانی من الاغی دیدم که خود افساربه گردن میکرد سر آن داد به عفریته باد هر چه باداباد من شغالی دیدم تکه ای گوشت ربود از دهن بچه خویش من سگی را دیدم که تملق گویان خوک را میلیسید تا به مهمانی یک لاشه رود اشتری را دیدم که به زیبایی خود مینازید و کلاغی که برای دو سه بلبل میخواند پیرمردی دیدم عمر را میسایید او به من میخندید خنده ای تلخ و عجیب من نمیدانستم که چرا میخندید کودکی را دیدم که سخاوت میکاشت از سر صدق محبت میکاشت پولهایش را دست یک بوته گل داد و گفت من نمیخواهمشان توبگیر یک گل سرخ محبت بهتر در عوض آن را ده من زنی را دیدم که به دور کمرش چادر همت میبست مرد اما خفته ست نتوان گفت که مرد زن ، مرد مرد،نامرد او به من خاک تعارف میکرد نوش جان باد گوارای وجود ابلهی را دیدم بر فرازی میخواند عالمی را دیدم در نشیبی پژمرد آن یکی میدانست : این یکی میداند این یکی میدانست : آن یکی نادانست من اسیری دیدم گرچه در بند ولی آزاده مادری را که جوانی میداد خورد فرزندانش پدری را که دلش سوخته بود و به خاکستر آن شعله زندگی افروخته بود من غریبی دیدم آشنا میامد آشنایی را نیز که به غربت میرفت مرگ را دیدم بوسه ای کاشت به پیشانی پیری بیمار، روی او را بوسید پیر از او میترسید گفتمش مرگ مرا نیز ببوس گفت : جوانی گفتم: صورتم گرچه جوان است ولی پیر دلم درد این دل به آهنگ زبان جاری شد درد این دل را نیز با همین موسیقی جاری اش خواهم کرد یک نفر میبیند یک نفر نابینا هر دو اما بینا همگی در خوابیم همگی نابینا خواب اندیشه ما سنگین است گفت : آب را گل نکنیم گل نکردیم ولی آب به ما گل دادند گوی دادند دریغ از میدان گوی بی میدان را به چه کاری بندیم همه را دیدم من تو چرا دیده از آن میبندی باز کن دیده و بنگربه حقیقت یکدم که حقیقت این است:کسی از آن طرف پرده احساس به من میگوید باز کن دیده خویش که تو هم خوب ندیدی ای مرد سید حمید رضا رجائی انجمن شعر دانشکده مدیریت و حسابداری علامه
اين مطلب را از سايتي برداشتم. كاش چنين سياستمداراني در هميشه تاريخ ايران بودند:
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در
ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود،دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع
به محل رفت.در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده
بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست.قبل از شروع جلسه یکی دو بار
به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای
شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.جلسه داشت شروع
می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه
بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای
انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که
مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و
صندلی انگلیس کدام است؟نه آقای رییس،خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش
را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا
دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال
است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که
جایشان این جا نیست. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست
فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم
انگلستان محکوم شد. چرخ دنیا خوب نمی چرخد و به نظر می رسد که عده ای جای
عده ی دیگر نشسته اند و به قول عمران صلاحی "حالا حکایت ماست".
اين مطلب را از سايتي برداشتم. كاش چنين سياستمداراني در هعميشه تاريخ ايران بودند:
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در
ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود،دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع
به محل رفت.در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده
بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست.قبل از شروع جلسه یکی دو بار
به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای
شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.جلسه داشت شروع
می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه
بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای
انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که
مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و
صندلی انگلیس کدام است؟نه آقای رییس،خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش
را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا
دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال
است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که
جایشان این جا نیست. با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست
فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم
انگلستان محکوم شد. چرخ دنیا خوب نمی چرخد و به نظر می رسد که عده ای جای
عده ی دیگر نشسته اند و به قول عمران صلاحی "حالا حکایت ماست".
این شرطی بود که اعراب برای حضور در مسابقات کشورهای اسلامی که در ایران برگزار خواهد شد ، تعیین کردند .
عحب
نیست اگر گستاخی و بی شرمی اعراب به جایی رسیده باشد که در خاک ایران حذف
نام ایران را خواستار شوند.وقتی پلیس ایران ، هموطن ایرانیش را در خاک
ایران و در پایتخت ایران میزند و به خاک می کشد که چرا به گستاخی
سفارتخانه ای عربی ( امارات ) اعتراض می کنی ، باید هم حد خود از یاد
ببرند و تصور کنند اینجا میزبانند و ما میهمان !
یادم
می آید در دوره ای کوتاه از دوران سربازی پایگاه کهریزک نیروی دریایی خدمت
می کردم که اردوگاه نگهداری اسرای عراقی بود . ظرف غدا ابتدا به اردوگاه
می رفت و بعد نزد ما می آمد ، آنقدر به عراقیها رسیدگی کردند که بیا و
ببین ...
پس
ازپایان خدمتم ، روزی برای دیدار با بعضی دوستان که هنوز زمان خدمتشان به
سر نرسیده بود ، به آنجا رفتم ، ماجرایی را برایم شرح دادند که اگر ....
گفتند
ماه پیش اسرا اعتراض و بلوا بپا کردند که ما مردیم و از خانواده هایمان
دوریم ، باید فکری به حالمان کنید و برایمان زن !! بیاورید !
نمی
خواهم در مورد اسارت و قوانین حقوق بشر و یا حقوق انسانی صحبت کنم اما
اینها کسانی بودند که در زمان ورود به خاک ایران از تجاوز به خردسالان هم
دریغ نکرده و در دوران اسارت هم فیلشان یاد هندوستان کرده بود !
من
گله ای از اعراب ندارم که نیک می دانم آرزویشان محو ایران و نابودی ایران
ست ، نمی توان به آنان خرده گرفت ، اما چه باید گفت از دولت ایران !
اگر دولت اندکی غرور داشت و به گوشه عبایش بر میخورد ، اگرباور می کرد دولت ایران است و باید حافظ منافع ایران باشد ،اگر ...
2.اين هم از سايت دكتر مهدي خزعلي كه البته اغلب فيلتر است انتخاب كرده ام كه اگر كسي خواست اين مطلب بسيار بسيار خواندني را كه در مورد هولوكاست و دولت نهم و واردات پرتقال از اسراييل و ... ببيند بهانه اي داشته باشد :
همه این ها یک طرف و این رسوایی واردات گسترده میوه اسرائیلی یک طرف ! مردم در کوچه و خیابان یک سئوال دارند، آن ها می گویند: " پیدا کنید پرتقال فروش را ! "
سلام . امروز دكتر فرشاد مومني ساعت 15:30 در ميدان 17 شهريور كرمانشاه
سخنراني خواهد كرد . دكتر مومني استاد درس توسعه اقتصادي من در دوره
ليسانس بود كه به جرات مهم ترين و بهترين كلاس درسي بوده است كه من تاكنون
داشته ام . حضور همگان را به اين جلسه دانايي و جوشش معرفت خوش آمد ميگويم
. زمان پنجشنبه 3 اردي بهشت بهاري مكان ميدان 17 شهريور ستاد نسيم
(ياريگران مير حسين موسوي)
شهریار کوچولو گفت: -تو چه کار میکنی اینجا؟
سوزنبان گفت: -مسافرها را به دستههای هزارتایی تقسیم میکنم و قطارهایی
را که میبَرَدشان گاهی به سمت راست میفرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم
سریعالسیری با چراغهای روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزنبانی را به لرزه
انداخت.
-عجب عجلهای دارند! پیِ چی میروند؟
سوزنبان گفت: -از خودِ آتشکارِ لکوموتیف هم بپرسی نمیداند!
سریعالسیر دیگری با چراغهای روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت .
شهریار کوچولو پرسید: -برگشتند که؟
سوزنبان گفت: -اینها اولیها نیستند. آنها رفتند اینها برمیگردند.
-جایی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزنبان گفت: -آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.
و رعدِ سریعالسیرِ نورانیِ ثالثی غرّید.
شهریار کوچولو پرسید: -اینها دارند مسافرهای اولی را دنبال میکنند؟
سوزنبان گفت: -اینها هیچ چیزی را دنبال نمیکنند. آن تو یا خوابشان
میبَرَد یا دهندره میکنند. فقط بچههاند که دماغشان را فشار میدهند
به شیشهها.
شهریار کوچولو گفت: -فقط بچههاند که میدانند پیِ چی میگردند. بچههاند
که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچهای میکنند و عروسک برایشان آن قدر
اهمیت به هم میرساند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود میزنند زیر گریه...
سوزنبان گفت: -بخت، یارِ بچههاست.
3.پريسا خانم ؛ مصطفا مستور دو سه تا مجموعه داستان تا حالا منتشر كرده (يا من تا حالا از ايشون خوانده ام )
تو يكي از اونا تصويري از روز قيامت رو تشريح كرده . رستگاري در اون روز
نصيب اقتصاد دان و سرباز و تاجر و بقال و .. نميشه . نصيب كسي كه ميشه كه
به اميد بهترشدن تدريجي عمرش رو ميگذرونه و سعي ميكنه خودش رو تكريم كنه و
خوب و خوب تر كنه . ما هم بايد از گل ( با ضم گاف ) حفاظت كنيم . هر
سيستمي كه يه لقمه نان بيشتر براي عوام و يك جام بيشتر براي خواص به
ارمغان بياورد شايسته انتخاب است . اما در مورد طرح امنيت اجتماعي : وقت
من شريف تر از آن است كه گول اين بازي را بخورم و آن را جدي بگيرم و از آن
بالاتر اين طرح چنان نا كارامد است كه بزودي به طور طبيعي جمع ميشود و فقط
باقي مي مانند افراد بد شانسي كه در تور مامورين خشن اجراي طرح افتاده اند
و مامورين و آمراني كه بي محاكمه و مجوز قانوني به هموطنانشان زدند و
ناسزا گفتند و ... . شنيده ام كه روزي در جمع پيامبر و اصحاب صدايي شنيده
شد . اصحاب پرسيدند چه بود ؟ پيامبر فرمود اين صداي رسيدن و اصابت فردي
بود كه هفتاد سال پيش به قعر جهنم پرتاب شده بود و اينك به قعر جهنم رسيد
و سبب آن اين بوده كه سيلي به ديگري زده بود !
شهریار کوچولو گفت: -تو چه کار میکنی اینجا؟ سوزنبان گفت: -مسافرها را به دستههای هزارتایی تقسیم میکنم و قطارهایی را که میبَرَدشان گاهی به سمت راست میفرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریعالسیری با چراغهای روشن و غرّشی رعدوار اتاقک سوزنبانی را به لرزه انداخت. -عجب عجلهای دارند! پیِ چی میروند؟ سوزنبان گفت: -از خودِ آتشکارِ لکوموتیف هم بپرسی نمیداند! سریعالسیر دیگری با چراغهای روشن غرّید و در جهت مخالف گذشت . شهریار کوچولو پرسید: -برگشتند که؟ سوزنبان گفت: -اینها اولیها نیستند. آنها رفتند اینها برمیگردند. -جایی را که بودند خوش نداشتند؟ سوزنبان گفت: -آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد. و رعدِ سریعالسیرِ نورانیِ ثالثی غرّید. شهریار کوچولو پرسید: -اینها دارند مسافرهای اولی را دنبال میکنند؟ سوزنبان گفت: -اینها هیچ چیزی را دنبال نمیکنند. آن تو یا خوابشان میبَرَد یا دهندره میکنند. فقط بچههاند که دماغشان را فشار میدهند به شیشهها. شهریار کوچولو گفت: -فقط بچههاند که میدانند پیِ چی میگردند. بچههاند که کُلّی وقت صرف یک عروسک پارچهای میکنند و عروسک برایشان آن قدر اهمیت به هم میرساند که اگر یکی آن را ازشان کِش برود میزنند زیر گریه... سوزنبان گفت: -بخت، یارِ بچههاست.
3.پريسا خانم ؛ مصطفا مستور دو سه تا مجموعه داستان تا حالا منتشر كرده (يا من تا حالا از ايشون خوانده ام ) تو يكي از اونا تصويري از روز قيامت رو تشريح كرده . رستگاري در اون روز نصيب اقتصاد دان و سرباز و تاجر و بقال و .. نميشه . نصيب كسي كه ميشه كه به اميد بهترشدن تدريجي عمرش رو ميگذرونه و سعي ميكنه خودش رو تكريم كنه و خوب و خوب تر كنه . ما هم بايد از گل ( با ضم گاف ) حفاظت كنيم . هر سيستمي كه يه لقمه نان بيشتر براي عوام و يك جام بيشتر براي خواص به ارمغان بياورد شايسته انتخاب است . اما در مورد طرح امنيت اجتماعي : وقت من شريف تر از آن است كه گول اين بازي را بخورم و آن را جدي بگيرم و از آن بالاتر اين طرح چنان نا كارامد است كه بزودي به طور طبيعي جمع ميشود و فقط باقي مي مانند افراد بد شانسي كه در تور مامورين خشن اجراي طرح افتاده اند و مامورين و آمراني كه بي محاكمه و مجوز قانوني به هموطنانشان زدند و ناسزا گفتند و ... . شنيده ام كه روزي در جمع پيامبر و اصحاب صدايي شنيده شد . اصحاب پرسيدند چه بود ؟ پيامبر فرمود اين صداي رسيدن و اصابت فردي بود كه هفتاد سال پيش به قعر جهنم پرتاب شده بود و اينك به قعر جهنم رسيد و سبب آن اين بوده كه سيلي به ديگري زده بود !